با من دوست می‌شی فو توشاپ؟!

با من دوست می‌شی فو توشاپ؟!

نویسنده : ناصر جوادی

زندگی ماشینی در عصر پیشرفت‌های یکهویی تکنولوژی در کنار بیماری‌های جسمی زیادی که ایجاد کرده یک سری بیماری‌های روحی روانی نیز به وجود آورده که یکی از خطرناک‌ترین آن‌ها «خود اسکول پنداری»ست !

در این بیماری بر خلاف نامش خود فرد احساس اسکل بودن نمی‌کند اما با کنش و واکنش‌هایش دیگران را خوب متقاعد می‌کند که  تا کجا در ورته اسکولیزم فرو رفته. بیمار مبتلا به این مرض  با وجود  داشتن خانواده و دوستانی خوب اما همینطوری الکی مثلا خودش را تنها  می‌پندارد، می‌خواهد به همه نشان دهد که شکست عاطفی خورده با نتیجه شش بر صفر و خیلی بدتر از شکست عشقی مجنون و فرهاد وتاج! حالا کل ته و توی قضیه عشقی‌اش را هم که در بیاوری به اینجا می‌رسی که طرف رفته نانوایی نان تموم شده بوده که در همان لحظه معشوقه که از قضا آخرین نان‌های جناب شاطر باشی را خریده دلش به له له زدن‌هایی که حاصل هفت کوچه دویدنش به سمت نونوایی بوده  می‌سوزد و یکی از نان‌هایش و به این می‌دهد و پولش را هم می‌گیرد و حتی صد تومان باقی مانده را هم پس نمی‌دهد و همین‌جا یک دل نه صد دل عاشق می‌شود. 

و این می‌شود که از آن روز به بعد هر روز به هوای دیدنش جلوی در نانوایی خیمه می‌زند تا این که معلوم می‌شود طرف مهمان یکی از اهالی محل بوده و اهل یک شهرستان آن گوشه موشه‌های نقشه و خانوادش هر پنجاه سال یک بار به دیدن این فامیل‌شان می‌آیند که با این حساب معشوقش حدودا در هفتاد سالگی دوباره به محل‌شان بر می‌گردد و این چنین می‌شود که عاشق خان ما که از اسکولیزم رنج و شاید هم لذت می‌برد، می‌رود توی فاز غم و شکست عشقی.

نمونه دیگرش دختری ست که اگر کل سن خودش و عروسکی که برای تولد پارسالش  خریدند روی هم جمع کنند می‌شود  14  سال، بعد می‌گوید «تنهایی را توی جمع حس می‌کنم!» لا الله الا الله  شیطانه می‌گوید من یک چیزی بهش بگویم ها... آخر اندک سال؛ تو هنوز فرق بین قرمه سبزی و خورشت بادمجان را حس نمی‌کنی؛ بعد آمدی می‌گویی تنهایی را تو جمع حس می‌کنم! (ببخشید بنده نگارنده یکهو عصبانی شدم فکر کنم دچار اختلال قاطیزم شدم)

این چنین است که برای رهایی از این تنهایی و درمان شکستگی عشقی ارتوپد مجازی را انتخاب می‌کنند و به  دهکده جهانی اینترنت می‌روند  و از بین انبوه شبکه‌های اجتماعی یکی‌شان را انتخاب می‌کنند و آنجا تصویری را که یک نفر توی نا کجا آباد با دوربین امانتی همسایه‌شان از خودش گرفته و البته قبلش به کمک ابزار نقاشی ساختمان و یک خورده لوازم آرایشی تقلبی که از جمعه بازار خریده خلاصه از ترکیب بتانه و رژ گونه و به مدد آخرین ورژن نرم افزار نام آشنای فوتوشاپ عکسی ساخته که ترکیبی شده از دماغ سربالای روسی با موهای بلوند آمریکای شمالی و چشم‌های نجیب شرقی و بیمار مورد بحث ما برای این‌که از تنهایی خود ساخته‌اش بیرون بیاید و به خیال این‌که نیمه گم شده‌اش را پیدا کرده، او را مخاطب خاصش می‌کند و برایش پیغام‌های عشقولانه می‌فرستد .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
وااا ببخشید من اشتباهی متن اولیه رو فرستادم به خاطر اشتباهات نگارشی و تغییر یهویی لحن محاوره ای به کتابی عذر می خوام وهمچنین چند تایی اشتباه تایپی ):،آخه بتانه!!!(بتونه) کاش این جور موقع ها از طرف دوستان سایت موقع ممیزی یه هشداری پیامی به کاربرا ارسال بشه
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
فوتوشاب با شما دوست نمیشه :)) ممنونم. متنتون خوب بود و به نظر من طنز قابل قبولی داشت فقط نکته ای که هست احساس می کنم یک مقدار پراکنده گویی کردین :) خوب بود تا آخرش به همان بیماری اسکولیزم می پرداختین و به نتیجه می رسوندین تا طرف طفلی خوب بشه. بازم ممنونم.
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
نظر تون کاملا محترم ولی فک میکنم تا انتهای نوشته بیخیال بیماری مورد نظر نشدم و حتی به راه درمان البته اشتباهش هم اشاره کردم شاید منظور شما اینه که به جای توجه زیاد به مصادیق و مثال های اسکولیزم بیشتر رو راه درمان زوم میکردم؟؟
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
خیلی عالی بود البته که فوتوشاپ با همه دوسته تو دنیای امروز و عکس های کاربری صفحه های مجازی و شبکه های اجنماعی
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی ،یه بار دیگه تولدت و تبریک میگم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٢
٠
٠
به جان خودم جناب سروان زبونم مو در اورد از بس گفتم قبل ارسال ویرایش کن و عجله نکن در فرستادن مطلبت! ته تهش می خوای پیامی بدی به مخاطب که این ویرایش نکردن، لطمه می زنه به متنت به خدا برادرم! و باز به جان خودم در متون بعدیت اگه نگارش نکنی... ها! گفته باشم. اصلا هم کامنت اولت بهانۀ خوبی نیست. بابا حیفه این قلمه به خدا :-)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
این نیز حرفیست..
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
چشم آمیرزا این دفعه دیگه واقعا دقت و ویرایش چند باره میکنم مطالب ارسالیم رو فقط یک مطلب در صف انتشار دارم اگه اشتباهی داشت ببخشینم بعد اون دیگه کل هواسم و که پرت هفشت ده جاست حد اقل موقع ارسال و ویرایش جمع میکنم,اما این مطلب واقعا نسخه نهایی نبود ک ارسال کردم ک البته اشتباه خودم بوده
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
اشکال نداره ناصر جان، سبک نوشتاریت خیلی خوبه، موفق باشی داداش!
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
طنزجالبی داشت به نظرمنم ومنم موافق بااستاد.....متن به این خوبی واشکالات نگارشی!حیفه باورکنید:)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
فرمایش شما هم متین و محترم,ممنون
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
آری چنین است برادر؛ خیلی خوب و شیوا و رندانه بیان کردید..
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
ممنون از لطفت و ایضا نگاهت
پربازدیدتریـــن ها
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١
دلم می‌سوزد...

چگونه کتاب نخوانیم و آن را جار نزنیم!

٩٦/٠٩/٢٥

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
در این شب های پاییزی

تنهایی و درد

٩٦/٠٩/٢٥
تبلیغات