ای بی‌خبر از حال من، امروز کجایی...

ای بی‌خبر از حال من، امروز کجایی...

نویسنده : i_banu69

می‌دانی؟ فکر می‌کنم سال دیگر که دوباره کنکور ارشد شرکت می‌کنی یک دانشگاه دیگر قبول می‌شوی مثلا دانشگاه بو علی همدان که چند ده یا چند صد کیلومتر فاصله دارد با دانشگاهی که من امسال ارشد داخلش قبول شدم. من یک سال از تو جلوترم. این‌که وقتی ترم یک ارشد شوی من همه‌اش به تو فکر می‌کنم. این‌که دیگر هرگز به تو پیامک نمی‌دهم و فقط و فقط به تو فکر می‌کنم. به تو فکر می‌کنم که الان کجایی و چه می‌کنی، به دخترهای همکلاسی‌ات. به این‌که وقتی با دخترهای کلاس‌تان حرف می‌زنی من از چند صد کیلومتر آن‌ورتر آتش می‌گیرم. به این‌که وقتی در جواب کمک‌ها و راهنمایی‌های‌شان با همان حالت آرام و سر به زیر می‌گویی «دست شما درد نکنه» اشکم جاری می‌شود. به این‌که شاید یک دختر تپل و قد بلند و مهتابی و چادری و با عینک فریم مشکی توی کلاس‌تان باشد که مرا یاد تو بیندازد و تو یک حس نفرت پیدا کنی. شاید هم دلت برایم تنگ شود و برایم اس.ام.اس بفرستی که «یه دختر توی کلاسمونه شکل شماست.» این‌که من با تنهایی‌هایم سرو کله بزنم. این‌که روزهای ارشد من و تو بگذرد. من از پایان نامه‌ام دفاع کنم و مدرکم را بگیرم و بروم سرکار و آخر سر هم با یک آدم معمولی فقط و فقط به خاطر این‌که خوب است ازدواج کنم. این‌که شاید تو هم با یکی از دخترهای کلاست یا دخترهای اقوامت و چه می‌دانم یک دختر دیگر ازدواج کنی و بروی سر کار و بچه‌دار شوی.

این‌که روز به روز از فکر تو دور شوم. از این‌که هیچ وقت مستقیم نگفتم دوستت دارم. این‌که هیچ وقت نبوسیدمت. هیچ وقت دستت را نگرفتم. بغلت نکردم. با تو قدم نزدم. پارک و کافی شاپ و دربند و درکه وشمال نرفتم. از همه این‌ها دورشوم. می‌بینی؟ این‌ها اصلا حال و هوای خوبی نیست اما خب می‌دانم دیر یا زود اتفاق می‌افتد. این‌که کم کم عادت می‌کنم،می‌شوم مثل آدمی که قلبش را عصب کشی کرده و دیگر هیچ حسی ندارد اما وقتی که گرما و سرمای یاد تو به قلبش می‌خورد از دردش می‌میرد و زنده می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamed
hamed
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
یک دختر تپل و قد بلند و مهتابی و چادری و با عینک فریم مشکی :)
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٤
١
به نظرت واقعا خنده داشت؟
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/٢١
٣
٠
اقای حامد:)))
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
نچ نچ نچ ، یه متن منشوری
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
متن منشوری؟:O
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/١٩
٥
١
ین‌که روز به روز از فکر تو دور شوم. از این‌که هیچ وقت مستقیم نگفتم دوستت دارم. این‌که هیچ وقت نبوسیدمت. هیچ وقت دستت را نگرفتم. بغلت نکردم. با تو قدم نزدم. پارک و کافی شاپ و دربند و درکه وشمال نرفتم. این جملات رو یه دختر مجرد خطاب به پسر مجرد میگه. همین رابطه ی دو نامحرم حتی در ذهن
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٥
١
دوست عزیز!این تعبیرات جز داستان بود.بعدش از نظر شما یه دختر با یه پسر چطور آشنا می شه؟اصلا توی ذهنیات شما دختر و پسز حق دارن با هم آشنا بشن یا نه؟ امثال شما از خدا هم سخت گیر تر هستند :/
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
حالا خوبه نوشتم این کارها رو نگردم....اگه انجام داده بودم حتما می گشتین منو پیدا کنید و حدود الهی رو اجرا کنید برادر!!محترم
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/٢١
٢
٠
اقای اساک...))))))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٩
٣
٠
خط پنجم: تو را یاد من بیندازد درست تره. این متن براساس واقعیته؟ خیلی تلخه‎:(‎
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٣
٠
منظورم این بود که با دیدن اون یاد من بیفتی....ممنونم از دقتتون اشتباه لپی بوذ :-) :-) بله واقعیته :'(
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
چه غمگین:((((((((((((((((((
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
آره :(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
سلام:براتون آرزوی خوشبختی وسلامتی میکنم.دخترهرچه سنگین ترباوقارترخداهم کمکش میکند.درپناه ایزدرحمان شادمان باشید
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
اینا داستان همراه با واقعیته لازم نیست اینقدر واکنش های تند نشون بدین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
سلام:اشتباه برداشت کردیدیامن خوب نگفتم.منظورم بطورکلی بودکه اگربه خدانزدیک بشیم خودش هوامون راداره.شادوسلامت باشید
...
...
٩٤/٠٦/١٩
٥
٠
سرکار خانم،شما بیش از حد به ابرازعلاقه دختر به پسر میپردازید.شاهدش هم متنهای پیشین شماست.اگرعاشقش بودید باید میرفتید جلو و قضیه را یکبار برای همیشه تمام میکردید.یک نصیحت دوستانه که قطعا نفعش برای خود شماست،نمیشود اینور خط باشی و به آنور فکر کنی!چون هردو را ازدست خواهی داد.موفق باشید.
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/١٩
٤
١
برای این کار باید از جنابعالی!!! وامثال شما اجازه بگیرم؟اگه خوشتون میاد خب نخونید.چه اجباریه؟اصلا لازم نبود شما زحمت بکشید راهکار ارایه بدین.اون کسی که عاشق شده رفته جلو و حرفش رو گفته.منظورتون از اینور خط چیه؟اینکه یکی رو دوست داشته باشی گناهه؟ مثلا شما اونور خطی و ما اینور خط؟روشن صحبت کنید :/
...
...
٩٤/٠٦/٢٠
٤
١
نخیر خانم دوست داشتن گناه نیست ولی وقتی نتیجه نداده نمیشه آدم به کسی نرسه ولی مدام بهش فکر کنه!منظورم از این ور و اون ور خط این بود.من این موضوع رو بعنوان یک نصیحت دوستانه گفتم و توی کامنتم به شما بی احترامی نکردم.وگرنه منطقا فرقی به حال من نمیکنه شما چه روندی در پیش بگیرید.
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/٢١
٣
٠
خانوم بانو69اعصابم ندارین ها..!
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٦/٢١
١
١
شکوفه خانم؟:O
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/٢١
٣
٠
جانم؟
admincheh
admincheh
٩٤/٠٦/١٩
٤
٠
چرا این دست متن ها این قدر زیاد شده این روزها و من فکر می کنم چرا این قصه ها به جاهای خوب ختم نمی شن گاهی ..؟:(
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٠
٤
١
احساسات دخرتانه رو عالی بیان کردین؛ حس درگیر حصارِ رسومات و مصلحت ها و عقل بدون عشق را نیز؛ چه خوب که درخت عشقی داشته باشیم که یکی از شاخه های پر بارِ آن عقل باشد؛ می شود یک زندگانی عالی..
Cold
Cold
٩٤/٠٦/٢٠
٣
١
کاش میشد قلبو عصب کشی کرد....
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٦/٢١
٣
٠
اع این سوژه نوشتتون با اونی که ازدواج کرد فرق داره؟!!! :))) جالب بود!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨