حق من کجاست؟! (3)
پاسخ جیم به سوالات شما در انجمن حقوق زن

حق من کجاست؟! (3)

نویسنده : سایت جیم

+++ برای مطالعه قسمت اول اینجا کلیک کنید

 

حدود 4 ماه قبل، در بخش انجمن جیم، در مورد مهریه و این‌که «چه کسی مهریه را داده و چه کسی گرفته، سؤالی مطرح شد.» این انجمن حدود 250 نظر داشت که اکثر پاسخ‌ها بیش از آن‌که در مورد موضوع سؤال باشد، در مورد علت وجوب مهریه و پرداخت نشدن آن بود. بنا به درخواست خانم Samira و جمع دیگری از دوستان، برای رفع بسیاری از سؤال‌ها در حوزه حقوق زن، فراخوانی در این رابطه صورت گرفت.

پس از جمع بندی و حذف سؤال‌های تکراری و تلفیق برخی از سؤال‌ها به 23 سؤال کلی در این مورد رسیدیم. این سؤال‌ها توسط حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا خلیل‌زاده، طلبه سطح خارج فقه حوزه علیمه قم پاسخ داده شد. حجت السلام خلیل‌زاده علاوه بر درس حوزوی دارای مدرک کارشناسی حقوق از دانشگاه تهران نیز هست.

در این پاسخ‌ها تا حد امکان سعی شد از اختصار کمک گرفته شود؛ ولی با این وجود حجم سؤالات و تنوع موضوعی آن‌ها باعث شد مجموع پاسخ‌ها چیزی در حدود 15 هزار کلمه باشد. بنابراین برای پرهیز از طولانی شدن متن، این پرسش و پاسخ‌ها طی 5 قسمت و با عنوان «حق من کجاست؟» منتشر می‌شود.

تلاش ما این است که پس از انتشار هر قسمت به برخی از کامنت‌های منتخب نیز توسط حجت اسلام خلیل‌زاده پاسخ داده شود.

***

9. چرا حق طلاق با مرده؟! مرد اگر باعث اذیت روحی زن بشه و کلا بدون آزار و اذیت بدنی، زن تو زندگیش هیچ آرامش روحی و ذهنی نداشته باشه به خاطر مسائل اخلاقی و در کل بخواد جدا شه، دلیلاش محکمه پسند نیست برای دادگاه. این در حالیه که مرد هر وقت دلش بخواد بدون دلیل یا با دلیل، میتونه زن رو طلاق بده با دادن مهریه. میتونه شب بخوابه صبح بیدار شه بگه طلاق. این قضیه رو چه جوری توجیه می‌کنید؟!

از نظر فقهی و از نظر قانون مدنی ایران، گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعی برای مرد است، ولی به صورت یک حقّ قراردادی و تفویضی می‌تواند به زن واگذار شود .نص قانون مدني در ماده 1119چنين است « طرفین عقد ازدواج می توانند هر شرطی که مخالف با مقتضاي عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند: مثل این که شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترك انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوءقصد یا سوءرفتاري نماید که زندگانی آن‌ها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل درتوکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد.»

در مواردی نیز حاکم شرع می‌تواند زنی را مطلّقه کند و آن در مواردی است که مرد نه به وظائف زوجیت عمل می‌کند و نه زن را طلاق می‌دهد. حاکم شرع زوج را احضار می‌کند و به او تکلیف می‌کند که زنش را طلاق دهد. اگر طلاق نداد، حاکم طلاق می‌دهد.امام صادق(ع) فرمود: «هر کس زنی دارد و او را نمیپوشاند و نفقه وی را نمیپردازد، بر پیشوای مسلمانان لازم است آن‏ها را به وسیله طلاق از یکدیگر جدا کند.» (1)

بنابراین اسلام در مورد حق طلاق این نظریه را می‌پذیرد که راه طلاق برای زن باز است. وی می‌تواند ضمن عقد نکاح شرط وکالت بر طلاق بکند. نیز می‌تواند به حاکم شرع برای طلاق گرفتن در صورت خودداری شوهر مراجعه کند. (2)

و اما در پاسخ به اين سوال كه چرا حق طلاق به صورت مطلق به زنان داده نشده است بايد گفت: در فلسفه احکام اسلام، کانون خانواده و هر چه موجب استحکام آن شود، دارای اهمیت و ارزش بوده و هر چه موجب از بین رفتن آن شود، مطرود و منفور است.اصل اولیه در اسلام، حفظ کانون خانواده است، مگر آن که مفسده حفظ آن بیشتر از مصلحت آن باشد، به همین جهت طلاق به عنوان آخرین راه حل که مبغوض نزد خدا است، تشریع شده است.

حال که اصل اولیه حفظ کانون خانواده است، باید طلاق در حداقل موارد اجرا شود و تا جایی که امکان دارد، نباید این امر صورت نگیرد. با توجه به این مسئله اسلام حق طلاق را به دلایل متعدد، به طور مطلق در اختیار زن قرار نداده است، زیرا اوّلاً در بسیاری از موارد که زن، رضایت از شوهر ندارد، کانون خانواده میتواند همچنان استحکام یافته و برقرار بماند و عدم رضایت زن به رضایت تبدیل شود.

توضیح اينكه: حیات خانوادگی به علاقه طرفین وابسته است، اما روانشناسی زن و مرد در این جهت متفاوت است. طبیعت، علائق زوجین را به این صورت قرار داده که زن پاسخ دهنده احساسات مرد باشد. علاقه و محبت پایدار زن، به صورت واکنش به علاقه و احترام مرد به زن است. خداوند کلید محبت را در اختیار مرد قرار داده، اوست که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می‌دارد و نسبت به او وفادار می‌ماند. 

خداوند کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده، یعنی مرد با بی علاقگی و بی وفایی نسبت به زن، او را سرد و بی علاقه می‌کند، برخلاف زن که بی علاقگی اگر از او شروع شود، معمولاً تأثیر چندانی در علاقه مرد ندارد. از این رو معمولاً بی علاقگی مرد منجر به بی علاقگی طرفین می‌شود، ولی بی علاقگی زن لوزماً منجر به بی علاقگی طرفین نمی‌شود. سردی و خاموشی علاقه مرد مساوی است با مرگ ازدواج و پایان حیات خانوادگی. اما سردی و خاموشی زن به مرد، آن را به صورت بیماری نیمه جان در میآورد که امید بهبود و شفا دارد. حال اگر بی علاقگی از طرف زن شروع شود، برای مرد اهانت نیست که زنِ محبوب خود را به زور قانون نگه دارد، تا تدریجاً او را رام کند، ولی برای زن اهانت و غیر قابل تحمل است که برای حفظ حامی خود به زور و اجبار قانون متوسل شود، یعنی به زور شوهر خود را نگه دارد.

این مطلب در صورتی است که علت بیعلاقگی زن، فساد اخلاق و ستمگری مرد نباشد، ولی اگر مرد، ستمگری را آغاز کند، در نتیجه زن به مردش بی علاقه شود، مطلب دیگری است.به هر حال تفاوت زن و مرد در این است که مرد به زن نیازمند است و زن به قلب مرد.(3)هم چنین از جهت رنجش و ناراحتی، زنان زودتر از مردان رنجور و ناراحت میشوند و صبر و تحمل آنان کمتر از مردان است، اما پس از مدتی رنجوری برطرف میشود. حال اگر حق طلاق به زنان داده میشد، چه بسا فوراً به طلاق رو آورند. همچنین چون ازدواج، حقوق و وظایف مالی و اقتصادی را بر شوهر لازم میکند، جدا شدن و طلاق برای او سخت تر از زنان است، زیرا مهریه را باید پرداخت کند، در حالی که زن گیرنده است و در طلاق هیچ بار مالی بر او تحمیل نشده، بلکه استفاده مالی دارد، بنابراین شرایط طلاق  (که در اسلام مبغوض‏ترین حلال دانسته شده) برای مرد سخت و سنگین است و برای زن از نظر مالی و اقتصادی نه تنها سخت نیست، بلکه می‌تواند مطلوب باشد.

======

پی‌نوشت‏ها:

1. شهید مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص 315.

2. همان.

3. همان، ص 284.

 

10. چرا بانوان نمی‌تونن کار قضاوت انجام بدن؟ چرا نمی‌تونن به ریاست جمهوری برسن؟ به چه علت برای دخترانی که هنوز به سن قانونی نرسیدن دادگاه می‌تونه با اجازه والدین اون دختر حکم رشد صادر کنه و اجازه بده به نکاح یه مرد در بیاد. شاید اون والدین صلاح دختر رو نخوان.کسی که به سن قانونی نرسیده نمیتونه رای بده.یعنی صلاحیت نداره 1رای بده به چه علت میذارن ازدواج کنه؟ چرا زن نمیتواند مرجع تقلید و قاضی باشد؟

الف) در باره ازدواج دختر غير بالغ نص قانون مدني در ماده ي 1041چنين است «به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح» بنا براين قانون در فرضي كه كمتر اتفاق مي‌افتد و امكان دارد مصالح دختري در بين باشد راه را براي ازدواج او باز گذاشته است آن هم در صورتي كه دادگاه مصلحت دختر در ازدواج را احراز كند .

ب) درباره ممنوعيت رياست جمهوري صرفا مبنا قانون اساسي ماست و الا دليل شرعي در ممنوعيت رياست جمهوري زنان وارد نشده است ولي همان مصالحي كه در توضيح ممنوعيت مرجعيت يا قضاوت مطرح شده است علي القاعده مد نظر قانونگزار قانون اساسي بوده است و اما نسبت به موضوعاتي مثل قضاوت و مرجعيت و بعضي عناوين ديگر دانشمندان و متخصّصان دینی اختلاف نظر دارند. این امور جزو مسلّمات و ضروریات دینی به شمار نمیآید.

عمدهترین نقطه بحث طرفداران عدم جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان، روایات است.

روایت ابى خدیجه سالم بن مکرم جمّال که در آن امام صادق(ع) فرمود: مبادا یکى از شما شیعیان در مورد دادخواهى، کسى را براى دادرسى نزد حاکم جور برد، بلکه بنگرد به مردی از خودتان که با احکام و طرز حکومت ما آشنا میباشد او را براى رفع خصومت و داورى برگزینید، پس حکم را به نزد او برده، و داورى و قضاوتش را بپذیرید که من نیز او را بر شما قاضى و داور قرار میدهم.[1]

در این روایت ابی خدیجه تعبیر به «رجل»؛ یعنی مرد شده است و طبق قاعده اولیه این قید ظهور در احترازی بودن و دخالت در موضوع دارد،[2] و از آن جایی که قضاوت کردن از شئونات مجتهد و مرجع تقلید است، زن نمیتواند مرجع تقلید شود.

به علاوه، اجماع[3] تکیهگاه اصلی منکران جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان است؛ یعنی ادعای اجماع شده که مرد بودن از شرایط مرجع دینی و قضاوت است.[4]

همچنین این گروه اموری را مورد لحاظ قرار میدهند و با توجه به آن‌ها، به چنین نتیجهای می‌رسند که در اینجا به پارهای از آن‌ها اشاره میشود:

1. واگذاری مسئولیتها بر اساس تواناییها است:

از دیدگاه اسلام زن و مرد از جهت ماهیت یکسان هستند: «اى مردم! از(مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را(نیز) از جنس او خلق کرد.[5]

لذا هر چه از تکوین و تشریع که برای انسان از آن جهت که انسان است، ثابت است، برای زن و مرد هر دو ثابت است.

زن و مرد اگر چه از یک نوع انساناند، اما دو صنف از انساناند که تفاوتها و تفاضلهایی نسبت به همدیگر دارند.

قرآن کریم میفرماید: مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتریهایى که خداوند(از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است [6]. توانایی فکری و توانایی جسمانی[7]  و نفسانی بیشتر مردان نسبت به زنان باعث شد که مردان نسبت به زنان، در مسائل مهم زندگی خانوادگی و اجتماعی؛ مثل زمامداری و حکومتی، کارگذار باشند.

خلاصه اینکه؛ مردان و زنان از نظر جسمی و شرایط فیزیولوژی متفاوتاند، به همین جهت برای انجام وظایف ویژه آفریده شدهاند. این تفاوت - نه تبعیض - عین حکمت و برای دوام نسل بشر است و بدان معنا نیست که راه کمال بر زنان بسته شده یا محدود است، بلکه به جهت این تفاوت، بعضی از مسئولیتها؛ مثل مرجعیت دینی و قضاوت، از زنان برداشته شده است. به عبارت دیگر؛ این تواناییهای مردان، تکوینی و فطری است، و فقط مسئولیت بیشتری را برای مردان میآورد و به خاطر این تواناییها قُرب و اجر بیشتری نزد ذات حق تعالی ندارند.

2. مرجعیت دینی و قضاوت نیاز به قاطعیت دارد:

ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده میشوند و بدیهی است که واقعبینی در داوری، در فضایی پیدا میشود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد. و از آنجا که در رهگذر زعامت دینی، هدایت امّت و قضاوت در مسائل، به ویژه اجرای حدود و قصاص مورد نظر است و در این راه چالشهایی وجود دارد و یا دین ستیزان به وجود میآورند، نیازمند به قاطعیت و قبول پیامدهای آن است. به عبارت دیگر؛ خلقت و سرشت زنان کانون مهر و محبت است و در بعضی امور از تصمیم قاطع برخوردار نیستند، از اینرو، از این مقامها معاف شدهاند و این وظیفه خطیر به مردان واگذار شده است. این خود نوعی نگرش مثبت و ارزشی، نسبت به مقام زن است.

در عین حال عدهای براهین گذشته را مورد خدشه قرار داده و مرجعیت دینی و قضاوت را برای زنان روا میدارند.[8] آنان میگویند: مرجعیت دینی و قضاوت به صورت یک تکلیف برای زنان نیست و شارع، بانوان را از این تکلیف شاقّ مورد عفو قرار داده و از آنان به صورت تکلیف نخواسته است. و اگر در حدیث آمده است: «لَیسَ عَلَى النِّسَاءِ جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ ... َو  لَا تَوَلِّی الْقَضَاء ...»،[9] بدین معنا است که نماز جمعه و نماز جماعت... و مسئولیت قضاوت... بر بانوان واجب نیست. در حدیث نیامده: «لیس للمرأة جمعة...» تا از آن، سلب حق استفاده شود.[10]

همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتاً مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم میتواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خردورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، مقهور عاطفه و احساس او نگردد، البته ممکن است که بانوان بیشتر از مردان نیاز به تمرین تعدیل عواطف داشته باشند، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمتهای یاد شده نداریم.[11]

به علاوه؛ همان گونه که بیان شد مرجعیت دینی شئوناتی دارد[12] و بر فرض که ادله مذکور، شأن قضاوت یا رهبری جامعه را از زنان سلب کند، به چه دلیل آنها نتوانند متولی شأن افتا گردند و چه تلازمی بین اینها وجود دارد؟!

دلیل اجماع هم بر فرض تمامیتِ اتفاق واقعی همه فقیهان دین، احتمال استناد آنان به یک یا چند وجه یاد شده مطرح است و چنین اجماعی فاقد شرط حجیت و اعتبار است.[13]

============

[1]. إِیَّاکُمْ أَنْ یُحَاکِمَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً إِلَى أَهْلِ الْجَوْرِ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَى رَجُلٍ مِنْکُمْ یَعْلَمُ شَیْئاً مِنْ قَضَایَانَا فَاجْعَلُوه‏ بَیْنَکُمْ فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِیاً فَتَحَاکَمُوا إِلَیْهِ؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 13 – 14، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1409ق.

[2]. برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، قضاوت و قاضی، ص91 - 92، انتشارات خانه خرد، قم، 1385ش.

[3]. اجماع یکی از براهین مورد قبول همه فقها است.

[4]. ر.ک: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محقق و مصحح: قوچانی، عباس، آخوندی، علی، ج 40، ص 13- 14، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم، 1404ق.

[5]. نساء، 1؛ نک: مصباح یزدی، محمد تقی، جزوه حقوق زن در اسلام، از سر سلسله مباحث معارف قرآن.

[6]. «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ نساء، 34.

[7]. نوع زنان، بدنی ظریفتر و لطیفتر از بدن مردان دارند و غالباً بدن مردان خشنتر و با صلابتتر از بدن زنان میباشد، همان گونه که میانگین نیروی بدنی زنان کمتر از میانگین نیروی مردان است و زنان در هر ماه به جز دوران بارداری تا حدود پنجاه سالگی، چندین روز دوره قاعدگی و خونریزی دارند که بر اثر آن حالت بیمارگونه، ضعف شدید جسمانی و حال روحی غیر عادی به آنان دست میدهد و همین طور  زن مسئولیت شیردهی بچه را به عهده دارد که این هم باعث کاهش توانایی او میشود.

[8]. برای آگاهی بیشتر، نک: جوادی آملی، عبد الله، زن در آینه جلال و جمال، ص 348 – 354، انتشارات اسراء، قم.

[9]. «براى زنان شرکت در نماز جمعه و جماعت واجب نیست... زنان در امور قضائى نباید شرکت داشته باشند»؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 364، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.

[10]. زن در آینه جلال و جمال، ص 350..

[11]. همان، ص 353.

[12]. این شئونات عبارتاند از: ولایت و رهبری، قضاوت و افتا. برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت، ص 138- 143، انتشارات خانه خرد، قم، چاپ پنجم، 1389ش.

[13]. زن در آینه جلال و جمال، ص 349 و 

 

11. بر اساس چه چیزی از اسلام قانون گذار قانونِ (از نظر من بسیار زشته) ازدواج با فرزند خوانده رو تصویب کرد؟ الان تو ذهنم نیست که شورای محترم نگهبان ردش کرد یا نه اما تو مجلس روحانیون بسیاری هستن و حتما درست دونستنش که گذاشتن مطرح و تصویب بشه. بر فرض این‌که پاسختون درست بودن این قانون باشه آیا این قانون عمل پسندیده به فرزندی قبول کردن فرزندان بی‌سرپرست رو زیر سوال نمی‌بره؟ مگه اون بچه رو به عنوان «فرزند خوانده» نمیارن؟ پس اون زن و شوهر می‌شن جای پدر و مادر اون بچه. به نظر شما این امنیت اون کودک دختر رو تهدید نمیکنه؟  

موانع ازدواج در قانون و شرع ما مشخص هست و صرف فرزند خواندگي مانعي براي ازدواج نيست مگر اين‌كه از راه‌هاي ديگري  استفاده شود، مثلا ازدواج‌هايي كه پس از اتمام مدت يا طلاق منجر به عدم امكان ازدواج پدر خوانده با دختر خوانده هستند، اما اصل فرزند خواندگي مانعي براي ازدواج محسوب نمي شود و اگر سوال كننده محترم دقت كنند موانع ازدواج يا نسبي هستند يا سببي در فرزندخواندگي نسب و خون وجود ندارد و سبب ازدواج هم وجود ندارد تا مانع ازدواج فرزند خوانده با والدين باشند البته اشكالي كه مطرح ميشود درباره ي رعايت امنيت كودك خوانده بايد در حين سپردن فرزند توسط بهزيستي با احراز صلاحيت والدين  تضمين شود علاوه بر اينكه در حين ازدواج با دختر خوانده از لحاظ قانوني بايد اذن سرپرست قانوني او وجود داشته باشد تا ازدواجش ثبت شود و مخصوصا اگر بالغ نباشد بايد مصلحت او در دادگاه ثابت شود و اينها همه ميتواند تضمين مناسبي براي تامين امنيت كودك خوانده باشند در نهايت بايد پذيرفت كه در جامعه بايد از آسيبهايي كه باعث وجود كودكان بي سرپرست ميشوند به صورت جدي پيشگيري كرد اين را هم بايد در نظر گرفت كه عرف عقلاي جامعه هم  پدر خوانده را پدر واقعي تلقي نميكنند تا مثل پدر واقعي آثار رابطه ي نسبي – خوني را بار كرده و مانع ازدواج پدر خوانده با فرزند خوانده شوند 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٠٧
٣
٢
ِآزاد بودن ازدواج با فرزند خونده!/!به به...!هر دم از این باغ بری می‌رسد...!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٠٧
٢
١
http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/8/13/305887_140.jpg
zakhar
zakhar
٩٤/٠٦/٠٩
١
٠
خوب بود ولی مطمئنم بازم برخی از دوستان جوابشونو نگرفته باشن....نمیشد به صورت صندلی داغ جواب سوالارو بدین
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
ازدواج كردن با.فرزند خوانده!!!!!! ياخدااااااااااااا!!!!! بيچاره دخترررررره
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
براي ممنوعيت رياست جمهوري زنان گفتيد قانون اساسي ماست و دليلش همان مصالحي ك در ممنوعيت قضاوت گفته شده, در قضاوت هم گفته شده ك نياز ب قاطعيت وجود دارد, اين يني زنان كشورهاي ديگر قاطعيت دارند و زنان كشور ما قاطعيت ندارند???!!!!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤