فن 42 استاد در سبک بادمجان!
از سری ترفندهای مادرم!

فن 42 استاد در سبک بادمجان!

نویسنده : رفیعه

بعد از تلاش‌های وافر اینجانب در زمینه یاد گرفتن ِ چگونگی شکستن تختم مرغ از مادرم، طوری که زرده با سفیده مخلوط نشود، این بار مادر گرام ترفندی جدید رونمایی کردند که دهان من و یگانه برادرم قد کروکودیل باز ماند!

اصولا به آشپزی و کارهای خانه علاقه‌ای ندارم و معمولا این مسئولیت سخیف را به خواهرم که همانا دراین زمینه متبحر است، واگذار می‌نمایم. اما اگر این پست را به من بدهند، یقین داشته باشید به نحو احسنت انجام خواهم داد! (نخندین که ناراحت می‌شم!)

برویم سراغ ترفند مادرمان:

چند روزی می‌شود که ما را (در یک تایم مشخص!) در خانه تنها گذاشته و به دیدن اقوام دور که سال به سال نمی‌رود و نمی‌آیند،می‌رود! علت را که جویا شدم، چشمان‌شان را ریز کرده و پوزخندی معنادار زده و فرمودند: «بعدا می‌فهمی دخترم!»

برویم سراغ آن تایم مشخص:

درست سر ظهر! حالا نه خواهرم خانه می‌باشد و نه یگانه برادرم. در همین اثنا تلفن زنگ می‌خورد که: «رفیعه! بادمجون بردار، پوست کن، سرخ کن، بذار تو آب، شعله‌اش رو هم کم کن تا من بیام!»

من: «بادمجون چیکاره؟!»

و تق گوشی را می‌گذارند و من مجبوم (با غیظ بخوانید!) کاری را که تا به حال در عمرم انجام نداده‌ام، انجام دهم و کلی هم کیف کنم و قربان صدقه خودم بروم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
خخخخخ تيتر و خوندم گفتم باز اين رفيعه چه خوابي ديده
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
حالا ما ی دفه خاب دیدیم!هی ب رومون بیار:| :))
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
خخخخ اخي چه مادري ! حقته بشين بادمجان پوست بگيرD:
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
دارم واست:|
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
موفق باشی خانوم....D:
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
سلامت:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
تخم مرغ/ به نحو احسن/ مجبورم/ خب، اینا که مقدمات کار بود، سوزوندین؟ خوب شد؟ خوشمزه شد؟ نیم سوز شد؟ درست پوست کندین؟ تو آب گذاشتین؟ شعله رو چیکار کردین؟ کم کردین؟ خواهر چی گفت؟ یگانه برادر چکار کرد؟ خوردن؟ پس زندن؟ مادر چی گفت؟ چی شد بالاخره؟ :-)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
اعلام موافقت، البته من فقط متوجه ایراد نگارشی به نحو احسن شدم، ماشاللا چه تیزبینی ن شما.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
واااااااااای!بزنم ب تخته چقدر خوب دیدین!!من واقعن شرمندم! نع نسوخ خداروشکر/ب نظر من ک خعلی خوب شده بود!/دس پخت من مگ میشه خوشمزه مباشه؟!/نیم سوز معنیشو نمیدونم:دی/پوست کندن ک یاد دارم دیگ!انقدرام وضم وخیم نی!/عاره دیگ!تو اب +گوجه و مخلفاتش/ممولی بود شعله/خاهر گف:خوبه:|/یگانه برادر هم نوش جان کردن و تریف!/مادر ک باس تریف میکردن ک انگیزمو از دس ندم دیگ!!/خوب شد در کل!!مغسی از شوما ک بادقت مطالعه فرمودین:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
سلام ... مادر آستين بالا زده‌اند و حسابي كار دارند، كمي كمك بد نيست حداقلش تجربه مي‌شود.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام:) بله جناب!بلخره ک باس یاد بگیریم دیگ!!
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٩
١
٠
حالا خوب از آب در اومد .
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
خودت نقطشو گذاشدی دیگ:خخخخ
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
بادمجان رفیعه افت نداره... به مشکلی برخوردین از اینجانب بپرسین؛ مثلا بادمجان رو برای طلایی شدن قبل از سرخ داخل سفیده ی تخم مرغ فروکنید و بیرون بیاورید..
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
تیکه اول حرفتون رو متوجه نشدم راستش!واسه تیکه دوم:جدی؟؟؟؟؟بد میشه که گمونم:|
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
یکی باید بگه بد میشه که قبلا امتحانش کرده باشه؛ این بود از ترفند های سرآشپز اعظم..
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
مگه با این ترفندا بشه ازت کار کشید :))))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
عاخ عاخ عاخ!دعا میکردم نخونی اینو!دیگ سوژم میکنی تا اخر:دی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام ممنون.یزدان بخشنده یارتان باد
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام:) خاهش میشه استاد حسنی=)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام زنده باشید
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات