وای اگر مهر بیاید و تو نباشی

وای اگر مهر بیاید و تو نباشی

نویسنده : E_KHOSRAVANI

کاش زمستان زودتر بیاید. این روزها را نمی‌شود زیادی تنها گذراند. زمستان باید بیاید و سرما را بیاندازد به جان آدم. آدم مجبور شود هی بلرزد و دست‌هایش را ها کند، شال گردنش را دور خودش بپیچد و خودش را بغل کند تا کمی گرمش شود. سرما مغز و احساس آدم را منجمد می‌کند. آدم هی توی پیاده‌رو دنبال یک نگاه آشنا نمی‌گردد. هر روز عصرهایش را زیر و رو نمی‌کند که یک نشانه خوب پیدا کند. هوای مهر به سرش نمی‌خورد که نمی‌تواند هیچ‌چیزی داشته باشد.نه مهرِ ماه را دارد نه مهر تو را. هوای مهر حال آدم‌های احساس پیشه را گند می‌زند. آدم توی مهر باید یک چیزی را داشته باشد که هی با آن ذوق بزند و برای خودش فخر بفروشد. باید برای رفتن به جایی لحظه شماری کند، رفتن به دبستان دخترانه. میان آن‌ آب‌خوری‌ها با لیوان‌های رنگی. باید هر روز برود و نگاهش را بزند به تمام بچه‌ها. اصلا اگر آدم توی مهر دبستان نداشته باشد، مدرسه نداشته باشد، دانشگاه نداشته باشد، باید تو را داشته باشد. نمی‌شود که هی هیچ‌چیزی را نداشته باشد.

باید تو را داشته باشد بلند شود هلک هلک برود لوازم‌التحریر خودکاررنگی بخرد با دفتر فانتزی طرح فامیل‌دور و برایت از بی‌وفایی بنویسد، از شب‌های خنک تابستان. باید هر شب یک نامه بنویسد و رویش قلب‌های دست‌ساز قرمز دخترانه بچسباند و خودش هم بشود پستچی‌اش، هر روز به بهانه نامه هی بیاید تو را ببیند، هی بیاید. هی نامه بیاورد. نامه را برای تو ساخته‌اند. برای این‌که کاغذها بتوانند دوری‌ات را تحمل کنند.

ماه مهر که بیاید و تو نباشی آدم یک‌جوری می‌شود، دلش می‌گیرد، دست‌هایش یخ می‌زند و برای تمام پلیورهای مردانه‌ی ویترین‌ها غمگین می‌شود. ماه مهر که بیاید و تو نباشی پرسه‌ها تمام می‌شود. میزهای دونفره برای همیشه یک‌نفره می‌مانند. کاش مهر را در پاییز نگذاشته بودند، پاییز یک جوری است، بد است، ترسناک است، عصرهایش دهان دارند، آدم‌ها را می‌خورند، چشم دارند خاطرات را می‌ریزند زیر درختان. باید یکی باشد آدم را از آن روزهای نخ‌کش شده لعنتی رد کند، میانه راه برایت قصه بگوید تا حواست پرت شود، باید عصرهایش یکی برایت چای تازه‌دم هل و زعفرانی آماده کند و برایت با گل‌خشک چیزهای مسخره درست کند. مهر که بیاید همه آدم‌ها یک راهی پیدا می‌کنند، اما تنهاها راهشان را گم می‌کنند. کاش زمستان زودتر بیاید، آدم برود توی لاک خودش. زمستان مثل آدم‌های تنهاست، سوز دارد، یکه است و بی‌روح به نظر می‌آید. حافظه آدم را کور می‌کند. کاش زودتر بیاید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
هنوزم ک میخونمش،واسم تازگی داره:) این متنت منو روانی کرده الهه^__^
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
وفیه قابل نداره :) ایشالا مهر که میاد همه چی درست میشه :D
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
نوشته های شما خواندنی اند خانم خسروانی، حرفی ندارم به جز اینکه برای بار دوم هم خوندنش خالی از لطف نبود، مرسی :-)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام جناب میرزا. ممنونم که نوشته هامو می‌خونید. این کامنتتون کلی انرژی به من داد. مرسی :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
علیکم السلام؛ موفق باشید!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام:دلتون پرازشادمانی باد
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام/ ممنون :) امیدوارم شما هم شاد باشید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام متشکرم
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
الهه یاد این بیت مهدی موسوی افتادم: پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز! / یک روز می رسم... و تو را می بهارمت!!!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
وای وای مهسا من این بیت رو خیلی دوست داشتم مرسی که نوشتیش...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
پاییز بهاری ست که عاشق شده است... و این روزها عاشقانه ها چقد غمگینند‎:(‎ زیبا نوشتی.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
اقتضای فصله. همه رو میکشه تو خودش. ولی خب بازم قشنگه. ممنونم.
admincheh
admincheh
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
پاییز فصل ابتلاست ،مهم نیست پلیورهای مردانه چه قدر پشت ویترین غمگینند، ما مبتلا به پاییزیم..پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند..
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
پاییز اون شعره پایینی مال تو بود :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
پاييز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند /پاييز می رسد که همانند سال پيش خود را دوباره در دل قالیچه جا کند /او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را برملا کند /او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بيارد، خدا کند /او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند /پاييز عاشق است و راهی نمانده است جز اين که روز و شب بنشيند دعا کند /شايد اثر کند و خداوند فصل ها يک فصل را به خاطر او جا به جا کند /تقويم خواست از تو بگيرد بهار را تقدير خواست راه شما را جدا کند /خش خش، صدای پای خزان است، يک نفر در را. بروی حضرت پاييز وا کند علی رضا بدیع...
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
ماه مهر به ظاهرش ماه مهر نیست؛ ماه متحان مهر هاست با رسیدن سرمای تنهایی و خشک بسوی قلب عاشق من؛ تا تو را در درون من خشک کند؛ و بعد در زمستان یخ بزند؛ من تورا در تمام نامه های خط خطی بخاطر سرد بودن و خشک شدن جوهر خودکار؛ در درون نگاه داشته ام؛ دل نواز نوشتید..
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
زیبا بود تعبیرتون مرسی :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
زیبا بود تعبیرتون مرسی :)
Cold
Cold
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
شاید یکی از دلنشین ترین و همزاد پندارانه! ترین متن هایی بود که تا حالا خوندم...بدون شک فوق العاده بود و حال افتضاح منو کمی افتضاح تر کرد :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
واقعا؟ چقد خوب که دوس داشتی. ولی من قصد نداشتم حال کسی رو افتضاح کنم :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
خوندم. اشک ریختم. دلم گرفت ... :(
Cold
Cold
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
:(
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
باس بالاش مینوشتم خطر، پاییز نزدیک است :/ کاش فقط بغض میکردی، گریه کنی من عذاب وجدان میگیرم :(
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
خوندم.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
مرسی.
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
خیلی خوب بود:(:
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
قابل نداشت :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥