تلنگری از بیرون

تلنگری از بیرون

نویسنده : Sara_Rh

دلم برای یک روز بدون فکر لک زده است. دلم سارایی را می‌خواهد که بقیه می‌شناختند. حالا که خسته از جنگیدن یک طرف است، کافی ست ذهن پراکنده‌ام دهان باز کند. تاکنون باعث تعجب چند نفر شده‌ام  و من را زیر علامت سوال سارا خودت هستی  قرار داده‌اند؟ داشتم در مورد زندگی جاودان صحبت می‌کردم که بیش‌تر دوست دارم، حرفم تمام نشده بود آن‌قدر پرسید سارا خودت هستی؟ که خجالت کشیدم. گفتم خوب می‌شوم بیخیال... بعد هم کل سارا را که از بیرون می‌شناخت تعریف کرد و من از بیرون یک سارا شاد و پرانرژی شناخته شده بودم، سکوت برایم لازم بود .

چند شب پیش گفتم نمی‌دانم چرا زود اشکی می‌شوم  و حالم شبیه یک بغض است که زود سیلاب می‌شود، آن قدر به قوی بودن من مطمئن بود که خودم نمی‌دانستم، سارا را قوی می‌شناخت .

دوستی دیگر از بچه‌های اتاق رو به رو، دلش برای عکس قاب کرده در گوشه تخت من تنگ شده بود و پرسید هنوز به کسی اجازه ندادی قلبت را فتح کند؟  گفتم یادت هست، کلی خندیدم. من را یک دختر رمانتیک و خیال پرداز می‌شناخت .

گاه تلنگر برای پیدا کردن خودمان خوب هست، همیشه خصلت‌های بیرونی‌تان را آن‌قدر قوی کنید که وقتی درون‌تان جان نداشت، روحتان خسته بود، جان‌تان به داد روح‌تان برسد. همیشه که قرار نیست از روح‌مان کمک بگیریم، جسم‌تان را شاد نگه دارید به کارتان می‌آید، مطمئنم ...

دید ما در مورد آدم‌ها متفاوت است، هر کسی از ما یک تصویری در ذهنش دارد، کنار هم بگذارید، کمی هم خودتان کمک کنید، پازل خودتان را کامل کنید .

شما در پازل شخصیت‌تان کدام خصوصیت بیشتر نقش بازی می‌کند، دوست دارید پررنگ‌تر شود یا کم رنگ‌تر؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام:شادمان وسلامت باشید
Sara_Rh
Sara_Rh
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام ممنون همچنین شما
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
هرکسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من؛ مضمون مهمی رو انتخاب کردید
Sara_Rh
Sara_Rh
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام ممنون
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات