شبِ پرواز دلفین‌ها

شبِ پرواز دلفین‌ها

نویسنده : h_ghasemi

ماهی‌ها می‌روند... ماهی‌ها وقتی ناراستی و نفاق و نامهربانی ببینند، یک شب تابستان، خیلی آرام پولک‌هاشان را از سطح آب جمع می‌کنند، گوهر اندوه را در آواز صدف‌ها جا می‌گذارند و پرمی‌کشند به سمت ماهتاب.

ماهی‌ها نمی‌روند... تا لحظه‌ی فراخوانی دریا؛ دقایق کُند، پر نور و پر شکوهِ دلشکستگی.

***

طوفانی دردناک، وحشی و مقدس، می‌آید و شما را درمی‌نوردد. همه‌چیز را می‌شوید و می‌بَرَد؛ همه چیز را. و آن‌وقت، راه ملکوت، باز می‌شود. چشم که باز کنید همه‌ چیز سرجایش هست، جز ماهی قصه‌گوی تُنگ.

============

پ.ن (1): رنجی که از عشقمان کشیده‌ایم، همان عشقمان است و نمی‌گذارد ما را مانند دلداری‌های نفرت‌انگیز به قعر سیاهی فرو ببرد. (کریستین بوبن)

پ.ن (2): می‌توان تنها با یک شعر در جیب، به آب زد و از مرگ گذشت. (کریستین بوبن)

پ.ن (3): گاه هم هست که آدم‌ها، سگ‌ها یا پرنده‌ها چنان به بدرفتاری اطرافیان– تنها بهشتی که می‌شناسند – خو می‌گیرند، که زیر بار خلوص یک هدیه از پا درمی‌آیند. (کریستین بوبن)

پ.ن (4): عطری که پس از هر باران از زمین برمی‌خیزد، ما را مطمئن می‌سازد که می‌توانیم تا ده هزار سال دیگر بدون نگرانی زندگی کنیم. (کریستین بوبن)

پ.ن (5): خواندن، نوشتن و دوست داشتن، تثلیثی مقدس است. (کریستین بوبن)

پ.ن (6): هر انسان روزی پی خواهد برد ابتذال زندگی شخصیش – که او را پی خود دوانده –  چه بوده است.

پ.ن (7): «فقدان» و «فرورفتن» را دوست دارم؛ یک زیبایی را می‌گیرد و زیبایی بزرگتری جانشین می‌کند.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
چقد خوشمزه بود این مطلب :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
چقدر خوب بود پر از جمله های ناب ^_^ مخصوصا جمله های کریستین بوبن عالی بودن
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
پی نوشت 5رو خیلی دوس داشتم!!!ولی مطلب یکم ناملموس بود واسم؛شاید باید چندبار بخونمش!ممنون هدی عزیز:)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
وای که من چقد نوشته هاتو دوس دارم هدی ... راستی بدجور با این پی نوشت 2 موافقم :)
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
قطعا پی نوشت ها زیبا بود فقط من از نوع متن اصلی و اینگونه متن ها کم چیزی می فهمم و لی بخش پایانی متن اصلی پر از مفهوم بود؛
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات