فرار از مدرسه

فرار از مدرسه

نویسنده : m_heydarpoor

نزدیک پاییز است، هوا این روزها سردتر شده، درختان زردتر و عصرها دلگیرتر.

خزان که می‌شود علاوه بر خیزش برگ‌ها و ایضا خش و خش مطبوع خرد شدن شاخ و برگ‌های خشک زیر پای عابران، باید منتظر یک پدیده دیگر هم بود. بله؛ بازگشایی مدارس.

هیچ وقت از نگاه کردن به ماه مهر در تقویم خوشم نمی‌آمد، هیچ وقت روزهای آخر تابستان را دوست نداشتم، هیچ‌وقت با شنیدن موسیقی دلهره آور «باز آمد بوی ماه مهر» قند توی دلم آب نشده! من همیشه از مدرسه بدم می‌آمد. ناخوشایندترین و اضطراب آلودترین خاطرات من مربوط به مدرسه است. معلم اول ابتدایی من عینک ته استکانی می‌زد که اصلا تا چند وقت من او را به آن می‌شناختم و تا سال‌ها هرجا از این دست عینک قدیمی می‌دیدم مظطرب می‌شدم. این معلم آدم خوبی بود، مرا هم دوست داشت چون شاگرد زرنگ بودم اما اصولا فضای مدرسه، دفتر نمره، شکل حیاط و... مرا نگران می‌کرد.

هر روز فکر می‌کردم چه اتفاقی بیفتد، من دیگر مجبور نیستم مدرسه بروم. اصلا شاید علاقه‌ام به برف هم از همین جا نشات بگیرد. هنوز گاهی شب‌ها از خواب بدی می‌پرم که خلاصه‌اش این است که هنوز دانش آموزم و نمی‌دانید درک این‌که همه چیز تمام شده و تو دیگر مدرسه نمی‌روی چه لذتی دارد.

به نظرم این ترس و دلهره هیچ ربطی به شاگرد زرنگ یا تنبل بودن ندارد، نخبه‌ها حتی خاطرات مفصل‌تری از این دست دارند.

فکر می‌کنم همه ما از چیزی حرف می‌زنیم که دقیقا نمی‌دانیم چه بود، از حیاط مدرسه‌ای که درخت نداشت، دیوارهای کلاسی که از عدم اشتیاق رنج می‌بردند و حتی به ضرب روزنامه دیواری و شرشره هم کودکانه نمی‌شد در روشی که قرار بود با آن سواد یاد بگیریم ولی دیگر خود معلم‌ها هم حوصله این شاگردهای هراسان کسل را نداشتند و آن کسالت را به ما بر می‌گرداندند.

============

پی نوشت: البته که هیچ وقت خاطرات خوب روزگار تحصیل را فراموش نمی‌کنم اما همان لحظات خوش را هم باید در زنگ‌های تفریح، راه خانه و یا سرکار گذاشتن آموزگاران محترم (ببخشید برای بد آموزی) جستجو کرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٩
١
٠
من دو ساله که ماه مهر دیگر چنین بویی برایم نمی دهدغ هر چه بود؛ چه دلهره و چه شادی ؛ خوش بود؛
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام ممنون وقت گذاشتید و نظر دادید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
مضطرب/ همۀ ما یک خصلت خیلی بد داریم، حالا همه رو هم که نگیم، اکثرمون قدر لحظۀ حالمون رو نمی دونیم و بعد دلتنگش میشیم. عجب موجودی این آدمیزاد! روزی میرسه که برای تک تک لحظه های کلاس و شیطنت های مدرسه و ایضاً معلم های قدیمی که بعضی شون افقی شدند (خدا رحمتششون کنه!) دلمون قیلی ویلی بره، ببینید کی گفتم! ؛-)
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام,ممنون نظر دادید موافقم که قدر لحظاتمون رو باید بدونیم منم تو پی نوشت به این نکات اشاره کردم...
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/١٩
١
٠
خوش به حالتون تموم کردین من بیچاره حالاحالاها بایدبرم.....:((((((
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام,شما هم ان شا الله زودتر از اینکه فکرش رو بکنید تموم کردین و شاید به قول دوستمون تو نظرای بالا بعدا حسرت روزهای رفته رو بخورید پس سعی کنید قدر لحظاتتون رو بدونید
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
چشم:)مرسی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام:خدای یکتاپناهتان باد
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
سلام , ممنون که همیشه نوشته هامو می خونید و نظر می ذارید یه مدت گرفتار بودم ببخشید اگه من کمتر مطالب شما رو می خونم راستش نمدونم گوشیم چش شده صفحه ی اول سایتو باز نمی کنه شرمنده ی دوستان شدیم خلاصه...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
سلام:پیروزوسلامت باشید.ممنونم
admincheh
admincheh
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
من که الان خیلی حسرت اون روزها رو دارم همچنان :(
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
وای خدای من امان از این مدرسه و استرسهاش!من دلتنگ خود مدرسه نمیشم اما دلتنگ دوستام چرا!انقدر بمن فشار وارد میشه که خدا میدونه ممنن از متنتون
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام,خواهش می کنم
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
تبلیغات
تبلیغات