توموری از نوع بدخیم!

توموری از نوع بدخیم!

نویسنده : h - razavi

حدود یک ماه پیش در مطب دکتر نشسته بودم و منتظر بودم تا نوبت من بشود و جواب آزمایشم را به دکتر نشان دهم. مطب دکتر خیلی شلوغ بود. بعد از حدود نیم ساعت دختری کنارم نشست. برگه‌ای از پاکتی درآورد و مشغولِ خواندن شد. ناخودآگاه چشمم به برگه افتاد:

«با سلام.

همکار محترم سرکار خانم .....

جواب آزمایش تومور مثانه مثبت است. تومور از نوع بدخیم ...»

تا همین‌جایش برایم کافی بود. دختر جوانی که کنارم نشسته بود تومور داشت. طوری وانمود کردم که انگار برگه را ندیدم. دختر ناگهان حالش دگرگون شد و اشک‌هایش سرازیر شد. آن دختر تمام مدتی که من در مطب بودم، مات و مبهوت به روی نقطه‌ای فرضی از دیوار نگاه می‌کرد.

من اما، باور کنید حالم از دختر بدتر بود! رنگم پریده بود و قطره‌های اشک ناخودآگاه از کنار چشم‌هایم می‌ریخت. قلبم به تپش افتاده بود. در راه برای مادرم توضیح دادم چه دیده‌ام. حرف خاصی نزد فقط گفت: «خدا ایشالا شفاش بده.»

این موضوع روی من خیلی تاثیر گذاشته بود. شب موقع نماز برایش کلی دعا کردم و از خانواده هم خواستم تا برایش دعا کنند، دعا برای دختری که اصلا نمی‌دانستم چه کسی بود، حتی نمی‌دانستم جوابِ آزمایشِ خودش بود و یا یکی از بستگانِ نزدیکش. فقط به‌طور ناخواسته چشمم به برگه‌ی آزمایشی که در دستش بود، افتاده بود.

حال حدود یک ماه از آن روز می‌گذرد. هنوز هم یاد آن صحنه می‌افتم قلبم درد می‌گیرد. نمی‌دانم آن دختر حالش چگونه است، با خودش کنار آمده یا نه ولی من هنوز یک سؤال اساسی و مهم در ذهنم مانده:

چرا جواب آزمایشِ به این مهمی باید تماما فارسی باشد؟ چرا حداقل اسم تومور را به‌اصطلاحِ رایجِ پزشکی و به زبان لاتین ننوشته بودند تا حداقل دختر بیچاره قبل از فهمیدن اصل بیماری‌اش از دکتر، دِق نکند؟ واقعا نمی‌دانم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
تا جاییکه من میدونم و دیدم نتایج آزمایش تلفیقی از لاتین و انگلیسیه، هرچند قانون دقیق ش رو خاطرم نیس ولی خیلی از پرسنل درمانی رفتارای غیر حرفه ای دارن، هرچند ممکنه توی نتیجه تاثیری نداشته باشه. البته کار شمام حرفه ای نبوده ها!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
سلام:آرزومیکنم هرکس درحدتوان دیگران شادکند.زنده وخرسندباشید
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
چه جالب؛ من همیشه پزشک ها رو ملامت می کنم که چرا برخی کلمات ساده به سرطان رو اصرار دارند بگند «کنسر»؛ خوب عین آدم بگید سرطان!
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
متن شما حس گذار آدم های متفاوت هر کدام با دردی رو از مقابل چشمان به من منتقل کرد؛ حس اینکه ما انسانها چقدر دوریم و انتضار تعجب داریم وقتی برای ناشناخته ای دعا می کنیم..
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
بماندکه کارتوهم حرفه ای نبوده دوستم:))......ولی آرزومیکنم تمام بیمارهاشفاپیداکنن.....نوشته قشنگی بود....تشکرات:)
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات