ورود دانشجویان هنر اکیدا ممنوع!

ورود دانشجویان هنر اکیدا ممنوع!

نویسنده : h - razavi

ـ حانیه! دارم می‌رم چادر بخرم.

ـ اِ، جدی؟ بلاخره مامان و بابات راضی شدن؟

ـ نه بابا، گفتن پشیمون می‌شی. از عید تا الان دارم التماس می‌کنم!

ـ خب...

ـ هیچی دیگه، گفتن نه پولشو می‌دیم نه باهات می‌یایم.

ـ الان داری تنها می‌ری؟

ـ آره، پولشم از جیبِ مبارکِ خودم می‌دم. یادته که، عید مانتو نخریدم تا پولشو بدم چادر بخرم! مامانم گفته حق نداری مشهد چادر سرت کنی. ما آبرو داریم! می‌ری همون دامغان [1] سرت می‌کنی!

این مکالمه‌ی چند دقیقه‌ی پیش من و دوستم بود. دوستی که به ناگاه نظرش در مورد چادر پوشیدن عوض شد. چند وقتی است که مدام از من می‌پرسد:

ـ تو چرا چادر سرت می‌کنی؟

ـ چون دوسش دارم، بهم آرامش میده. هیچ‌وقت از سر اجبار نپوشیدمش.

 در دانشکده‌ی هنر، چادر پوشیدن چیز عجیبی نیست، برعکس آن چیزی که همه فکر می‌کنند. تئاتری بودن، دانشجوی رشته‌ی تئاتر بودن و چادر سر کردن «ایول گفتن» ندارد (جمله‌ای که این روزها همه به من می‌گویند). به خدا جای تعجب ندارد که هرکس در دانشگاه من را می‌بیند و رشته‌ام را می‌پرسد، وقتی می‌فهمد «ادبیات نمایشی» می‌خوانم (یا به قول خودشان هنری‌ام!) چشمانش از تعجب درمی‌آید!

در گروه‌های خیریه که عضو می‌شوی، همه آن‌قدر نگاه‌های معنی‌داری می‌کنند که انگار تو در بین آن‌ها «یک لکه‌ی ننگ» و «یک‌تکه نجاست» هستی. در دانشگاه که راه می‌روی، همه طوری نگاهت می‌کنند که انگار «موجودی اضافه روی کره زمین» و از مخلوقات رانده ‌شده‌ی خدا هستی. در مسجد که می‌روی همه می‌گویند: «دانشجویان هنر را به مسجد چکار.» انگار روی دَر مسجد نوشته‌اند: ورود دانشجویان هنر ممنوع! دعای کمیل که می‌روی فقط کم مانده با جارو بیرونت کنند! «آخر شما هنریا را به دعای کمیل چه!» هر کار خطایی از دانشجویان هنر سر بزند همه می‌گویند: «هنری‌اند دیگه، همشون همین‌طوریان» و اگر خطایی از خودشان سر بزند می‌گویند: «انسان جایز الخطاست!»

مگر ما انسان نیستیم، مگر خدا خطا کردن را برای دانشجویان هنر طوری دیگری تعریف کرده است؟ اگر بنا به هر دلیلی آمبولانسی در دانشگاه بیاید، همه می‌گویند: «حتما یکی از هنریا زیادی کشیده، اُوِردوز کرده!» (این جمله را خودم با گوش خودم بارها شنیده‌ام). در خوابگاه آن‌قدر به بچه‌های هنر توهین کردند که به درخواست دانشجویانِ عزیزِ غیر هنری، خوابگاهِ بچه‌های هنر از سایر رشته‌ها جدا شد. (انگار ما جُزامی هستیم و آن‌ها اگر در مصاحبت با ما باشند، از ما واگیر می‌گیرند)

انتخاب دانشگاه دامغان برای هیچ‌کدام از ما، از روی علاقه و میل باطنی نبود. رشته‌ای که در حال حاضر فقط در دو شهر ایران موجود است (تهران و دامغان!). نمی‌دانم مسئولان سنجش با خود چه فکری کرده‌اند که چنین رشته‌ای را در دامغان گذاشته‌اند! شهری کوچک با دانشجویانی فوق‌العاده بی‌ادب و سطحی‌نگر. شهری که حتی ابتدایی‌ترین امکانات رشته‌مان را ندارد، باور کنید حتی سینما هم ندارد، بعد ما در آن شهر تئاتر می‌خوانیم! مگر اصفهان، شیراز، تبریز، مشهد و ... مُرده‌اند؟ اکثر دانشجویان هنر در دانشگاه دامغان رتبه‌های 2 رقمی کنکور هستند، حتی رتبه‌ی 21 و 30 کشوری هم داریم! بقیه 40، 45، 53، 57 و ... .

نتیجه‌اش این شد از 30 نفر ورودی، فقط 19 نفر مانده‌ایم و تمامی مسئولان دانشگاه برایشان جالب است که چرا این‌قدر در این رشته ریزش دانشجو داشته‌اند! آن 19 نفری هم که مانده‌ایم به افسردگی مفرط دچار شده‌ایم و تنها به خاطر این‌که دانشکده منحل نشود، مانده‌ایم؛ به قول معروف آن‌قدر فحش خورمان مَلَس شده است که اگر یک روز به ما توهین نشود، آن روز شب نمی‌شود. یکی از مسئولان دانشگاه به من گفت: «شما بچه‌های هنر واقعاً پرتوقع هستین! »  

به خدا ما هم آدمیم. به خدا ما هم به خیلی چیزها اعتقاد داریم، نه شاخ داریم و نه دُم. در دانشگاه ما (دانشگاه دامغان و به کل شهر دامغان) هنر خواندن «جنایت» است و دانشجویان هنر، «هنری» ـ با لحنی بسیار زشت و زننده، انگار به مفسد فی الارضی اشاره می‌کنند ـ خوانده می‌شوند.

در حال حاضر دانشگاه دامغان دارای دو دسته دانشجو است: دانشجویان هنر ـ دانشجویان غیر هنر (با یک «ایییییییییش» اضافه)

============

1. محل تحصیل‌مان

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٢١
١
٠
اولاً من مخالف این نوع برخورد، قضاوت و طرزفکرم؛ منتها وضعیت سینما و تلویزیون تعریفی نداره و بدبینی ایجاد شده دامن اکثر رشته های هنری رو گرفته. ضمن اینکه وضعیت پوشش توی دانشگاه هنر تهران هم بی تاثیر نبوده در مورد اینجور ذهنیتها! دوماً این حرفا در مورد خیلی از رشته ها هست، مثلا بسیار شنیدم که میگن بچه های علوم پزشکی خودشونو میگیرن! چن تا برخورد نامناسب بعضی پزشکا رو تعمیم میدن به همه دانشجوها!
h - razavi
h - razavi
٩٤/٠٦/٢١
١
٠
کاش میگفتم بچه های هنر خودشونو میگیرن! نسبت دادن غرور به بچه های هنر کجا و نسبت های زشت کجا
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
اولا ک کار بسیار ناشایستی میکنن اگر فقط بخاطر رشته تحصیلی تون به شما و باقی دوستان تون توهین میکنن دوما واقعا جای تاسف داره ک فقط دو تا شهر رشته ادبیات نمایشی رو دارن اونم تو شهری ک سینما نداره!!سوما واقعا به به رشته شما علاقه داشتم و دارم و ای کاش با تمام اوصافی ک گفتین بازم یه هنری بودم با این ک فارغ تحصیل حقوق هستم همیشه به نمایش علاقه مند بودم و در دو ان دانشجویی و قبلش سابقه بازیگری تاتر رو دارم,خدایمان هنر مند است و هنر مندان را دوست دارد توکل تون ب خودش
ye_pesar
ye_pesar
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
من خودم دانشجوی گرافیکم ؛ متاسفانه چون از هنرستان وارد هنر شدم و خوب بخاطر اینکه تو دوره هنرستان مث بچه های ریاضی یا تجربی سفت سخت ریاضی زبان و مابقی درس های تئوری رو کار نکرده بودم و از طرفی خانواده ام موافق با زندگی دانشجویی تو تهرون نبودن ، تمایل به اینکه کنکور هنر رو بدم نداشتم و از سال سوم به بعد رفتم کاردانی... حالا بحثش طولانیه ، اما چیزی که خیلی دردناک بود و هست و برام مهمه اینه که تو دانشگاه فردوسی مشهد به این بزرگی یه ساختمون حداقلی واسه دانشکده هنر نیست جالب اینجاست تو ایرانی که ادعای هنر نزد ایرانیان است و بسش گوش فلک رو کر کرده حتی دانشگاهی نیست که دوره دکترا هنر داشته باشه خوب این بی لطفی یا حداقل کم لطفی بخاطر چیه ؟ ایا اگه شهر مشهد شهر مذهبی هست نباید روی دیوار هاش نقاشی بشه آیا نباید حرم امام مهربانی با کاشی کاری تزیین بشه و حس معنوی حرم افزایش پیدا کنه و ... ؟ اینم که خانم رضوی فرمودن نگاه به بچه های هنر نگاه منفی هست به نظر من مشکل از بچه های هنر نیست شاید اونا مشکل دارن چون به عقیده من روشن ترین پویا ترین و مثبت ترین دانشجو ها بچه های هنرن ، یکی از رفیقام برادرش برای کارشانی ارشد رشته طراحی مد و لباس از طرف برارای میلان ایتالیا بورسیه شد ؛ می گفت اونجا هنر مثل پزشکی می مونه ، هرکسی جرائت نداره طرفش بره بعد تو ایران شده جزو شاخه هایی که اگه کسی نتونست مهندس یا دکتر بشه سریع بره سراغ کنکور حالا آروم آروم مدرکشم می گیره
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٢١
١
٠
چقدر غصه خوردم از خوندن این مطلب. من دارم وارد این حیطه میشم و الان دوستان تئاتری هم دارم. منظورم از بچه های دانشگاهمونه که در کنار رشته ی اصلیشون دارن تئاتر هم کار می کنن. و همیشه هم غصه خوردم که چرا مشهد نباید دانشکده هنر داشته باشه. بیچاره هنری ها...
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
در مورد بحث اولی که درباره ی چادر بود و لکه ننگ باید بگم که هیچ ناراحت نباشید؛ عیب انسان عصر حاضر؛ عوضی گرفتن جای اصل ها و فرع هاست؛ و به نظرم هنر مند واقعی کسیه که هنر زندگی رو بلد باشه؛ راهتان مستدام و همراه با شکوفایی
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
تولدتون مباررک انشالله به همه آرزوهاتون برسید :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤