فاتحه‌ای برای «تو»

فاتحه‌ای برای «تو»

نویسنده : meshkat

بیایید همه عاشقانه‌های حسرت بار دنیا را به آتش بکشیم، همه عاشقانه‌هایی که نقش اولشان یک «تو» بوده که دیگر نیست. یک «تو» که پیراهن‌های چهارخانه می‌پوشیده و شانه‌های مردانه‌اش تصویر تکیه گاه دخترکی بوده، همان که سر به زیری‌اش جلوتر از خودش راه می‌رفته و اجازه نمی‌داده عشق دخترک را ببیند یا بفهمد!

بیایید آتش بزنیم خاطره همه این سر به زیری‌ها و شانه‌های مردانه را، خاطره ته ریش‌هایی که برای ایام محرم گذاشته بود و عجیب با پیراهن مشکی‌اش ست بوده! به آتش بکشیم تصویر تمام چهارخانه‌هایی را که معنای واقعی‌شان را از دست داده‌اند و تنها نشانه‌ای شده‌اند برای یادآوری روزهایی که «تو» از در کلاس وارد می‌شده یا روی نیمکت‌های حیاط دانشکده، حافظ می‌خوانده! بسوزانیم نیمکت‌هایی که دلمان را به بازی می‌گیرند! بسوزانیم دفترچه خاطراتی را که تمام صفحاتش سندی شده‌اند برای اثبات غمبار بودن روزهای بدون «تو» و برای نقش بستن تخیلات‌مان از آینده بدون «تو»! بسوزانیم تصویر آینده‌ای که در آن، یک روز دخترک‌مان را به پارک برده‌ایم و «تو» را تصادفی می‌بینیم که با دخترکش تاب بازی می‌کند و هر رفت و برگشت تاب، نوسان دل ماست که نفس کشیدن‌مان را دردناک می‌کند! به شراره‌های آتش بسپاریم تصویر تمام پارک‌ها و تاب‌ها و «تو» ها را.

حالا بعد از این آتش بازی، خاکستر خاطرات و احساساتی را که مخاطب خاص‌شان «تو» بوده به باد فراموشی بدهیم؛ یک نفس عمیق بکشیم و یک «به درک» حواله‌اش کنیم که مرد ره عشق نبود، که خطر نکرد، یک «به درک» غلیظ‌تر هم نثار «تو»هایی کنیم که عشق را ندیدند حتی!

و مرثیه‌ای بخوانیم برای همه عشق‌های یک طرفه، قطره اشکی بریزیم برای سادگی‌های دخترانه، حسرتی بخوریم برای احساسات به فنا رفته و تمام! تمام کنیم این روضه خوانی برای گذشته و آینده را! برویم دنبال زندگی‌مان، زندگی واقعی‌مان، بیخیال همه چهارخانه‌ها و ته ریش‌ها و شانه‌های مردانه!

=================

پی نوشت: عشق محترم است ولی مرثیه سرایی برای عشق‌های یک طرفه و شکست خورده، محکوم!

پی نوشت۲: معترفم که احساسی نوشتن‌ام چیزی فراتر از افتضاح است و این البته بدان معنی نیست که بقیه موارد را خوب می‌نویسم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
به تارو پود جورابم که "تو" عشقم را ندید :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
‎:)‎ خیلی با جمله ت حال کردم.
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
قابلتو نداشت :)
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
واقعا دخترا عجب زوایای دیدی نسبته جنس مذکر دارند؛ شگفتا .. اتفاقا احساس رو خوب منتقل کردید؛ حس ناکامی، حس یک طرفه بودن و ترس از پوچ شدن این دلبستگی..
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
البته من همچین تجربه ای نداشتم و این زاویه دید رو از نوشته های حزن آلود بعضی خانوما برداشت کردم و خواستم اعتراض کنم، خدا رو شکر چون اولین تجربه احساسی نوشتنم بود. مرسی.
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
ویک طرفه همیشه بی معناست......زیبابوددوستم.....خیلی هم خوب شده بود:)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
دقیقا همیشه، قربون لطفت عزیز‎:)‎
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
خیلی خوب گفتی مشکات ، اتفاقا میشد همه ی احساست ِ این نوشته رو درک کرد :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
لطف داری زهرا جونم، خوشحالم ‎:)‎
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
آخی......خیلی زیبا احساساتت رو بیان کردی.... باعث شد با متن ات یاد کسی بیافتم.....
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
مرسی عزیز، جالبه که فک میکردم اصلا نتونم احساسی بنویسم‎;)‎ ولی همذات پنداری شده‎:)‎
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٣
٠
٠
واقعا زیبا بود دوستم .آفرین :) این درسته .......... عاشقانه های ساده را دوست دارم ، عاشقانه هایی که بوی دوست داشتن می دهد فقط ...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٣
٠
٠
واقعا ممنونم عزیزم‎:)‎ لطف داری. بله عاشقانه های ساده اما درست.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
سلام...احسنت...شعر شما هم تقریبا آمادست...هر وقت تموم شد...اطلاع می دهم...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
سلام، وای ممنون، مرسی واقعا.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
باز هم سلام؛ اولا خصلت اعتراف و پی نوشت دوم، اینه که هر چقدر هم نویسنده خوب نوشته باشه، باز هم زیبایی مطلبش رو می گیره و ایضا حس خوانش مطلب رو از خواننده، چرا؟ چون آماتورترین خواننده هم که شروع می کنه به خوندن این متن، وقتی به پی نوشت دوم میرسه، خواه ناخواه میره سراغ گرفتن ایرادهای بنی اسرائیلی، یا اگر ایراد هم نگیره، دیدش نسبت به نویسنده تغییر می کنه. پس اولا خواهش می کنم که قبل از وقوع حادثه، خودتون حادثه رو ایجاد نکنید/ محتوای نوشته خب مشخصه و اینکه بسیار در این زمینه مطلب نوشته شده، در هر قالبی که وجود داره، منتها چیزی که هنر نوشتن در این سبک رو متغیر می کنه، خلق مفهوم، به واسطۀ واژه های احساسی در متن هست که خوشبختانه شما نه از واژه های قلمبه استفاده کردید که مخاطب سر در گم بشه که حالا این یعنی چی، و نه از واژه های خیلی ساده که ریخت و قالب نوشته رو به هم بزنه. می تونم دقیق بگم که روی مرز حرکت کردین و این هنره/ جملۀ اول کامله، و با یک نقطه ختم می کردین./ «خاطره ته ریش هایی که... بوده» یا «خاطره ته ریش هایی که برای ایام محرم گذاشته و عجیب... بوده.»/ از نظر من ساختار نوشته هم خوب جا افتاده، یعنی بدون توضیح اضافه، ساختار رو بنا کردین. مهم در هر نوشته پایان بندی اون هست که باز از نظر من نتیجه گیریتون هم به جا بود./ نکتۀ دیگه ای نمی بینم که بگم. خصلت خوب شما اینه که به نظرم واژه ها رو می شناسین و ایضا ساختار رو و این بزرگترین نعمته. همین که چگونگی شروع و چگونگی پایان رو در این نوع نوشته ها بدونین، تنها چیزی که می مونه خلق یک تصویر زیبا در ذهن خواننده هست با واژه های کار درست که در این مورد به نظرم واردِ واردین. عرضی نیست و اینکه خودتون رو دست کم نگیرین. از خدا موفقیت شما رو خواهانم! :-)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
سلام و سپاس بیکرانه منو پذیرا باشین بابت قبول زحمت و کامنت جامع تون. در مورد پی نوشت دوم، باید بگم با اینکه قبلا همچین موردی رو میدونستم ولی باز هم در مورد خودم بکار بردم، چون فکر میکردم به دلیل دوری از مسائل و نوشته های عاطفی، بهتره شخصاً اعتراف کنم که مثلا جسارتی به این ژانر نکرده باشم ولی حق با شماست واقعا نوشتنش اشتباه و غیرحرفه ای بوده. من باب ایرادات نگارشی هم باید مطالعه و دقتمو بیشتر کنم. و اما در مورد نقاط مثبت و تعریف شما، بسیار متشکرم و خوشحال شدم جناب میرزا.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤