مسئله بغرنج خالکوبی

مسئله بغرنج خالکوبی

نویسنده : وبگردی

کمیته انضباطی اشکان دژاگه و سردار آزمون را به دلیل معلوم بودن خالکوبی‌هایشان احضار کرد. آبانگاه دبیر این کمیته گفت: «اشکان دژاگه باید لباس آستین بلند می‌پوشید، آزمون هم که به تازگی خالکوبی کرده. اصلا برای ما فرقی ندارد چه بازیکنی خالکوبی کرده. این بازیکنان الگو هستند و حتی اگر لازم باشد آنها را محروم خواهیم کرد». در این لحظه خبرنگار موذی‌ای که با ایشان مصاحبه می‌کرد نگذاشت دو دقیقه اقتدار ایشان حفظ شود و سریع زد توی ذوق جناب دبیر کمیته و گفت: آیا واقعا می‌خواهید آنها را از بازی ملی محروم کنید؟ جناب دبیر کمیته هم تو رودربایستی منافع ملی مانده بود، با چهره‌ای گرفته گفت: «البته حتما نباید محروم کنیم. می‌توانیم این بازیکنان را جریمه نقدی کنیم. دست ما برای برخورد با بازیکنان باز است و می‌توانیم جریمه‌های مختلفی برایشان در نظر بگیریم.» 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید این دو بازیکن را جریمه نقدی کنید؟
دبیر کمیته: البته حتما نباید جریمه نقدی کنیم. می‌توانیم این بازیکنان را در شهر بگردانیم تا جوانان درس عبرت بگیرند. دست ما باز است. 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید این دو بازیکن را در سطح شهر بگردانید و به نمایش بگذارید؟
دبیر کمیته: البته حتما نباید بگردانیم. واقعا این کار لزومی ندارد. می‌توانیم به صداوسیما بگوییم هر وقت این دو بازیکن صاحب توپ شدند تصویر را قطع و تصویر تماشاچیان را پخش کند. 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید این دو بازیکن را این‌طور بی‌رحمانه سانسور کنید؟
دبیر کمیته: البته حتما نباید سانسور کنیم. می‌توانیم یک دست شلوار و گرم کن ورزشی برایشان بخریم که در مسابقات بپوشند. 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید آنها را با گرمکن به میدان بفرستید؟
دبیر کمیته: البته حتما نباید آنها را به این شکل به زمین فرستاد اما توجه داشته باشید که دست ما باز است. نگاه کن. ایناهاش. 
خبرنگار: بله واقعا باز است. 
دبیر کمیته: بسیار خوب پس ما کارهای خیلی زیادی می‌توانیم انجام دهیم، بازیکن‌ها باید حواس‌شان باشد. ما خیلی ترسناکیم و دست‌مان را هم که ملاحظه فرمودید چقدر باز است. پس ما می‌توانیم شدیدترین چیزها را اعمال کنیم. 
خبرنگار: چیز؟
دبیر کمیته: جریمه. 
خبرنگار: خب بالاخره چی شد؟ 
دبیر کمیته: ما به این نتیجه رسیدیم که حتما نباید اینها را جریمه کنیم، ما به شدت به اینها تذکر می‌دهیم، اگر تکرار کردند دیگر به تذکر بسنده نمی‌کنیم و یک مرحله بالاتر می‌رویم. 
خبرنگار: چه اقدامی می‌کنید؟ 
دبیر کمیته: آنها را به وجدان‌شان می‌سپاریم! 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید این دو بازیکن ملی پوش را به وجدان‌شان بسپارید؟
دبیر کمیته: ناموسا دیگه کمتر از این خیلی ضایع‌است. کمیته انضباطی هستیم خیر سرمون. یه تذکر کوچیک که اشکال نداره. 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید تذکر کوچیک بدهید؟
دبیر کمیته: ندهیم یعنی؟ خب لااقل یه چشم غره بریم. 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید چشم غره بروید؟ 
دبیر کمیته: البته اصراری هم به چشم غره نداریم. ولی دست ما همچنان باز است. این‌ها رو می بریم یه گوشه یه کم با انگشتمون بازوشون رو می‌سابیم شاید اصلا خالکوبی نباشه و عکس برگردون باشه! 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید ...؟
دبیر کمیته: آقا یه چیز میگم جون مادرتون دیگه مخالفت نکنین. خالکوبی از نظر ما مشکلی ندارد. فقط دوستان رعایت کنند از این به بعد خالکوبی‌هایشان حاوی پیام‌های اخلاقی و نکات آموزنده مثلا عشق به مادر و احترام به والدین باشد. به‌هرحال ما باید به مقامات بالاتر پاسخگو باشیم. 
خبرنگار: یعنی واقعا می‌خواهید بازیکنان را مجبور به درج پیام‌های اخلاقی کنید؟
دبیر کمیته: ولم کن دیگه جون مادرت. حالا ما یه کوهی خوردیم*. 
* متاسفانه امروز پدیده شوم کوهخواری در بعضی نهادهای ورزشی هم دیده می‌شود.  

آیدین سیار سریع|قانون

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
عاااااااااااااااالی بووووووووود خخخخخخ همون دو جمله آخرش کلی مفهوم داشت البته میتونست بنویسه در بعضی نهاد های ورزشی و حتی غیر ورزشی:) ممنون محمد حسین جان:)
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
خخخخخخ اره فقط دوجمله اخرش:))))
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/١٧
١
٠
ممنون عالی بود، روحم شاد شد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
سلام:دلتون شاد.خدانگهدارتان باد
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
ما دستمان برای انتخاب گزینه های روی میز نیز باز است؛ بسی مسرور گشتیم؛ فقط اعصابمان نیز از خبرنگار که به احتمال زیاد جیمی بوده خورد گشت؛ ضمنا صفحه کلید شما خراب است؛ حرف "گ" را نمیزند..
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/١٨
١
٠
اره "گ" رو تو دوجمله اخر "ک"زدین ولی ما خودمون عاقل بودیم دریافتیم خخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات