عکس‌های دو نفره‌ات مال خود خود خودت

عکس‌های دو نفره‌ات مال خود خود خودت

نویسنده : va_nahaie

ساعت به وقت شهر غزل‌های حافظ، بوستان وگلستان، به وقت ضریح طلای امامزاده‌های این شهر که خودم را به تک تکشان بستم تا دل به دل راه داشته باشد، تا صبح یکی از روزها سلام صبح بخیرم به در و دیوار نخورد، به وقت کافه تراس و آبمیوه فروشی ملس و فروشگاه‌های آل استار و درختای بید مجنون پارک ملت.

چهار صبح بود، به خدا گفتم من از تو بال برای پرواز نمی‌خواهم ،‌ نمی‌خواهم مه غلیظ بشوم بروم توی هوا، حتی نمی‌خواهم توی عکس‌های دو نفره‌اش کنار سی و سه پل و حافظیه شیراز و قلعه الموت من را به زور بچپانی. من دیگر حسرت سرعت پورشه سوارای شهر را ندارم، حسرت لمس دستانی که هیچ وقت نداشتم‌شان را ندارم، من روی کمک خدا حساب کردم، من دست‌هایم را ساعت چهار صبح آن روز دادم دست خدا ...

کور خوانده‌ای؛ حرف‌های پوچ و ناامید کننده‌ات زورشان به ما دو نفر نمی‌رسد. حرف‌های ناامید کننده‌ات به اندازه یک آسپرین بچه خاصیت ندارند،برای منی که دلم از توپ‌های دوران دبستانت چهل تیکه‌ترند. من و خدا و دکلمه‌های حسین پناهی آن جایی که می‌گوید تا هستم جهان ارثییه بابامه !!!! هنوز هم معتقدیم تو بر می‌گردی ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
translator
translator
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
چه بگویم ...
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
☺:-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
فقط می تونم بگم که یک نویسندۀ خوب به جیم پیوست، همین.
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
خیلی زیاد لطف دارید..مچکرررم. خوشحالم که در جمع شما خوبانم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
تعارف نکردم، از نوشته پیداست؛ خوش آمدید :-)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
متن شما گستردگی مفهوم و درک بالایی داشت؛ خوب و دیگر هیچ
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
خیلی ممنووون از نظر ارزشمدتون
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
زیبابود...
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
مچکررررررم عزیزم
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام واقعا زیبا بود.
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام لطف داری عزیزم تشکر☺
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات