آن دندانپزشك خوش اخلاقم آرزوست...

آن دندانپزشك خوش اخلاقم آرزوست...

نویسنده : زهرا‌ آقايي

نمي‌دانم چرا اكثر دندانپزشك‌ها اعصاب ندارند و طوري با آدم رفتار مي‌كنند كه انگار ما آن‌ها را به زور فرستاده‌ايم دندانپزشكي بخوانند! انگار ما عمداً دندان‌هاي‌مان را خراب كرده‌ايم تا آن‌ها را به زحمت و مشقت بيندازيم و يك قران پول هم به آن‌ها ندهيم، انگار ما از آن‌ها بيگاري مي‌كشيم... انگار ما در ازاي يك عصب‌كشي حدود 400 هزار‌ تومان پول از آن‌ها مي‌گيريم! انگار ما ماشين صفر را گران مي‌فروشيم! انگار ما «ايران» را تحريم كرده‌ايم. بعد يارانه‌شان را هم قطع كرده‌ايم و يك پوزخند به نشان تمسخر به آن‌ها زده‌ايم و بعد هم برايشان‌ سريال طنز ساخته‌ايم! كه در آن سريال اصلا از رفتارهاي بد آن‌ها انتقاد نمي‌كنيم، فقط مي‌آييم و مي‌گوييم: «دندان‌پزشك، خر است».

براي همين آن‌ها حق دارند كه هميشه عصباني و حق به جانب باشند. براي همين دندانپزشك من حق داشت كه ديروز جواب سلام مرا ندهد و بگويد: «دراز بكش!» بعد با آن صندلي چرخ‌دارش «ويژژژ» از آن سر مطب تا اين سر مطب بيايد برسد بالا سر من و داد بزند: «كدوم دندونته؟!» من هم با انگشتت اشاره‌ دست چپم، يكي از دندان‌هاي پاييني سمت چپم را نشان بدهم و بگويم: اين! بعد او بپرسد: «درد داري؟» و من بگويم نه! بعد آن دندان‌تراش لعنتي با آن صداي مغز خراشش را بردارد و بگويد: «باز كن!» بعد شروع كند: «غييژژژژ ويژژژ غيييژژژ ويژژووو» و بگويد: «عميقه... خيلي عميقه!» «آآآآخ درد دارم، درد دارم» من بودم كه اين جملات را ادا كردم! اما تا به خودم آمدم يك چيز تيز با فشار 600 درجه‌ پاسكال در فكم كوبانده شد! اصلا نفهميدم آمپول بي حسي را كي برداشت كه آنچنان بر لثه‌ام فرود آورد! بعد گفت: «برو بيرون! صدات مي‌كنم!» بعد دوباره با صندلي‌اش ويژ روي سراميك‌هاي مطب سر خورد و رفت آنور و گفت: «مريض بعدي...»

آمدم بيرون نشستم تا دكتر صدايم كند. همزمان با اين‌كه در دلم «دكتر شفاعتم كرد...» مي‌خواندم، در همين حين احساس مي‌كردم نصف لب و فكم نيست! هي لبم را گاز مي‌گرفتم و از اين‌كه درد نداشتم خوشم مي‌آمد و محكم‌تر گاز مي‌گرفتم! خيلي دلم مي‌خواست محكم‌تر گاز بگيرم و آن را از جا بكنم. اما عقل سليم حكم مي‌كرد كه اين كار را نكنم! به هر صورتي بود نصف صورتمان سر شد و دوباره رفتيم در آن صندلي دراز كشيديم. دوباره دكتر آمد بالاسرم و دوباره شروع كرد... «غييژژژژ ويييژژژ غيييژژژ وييژژژ... عميقه! خيلي عميقه. بازكن!». ترس و وحشت دكتر از عمق دندانم را در چشمانش مي‌خواندم. انگار مي‌خواست در دندان من غرق شود. او را تصور كردم كه كوچك شده است و از ديواره‌ي دندان من محكم گرفته است تا غرق نشود! به من التماس مي‌كند كه: «تو رو خدا نجاتم بده» بعد من مي‌گويم: «اول بگو اشتباه كردم! بگو از اين به بعد خوش اخلاق مي‌شم! بگو بچه خوبي ميشم. بگو جواب سلامتونو ميدم. بگو يه كم ارزون‌تر مي‌گيرم. بگو ديگه سر شماها داد نمي‌كشم. بگو... بگو زود باش يالا!» بعد او تقلا مي‌كند و مي‌گويد: «باشه! بخدا ديگه تكرار نمي‌كنم! اشتباه كردم. جووني كردم. اصلا ديگه مفتي دندوناتونو درست مي‌كنم. فقط تو رو خدا منو از اينجا نجات بده! دستام ديگه تحمل وزنمو نداره! دارم ميفتم! خواهش مي‌كنم!» بعد من او را نجات مي‌دهم و به او مي‌گويم: «يادت باشد اين داستان را براي تمام دندانپزشكان دنيا تعريف كن تا عبرت بگيرد!»

داشتم او را نجات مي‌دادم كه با داد خشن دكتر دوباره به خودم آمدم: «عميقه، خيلي عميقه! باز كن!»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام .من هم همیشه بخاطر رفتار تند بعضی دندانپزشک ها از رفتن به دندون پزشکی می ترسم و فقط موقعی که خیلی وضع دندون هام حاد میشه میرم پبششون ...ممنونم مثل همیشه جالب بود و زیبا :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنونم. این درو مشترک همه ما ایرانیهاست...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام. سپاس گزارم. این درد مشترک اکثر ایرانی هاست...
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
به معنای کمی واقعیه کلمه؛ طنز بود! نمیخواست نجاتش بدین؛ می ذاشتین غرق بشه و میـُـفتاد تو معده؛ می خوردینش..!! یاد دندون پزشک خانوادگیمون افتادم که بنظرم پلشت ترین دکتر دنیاست؛ با همون دستاش اول پول میشماره، بعد همونارو میکنه تو حلق و دهن مریض!! اییییی
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
دندون پزشک خانوادگی ما چون واقعا خانوادگیه و اناست درحین درست کردن دندون حال همه ی اعضای خانواده رو هم از من میپرسه !دیگه خودتون بدونید چی میشنوه!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
راست میگید. حق با شماست من اشتباه کردم...:(
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
خانم f-oneidi اونوقت متوجهم میشه که شما چی میگی؟!
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
بر عکس من پیش یه دندون پزشک میرم که خیلی باحاله ^ـ^ برا همین عاشق دندون پزشکی ام ،بیشتر بچه های سایت می دونن :))))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
ایشالا به عشقت برسی حناجان:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
من جدیدا دندون آخرمو کشیدم/و الان خیلی پشیمونم که چرا پرش نکردم/چیکار کنم/)))):
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
دندون بکارید..
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
واییی چقدخوش به حال منه پس که حتی یه دندون خراب یاآسیب دیده هم ندارم....هیچوقتم دندون پزشکی گذرم نیفتاده تاحالاخداروشکر:).......اماخدایی من تحمل بداخلاقی ندارم من اگه جای توبودم همونجاکه میدیدم باتندی بهم گفت دهنتوبازکن یکی میزدم تودهنش وازمطب میومدم بیرون،کاملاجدی گفتم.
زهرا آقایی
زهرا آقایی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
راتا جان نظر شما رفته پایین خود به خود!!!
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
اگه دندون پزشک شدم سعی میکنم رفتارای آقا/خانم همکار رو جبران میکنم عزیزم:)))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
ایشالا نفیسه بانو حان. پس چرا این بلاگفا باز پوکید؟؟؟!!!!!!!! بهم ایمیل بده نفیسه...
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
اری متاسفانه بلاگفا ترکید...یاهو مسنجرتو ببین زهراجون.دیشب فرستادم برات:))))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام:واقعاازدندانپزشک وحشت دارم.من زمان مجروح شدنم ۱۵تاازدندانهام آسیب دید.ازآنزمان دردراتحمل میکنم وداروی مسکن مصرف میکنم ولی نرفتم پیش دندانپزشک.تاخداکی قسمت کنه.خدایارتان باد
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام و درود استاد عزیز. خداوند عوض این دردهاتون رو بده... پدر من هم جانباز هستند البته نه در حد شما. خدا همه جانبازهاب غیور رو برامون حفظ کنه...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام:ارادتمندپدرگرامیتان هستم.سلام خدمتشان برسانید.امیدوارم سایه نبارکشان مستدام باشد.خداپناهتان باد
translator
translator
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
دندونپزشکی یه کاااااااااااااابوسه من که در حد مرگ ازش میترسم هروقتم میرم هنوز رو صندلی ننشسته اشکم درومده . دکتره ام بهم گفته چقد ناز نازی هستی :/ خب درد داره دیگه بیحسیم که زورشون میاد بزنن به قول خودشون الان تموم میشه و حتما حیفم هست که مواد الکی حروم کنن حالا بزا مام یکم درد بکشیم چی میشه مگه :/
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
آره واقعا.. این همه پول می گیرن بازم حیفشون میاد.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
خدا رو شکر کن واقعا... خیلی خوبه. نمی دونم ولی همه مردم دارن کنار میان...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤