شلخته‌ترين ناظم جهان

شلخته‌ترين ناظم جهان

نویسنده : محمد ناصر حق خواه

بعد از تماشاى يك اثر سينمايى معمولا سه نوع بازخورد متفاوت را مي‌توان از مخاطبان انتظار داشت؛ يا فيلم و صحنه‌هايش و قهرمانانش (البته اگر بتوان نام قهرمان را روى شخصيت‌ها گذاشت) آن‌قدر دم دستى و ساده انگارانه و غير قابل باورند كه تماشاچى حتى در زمان ديدن فيلم هم با بازيگر همراه و هم داستان نمى‌شود و پس از گذشت چند ساعت از اتمام فيلم حتى نام بازيگر اصلى فيلم را به سختى به ياد مى‌آورد؛ يا مانند غالب فيلم‌هاى متوسطى كه اين روزها مي‌بينيم ارزش سه چهار ساعت تفكر و بحث را دارند و بعد هم مى‌روند لابلاى آرشيوها و خاك مي‌خورند و بعيد است ديگر كسى حوصله و وقت دوباره ديدن‌شان را داشته باشد.

اما دسته سومى هم وجود دارد كه نه تنها خود بخش بزرگى از كتاب سينماست؛ بلكه كارگردان توانسته با ساخت آن يك فصل جديد به اين كتاب قطور اضافه كند. كوينتين تارانتينو يكى از آن مولفانى است كه توانسته با شايستگى تمام آن طور كه دلش خواسته در اين كتاب دلبرى كند و بخشى را كه به او اختصاص داده بودند را طورى بنويسد كه نه تنها در سالن سينما و پاى تلويزيون و نه تنها پس از گذشت چند ساعت و چند روز از تماشاى فيلم، بلكه سال‌ها پس از ساخت يكى از فيلم‌هايش و بعد از ده‌ها بار تماشاى آن يك نكته تازه پيدا مى‌كنيم و يك نقد جديد مى‌شنويم.

تارانتينو كه نه سواد سينمايى آكادميك دارد و نه قبل از ساخت اولين فيلمش در محافل سينمايى شناخته شده بود؛ پس از سال‌ها تلاش براى تصوير كشيدن فيلم‌نامه‌هايش كه البته دو بار به شكست انجاميد و مجبور شد ايده‌اش را به شركت‌هاى فيلم سازى بفروشد و بعد از ساخت اولين فيلمش «سگ‌هاى انبارى» كه آنچنان سر و صدا نكرد؛ شاهكارى ساخت كه اگر يكى مثل من طى يك هفته سه بار آن را ببيند باز هم با هر كدام از ديالوگ‌هاى خارق العاده‌اش مسخ شود و سوژه جديد براى دوباره ديدن قصه‌هاى عاميانه (pulp fiction) پيدا كند . آقاى كم سواد سينما آنچنان با نظم و منطق خاص خودش سه داستان غير مرتبط را كنار هم چيده و با ديالوگ‌هاى فلسفى و در عين حال كوبنده و حماسى آن‌ها را به هم متصل كرده كه مى‌توان به او لقب يك شلخته شديدا منضبط را داد. البته اين پيوستگى در عين گسستگى را مى‌توان در ساير آثار او مثل بيل را بكش (kill Bil ) هم ديد و اعجاب انگيزتر آن‌كه مثلا ماشين يكى از شخصيت‌هاى قصه‌هاى عاميانه كه سر يك چهارراه تصادف مي‌كند را در فيلم بيل را بكش سر همان چهارراه و به همان شكل مى‌توان ديد، يا مثلا داستان فيلمى كه ١٠سال بعد از قصه‌هاى عاميانه ساخت را اوما تورمن در يكى از سكانس‌هاى قصه‌هاى عاميانه براى جان تراولتا تعريف مى‌كند. همه اين پازل‌هاى شخصيت تارانتينو را از سواد كم سينمايى تا خلق شاهكارهاى اين چنينى و نوشتن داستان‌هاى پيچيده و پر از تعليق را كه كنار هم بگذاريم، بدون شك به اين نتيجه مى‌رسيم كه با يك نابغه روبرو هستيم كه بايد به احترامش ايستاد و دست‌ها را به پاس تمام لحظات فوق العاده‌اى كه براى ما ساخته به هم كوبيد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
نمود بارز اینکه تحصیلات؛ پر کننده ی تمام استعدادهای انسان نیست؛ فیلم رو هم شاید بعدا ببینم..
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
کارگردانی که از بچگی دوستش داشتم و هنوز هم دارم.علیرغم دو فیلمنامه ای که به کمپانی های دیگه فروخت و هردو فیلم های ضعیفی بودن 7فیلم خودش اونقدر زیبان که نمیشه بینشون بهترسن رو انتخاب کرد.بهترین دیالوگ پالپ فیکشن اونجا یود که ساموئل جکسون داشت در مدح خدا شعر میخوند:اون میتونه کوکاکولا رو پپسی کنه...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
من این حس رو نسبت به پالپ فیکشن نداشتم راستش؛ هنوز هم میلی ندارم دوباره فیلم رو ببینم؛ اما نمی شه گفت فیلم بدی بود
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
اما در مورد کیل بیل قضیه واقعا فرق داره؛ من سواد سینمایی ندارم که بگم این فیلم از نظر دراماتیک و اجرا چطوری بوده ولی فیلمی بود که به علت تم فانتزی و در عین حال به اعلا رسوندن «انتقام» مدت ها ذهنم رو درگیر کرد. بعضی از صحنه هاش رو بارها نگاه کردم. اخیرا هم شنیدم داره kill bil 3 رو می سازه.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
شایعه بوده احتمالا.در حال حاضر تارانتینو فبلم هشت نفرت انگیز رو میسازه برای سال بعد
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
چقدر حیف...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٤
١
٠
از نظر من تارانتینو یک ذهن بسیار خلاق و فانتزی داره؛ حتی سخت ترین مفاهیم رو به جای اینکه مثل فیلم SAW سخت و بد نشون بده؛ میاد و در یک غالب فانتزی می ریزه.
m_haghkhah
m_haghkhah
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
من فكر نميكنم اسمش رو بشه فانتزى گذاشت ؛ بيشتر يك حالت همه فهم رو براى بيان مفاهيم پيچيده انتخاب ميكنه . حتى از لحاظ فني هم كارهاى پيچيده اي انجام نميده و معمولاخيلي ساده است همه چيز .
m.attari
m.attari
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
من که هیچ وقت نمی فهمم جرا شما ها این فیلم مسخره قصه های عامیانه رو دوس دارین!
m_haghkhah
m_haghkhah
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
چون به نظر ما مسخره نمياد :)))) دليلتون براى اينكه ميگيد مسخره است چيه؟
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات