كفش‌های مهربان من

كفش‌های مهربان من

نویسنده : k_khadijeh

من یک جفت کفش سبز بهارى دارم که نسرین صدایش مى‌کنم. نسرین دختر شاد و سرزنده‌اى ست. نسرین درست مثل یک بچه تازه به دنیا آمده به جهان نگاه مى‌کند. همه چیز برایش تازگى دارد. همه چیز برایش قشنگ است. عاشق بوهاست. بوى قهوه، بوى باران، بوى آتش. عاشق دویدن است و پریدن و پرواز کردن. ولى متأسفانه آرزوى پروازش را هنوز برایش براورده نکرده‌ام، خب چون نمى‌توانم پرواز کنم و نسرین هر روز نق مى‌زند که کى وقت پرواز مى‌رسد؟ مدام شعر «من یه پرنده ام، آرزو دارم» را مى‌خواند. راستش من هم دلم پرواز مى‌خواهد اما نمى‌توانم خب نسرین جانم!

روزهایى که با نسرین مى‌رویم بیرون کلا دردسر است. نسرین کتانى است و به مانتوى من نمى‌خورد ولى از بس درون جاکفشى گریه مى‌کند، مجبور مى‌شوم او را بپوشم و به گشت و گذار ببرمش. وقتى بیرون مى‌رویم خیلى هیجان زده مى‌شود. دوست دارد همه جا برود. همه جا را ببیند. من را از روى صندلى اتوبوس بلند مى‌کند تا خاله‌هاى پیر بنشینند. من را مى‌کشد سمت دستفروش‌ها و مى‌گوید دستبند بخر! مى‌کشد سمت کتاب فروشى‌ها، مى‌کشد سمت گل‌ها. مى‌دانم او هم مثل من عاشق گل است و همیشه با یک دسته گل به خانه برمى‌گردیم. عاشق پارک‌هاست، عاشق چمن‌ها. اما روى چمن ها نمى‌رود و نمى‌گذارد من هم بروم. چمن‌ها را دوست دارد و دلش نمى‌خواهد پلاسیده و له شوند. او قلب مهربانى دارد. همه کفش‌ها قلب مهربانى دارند. از آن‌جا که اجازه نمى‌دهند پاهاى ما زخمى شود. ممنونیم کفش‌هاى مهربان!

 نسرین دختر سرزنده‌اى است اما خیلى شیطان و بازیگوش. از بس درون جاکفشى سر و صدا مى‌کند بقیه کفش‌ها اعتراض مى‌کنند. به همین علت چند وقتى ست که او را گذاشته‌ام  زیر کمد. و حالا شب‌ها از زیر کمد صداى آوازش مى‌آید:

«یه روز منم پر مى‌کشم دوباره /  به آسمون سر مى‌کشم دوباره...»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
قدوم مبارک شما رو به سرزمین جیم گرامی می داریم، خوش آمدید :-)
k_khadijeh
k_khadijeh
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
ممنونم. بودن در كنار شما بزرگواران افتخاره. :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
خواهش می کنم، برای ما هم افتخاره، بازم خوش آمدید :-)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
قشنگ و سرزنده و جالب و بانشاط نوشتید؛ خوشم آمد. لبخند نرمی آمیخته با آفرین بر لبم نشست؛
k_khadijeh
k_khadijeh
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
خدارو شکر دوست داشتيد. ممنونم. :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
چه حس خوبی داشت این نوشته :)
k_khadijeh
k_khadijeh
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
ممنونم واقعا. :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام ودرودبرشما.موفق باشید
k_khadijeh
k_khadijeh
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام. شما هم موفق باشيد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام سلامت باشید
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام ... چه نسرين زيبايي. خدابراتون نگهش داره
k_khadijeh
k_khadijeh
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
ممنونم. خدا نسرين ها و دلخوشى هاى شما رو هم نگه داره. :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
تابحال نشنیده بودم کسی روی کفشش اسم بذاره .ممنون .جالب بود .
k_khadijeh
k_khadijeh
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
هر چيزى يه اولين بارى داره به هر حال. ممنونم. :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠