بیایید قبول کنیم آدم ها شور همه چیز را درمیآورند

بیایید قبول کنیم آدم ها شور همه چیز را درمیآورند

نویسنده : وبگردی

روزهایی بود که حال بلاگرها با همه آدم های دنیا فرق داشت. همان روزهایی که بهترین دوستهایمان را از راه وبلاگ هایشان پیدا میکردیم . آنروزهایی که حتا اندروید وجود نداشت و ما به زور مسنجر با هم ارتباط برقرار میکردیم و از رازهای زندگیمان برای همدیگر تا نصف شب حرف میزدیم، وبلاگ های همدیگر را میخواندیم و از خواندن همدیگر کیف میکردیم. روزهایی بود که هنوز شورش  را درنیاورده بودیم. ما فقط وبلاگ نویس بودیم، یک وبلاگ نویس معمولی که حتا با اسم های خودمان نمینوشتیم. اسم های مستعار داشتیم و بیشتر دوست هم بودیم ، دوست های مهربان .

اما خیلی ناگهانی همه چیز عوض شد فضای رایگان وبلاگ هایمان که در ازایش هیچ پولی پرداخت نمیکردیم و هیچ مسئولیتی در قبالش نداشتیم و کافی بود اخر شبها پشت لپتاپ هایمان دراز بکشیم و در حالی که پاهایمان را تاب میدهیم شروع کنیم به نوشتن  درست شبیه یک ذره بین،  تبدیل شد به تریبونی برای ده ها برابر مهم تر نشان دادن خودمان. تریبونی برای تحمیل نظراتمان به هم دیگر. تریبونی برای اینکه من از شما بیشتر سرم میشود ها، تریبونی برای محکوم کردن سلیقه ها . از وقتی که اسم های پای نوشته هایمان را عوض کردیم و اسم و فامیلمان را گذاشتیم و بدون اینکه کتابی نوشته باشیم فکر کردیم نویسنده ی صاحب نظری هستیم و حرفهایمان سند است و مبادا کپی کنیدها ! بعد امارگیر گوشه وبلاگمان بود که شبیه کنتور برق در تابستان دور تند پیش گرفت و ما اعتماد به نفس میگرفتیم که لابد درست میگوییم که اینقدر طرفدار داریم!پس من شمارا نمیخوانم شماهم دوست ندارید من را نخوانیدها! همه اینها اتفاق افتاد و ما روزبه روز با اینکه کاملا از این موضوع آگاه بودیم باز به خواندن وبلاگ ها ادامه دادیم و وبلاگ نوشتیم و وبلاگنویس های تازه کار که بعضا خیلی خوب هم مینوشتند را در انزوا نگه داشتیم و ادامه دادیم به پرطرفدار کردن وبلاگ های پرطرفدار که بعضا حرف های پیش پا افتاده و تکراری میزدند . وبلاگ نویسی تا وقتی که فقط وبلاگ نویسی بود مهربانترین و زلالترین اتفاق دنیای مجازیمان بود اما حالا شبیه صفحه های  مبارزه شده است که هرکداممان دوست داریم طوری خشن تر از وبلاگ های دیگر  ان را پاره کنیم و خودمان را به همه دنیا ثابت کنیم .

=========

منبع:

http://leeteer.blogfa.com/post/588 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٥
١
٠
نه فقط در وبلاگ؛ بلکه افراط در هر چیزی باعث این می شود.. حس رقابت به هر قیمت بدون مفهوم
چراغعلی
چراغعلی
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
دیگه الان که وبلاگ و سایت و جیم رفتن تو بایکوت الان ملت دارن شور اینستاگرام رو درمیارن که اونم دیگه از روزای اوجش فاصله گرفته
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
اینو خوب اومدی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
ولی از یه چیز اینستاگرام خوشم میاد، اونم حقوق برابر همه مردم است، چون، اگه پولدار باشی اگه یه فرد حقوقی باشی اگه ... سایت داری، در غیر این صورت وبلاگ داری، ولی توی اینستاگرام همه یه صفحه دارن ، همه شبیه همه اند، همه با هم برابر اند، و اینش خوبه.
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
قبول دارم که آدم شور همه چیز رو در میارند.اما...نه همه ی آدمها.زیبا بود ممنون
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات