اندر حالات مشاورین املاک!

اندر حالات مشاورین املاک!

نویسنده : هادی.قنبری

بله؛ اما قرار بر این نبود که عنوان متن، عبارت فوق باشد. خواستیم تیتر مطلب را «اندر حالات پاتوق‌های عصرانه و شبانه موجود در سطح شهر» ذکر کنیم که متأسفانه فضای کافی نبود و مجبور به نوشتن همین نام شدیم. خب، برویم به خدمت همان کار اعظم، همان صنفِ مردمان شغل‌دار، آن بهترین پرکننده اوقاتِ بیکارانِ مال‌دار، آن حرفه‌ی اهل فن و سرشار از استرس و پر از سر و صدا تا افلاک، یعنی مشاوران املاک.

در قبل گفتیم پاتوق، اما پاتوق چه کسانی؟ به نظر، برخی از همان جوان‌های دیروزِ که حال به علتِ کمردرد گهگاهی و یا شکم برآمده خندان و یا حسابِ بانکیِ پر به علت فروش زمین‌های موروثی، مسیر و دردسرِ محل اجتماعشان را کم کرده و به بنگاه بسنده کرده‌اند. البته شما خوانندگان عزیز به صورت اندک و یا همان صنف محترم مشاورین املاک بطور خاص، خودشان از همه مردم شهر و یا غیر مردم یعنی همان «از ما بهترون» می‌دانند که بنگاه املاک کاربردهای فراوان متنوع دیگری هم به غیر از پاتوق دارد. نخستین کاربرد، همان مشاوره‌ی املاک است. فکر نکنید که در مکان مذبور مشاوره‌ی خرید ملک انجام نمی‌شود. قطعاً وجود دارد اما نه آن طور که ما تصور داریم. (بماند. البته این‌ها از بدیهیاتِ رایج بود و ما نخواستیم وارد ترفندهای تخصصی شویم تا افشا نشوند و نان عزیزان هم آجر نشود).

در هر بنگاهی بنا به روحیاتِ مالک، فضای خاصی جریان دارد. یکی که عاشق طبیعت است، آن را پر از گل و گلدان می‌کند و علاوه بر انسان‌ها موجودات دیگر را هم اسکان می‌دهد و از تخریب طبیعت جلوگیری می‌کند که باید بخاطر کارش در یکی از همین جشن‌های سطح شهر، حتماً با یک لوحِ خاتم کاری تقدیر به عمل آید. بعضی در بنگاهشان یک فروشگاه دایر می‌کنند از قبیل عرضه‌ی موادی چون برنج، روغن و شکر و ... و خدا خیرشان دهاد که نمی‌خواهند ما از بابت ایستادن در صفوف خالی پا درد بگیریم. در بعضی دیگر، علاوه بر وجود پنکه و دستگاه خنک کننده برای اتراق افراد گذرا و ساکن در این روزهای گرم و نیز وجود بیان انواع سخن از همه جا، یک چایخانه‌ی ضمیمه نیز هست که آن هم به دلیل ایجاد اشتغال برای آبدارچیِ محترم قابل تقدیر است. برخی دیگر نیز در کارشان بسیار جدی و کوشا هستند، اقدام به عرضه‌ی وام‌های بدون بازگشت! می‌نمایند. بدون بازگشت چون طرف اصلا نمی‌تواند پول را پس بدهد. اتفاقاً وضعشان و ماشین‌شان و شاید تعداد زنان‌شان در مدتِ بسیار مدید دو یا سه سال(!) به اندازه تعداد چک برگشتی‌های داخل پاسگاه و احضاریه‌های دادگستری، ترقیِ فراوان کرده و نیز اسباب بازی‌های مناسب سن فراوانی هم دارند که حتماً می‌شود با آن‌ها چرخ‌های تولید را بدون روغنکاری چرخاند و چرخاند.

یادم آید یک وزیر همان دولتِ بیچاره‌ی کوروشِ هخامنشی، روزی گفت که «ما در کشور افزایش بی رویه ی انواع شغل کاذب را شاهد هستیم» و در همان حالِ جدیت گوش دادنم به اخبار که حس مذاکره کننده‌ی هسته‌ای را به من می‌داد، پسر عمه‌ام که بالأخره نفهمیدم کلاس ششم است یا اول راهنمایی و تازه لغات عربی را یادگرفته بود، به من گفت: هادی، مگر شغل هم دروغگو می‌شود؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
مزبور/ والا من گذرم به این جور جاها نیفتاده و انشالا که نیفته، ولی تصویر خیلی زیبایی رو ارائه دادین. طرز فکر و طرز قلمتون رو خیلی دوست داشتم. پیشرفت بسزایی داشتید، همین فرمون برین :-)
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
چقدر با این جمله همین فرمونو برید خندیدم :)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
فقط باید مراقب دس انداز ها باشم؛ مذبور!! منم نیفتاده و بیشتر از دور دیدم؛ ممنون از حمایت
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
خواهش می کنم، موفق باشی آقای قنبری!
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
ضمنا تو این نوشته دیگر از آن مفهومات سنگین لغات من در آوردی که همه ی جیمی ها رو می پروند هم خبری نیست
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
من خودم مخالف پروپاقرص کلمات ثقیلم.
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
والا من میترسم چیزی بگم سرم قطع بشه ....ولی چیزهایی دیده ام در این بنگاهها که نپرس ..تازه در بعضی از این بنگاهها علاوه بر خرید وفروش خانه خرید و فروش ماشین هم انجام میشه دستتون مرسی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
شاد باشید همیشه!
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
خب خانمغ بنگاه فروش ماشین کارش جداس
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
نتیجه ش خیلی خوب بود‎;)‎ همیشه حس بدی به این پاتوقها! داشتم. ضمناً نمکین نوشتین.
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
البته سوای انسان های شریف و باانصافی که تو این کارن و اوستای بازار ...
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
خوب توصیفی بود
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سپاس از وصف شما
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
نوشته ی جالبی بود آقای قنبری.ممنون
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
ممنون از توجهِ جلب شده ی شما..
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
بله میدونم کارش جداست ..ولی من بنگاه املاکی دیدم که با حفظ سمت خودش ..ماشین هم داخل بنگاه خرید وفروش میکرده منظورم این بود
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
صحیح است؛ صحیح است
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سلام:پیروز وسلامت باشید
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
شما نیز همینطور؛ سلام
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام متشکرم
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
شیرین و تلخ رو کنار هم خوب آوردین :)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٧/٠١
٠
٠
شايد اين از بديهيات طنز باشد
dordanag_d
dordanag_d
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
خوب نوشتيد :) همين طوره
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات