من قوی‌ام مثل حضرت مولانا!

من قوی‌ام مثل حضرت مولانا!

نویسنده : va_nahaie

چند وقت پیش توی یک وبلاگی که متاسفانه اسمش را یادم نیست یک مطلب به زبان ترکی استانبولی همراه با ترجمه خواندم که منسوب به حضرت مولانا بود نوشته بود: وقتی روی کوه قابل اعتمادتان برف می‌بارد، بهترین چاره این است که کوه و برف را به حال خود رها کنید، روزی خورشید طلوع می‌کند و برف‌ها آب می‌شوند و کوه چشم انتظار شما می‌نشیند، آن روز بهترین واکنش این است که شما از کوهی دیگر به کوه فراموش شده سلام کوتاهی بفرستید!

عالی بود نه؟ بدون شک همه‌مان کوه‌هایی در زندگی‌مان داشتیم که بنا به دلایلی آب و هوای‌شان نا مساعد و یخ زده شده، همان آدم‌هایی که ما را با اورژانس اشتباهی می‌گیرند، همان اطرافیانی که مثل چک برگشتی آخرش هم برمی‌گردند پیش خودمان و یک جورهایی از ما شرخرتر پیدا نمی‌کنند. آن سلام کوتاه را با یک لبخند برای همه کوه‌های آب شده زندگی‌تان آماده کنید، فحش و نفرین و اشک و آه مال آدم ضعیف‌هاست نه من و شما 

(وحیده نهایی )

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
هرچند نمیتونم باور کنم اون جمله مال مولاناس ولی این باعث نمیشه نگم متن و نتیجه گیری عالی بود‎:)‎
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
سلام خدایارتان باد
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
سلام؛ خوش آمد میگم حضورتون رو. من در جریان این نکته که از مولانا باشه یا نه نیستم، ولی شروع خوبی داشتین؛ موفق انشالا! :-)
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
خیلی ممنون ... بزرگوارید همچنین شما
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
خیلی ممنونم دوست گرامی .. خوشحالم که در جمع دوستان فرهیخته ای هستم فکر میکنم از مولانا باشه
va_nahaie
va_nahaie
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
من هم در وبلاگ مطالعه کردم و لی فکر میکنم درست باشه .... ممنونم از توجهتون دوست عزیز... نگاه شما زیباست
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
نتیجه ی خوبی بود؛
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠