وابـــــــستگی

وابـــــــستگی

نویسنده : h_khamooshi

پلک سنگين سنگين، چشمت به گوشي

 سير و سرکه شده‌اي در دلت مي‌جوشي

 دمر مي‌خوابي نمي‌شود، باز به پشت

 با چشم انتظاري نخيــر نمي‌شود خفت

 از متکا با دست مي‌تکاني شوره مويت

 کلافه‌اي پتو را کامل مي‌کشي رويت

 چشـمانت را مي‌بندي طـرح لبخندش

 چه زيباتر شده بود با اون شـال بلندش

 ديدي دست بند دستش چه قشنگ بود

 رنگ شلوارش آبي، مانتويش سياه کبود

 آخـرين عـکش چه پـر معنا بود

 عجـب غمي در نگاهـش پيـدا بود 

 پتو را پرت مي‌کني چهار زانو مي‌زني

 دراز مي‌کشي، غلت به پهلو مي‌زني

 بـاز نمي‌شود، پا مي‌شوي قدم مي‌زني

 در خيالت هــي خاطره رقم مي‌زني

 با من با تو قشنگ خيال بافي مي‌کني

 آرزو تا دلت بخواهد در حد کافي مي‌کني

 از بس قدم مي‌زني گيج مي‌رود سرت

 دلت مي‌گيرد بيــزاري از دور و برت

 قفل گوشي تو باز مي‌کني با يه احساسي

 اي لعنت بر وابستگي نه پيامي، نه تماسي

 عصباني با حال عجيبي حرص مي‌خوري

 مثل ژسه‌اي بي‌ضامن با خشاب پري

 چه زلزله‌اي شده، دلت ارگ و بمي دارد

 خودمانيم عاشـــــقي هـم عالمي دارد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
خودمانیم عاشقی هم عالمی دارد :) خوب بود ولی باید یکم رو آهنگین بودنش کار کنید :)
translator
translator
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
وزن نداشت زیاد . باتشکر
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
آهنگ و وزن مناسب نبود؛ مضمون خوب بود؛ این شعر در قافیه اش خیلی دقت شده بود؛ باید با یک آهنگ امروزی توسط یکی از خوانندگان پاپ خوانده شود ؛ نه با آهنگ ها شعر سنتی..اولین شعر من رو هم وقتی همه خوندن از بی وزنیش بود که می خندیدن و خوششون میومد و البته طنز بودنش..
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠