دلتنگی‌های ساده...

دلتنگی‌های ساده...

نویسنده : m_meisam

سلام؛ خیلی وقت بود دلتنگ جیم بودم اما حقیقتش فرصتی برای سر زدن به شما دوستان نداشتم.

بعد از مدت‌ها می‌خواهم از دلتنگی‌هایی بگوم که به نظر خیلی ساده‌اند.

یک چیزی که باعث نوشتن این متن شد، دلتنگیم برای قدم زدن بود! خیلی ساده است نه؟! یک، دو سالی می‌شود فارغ التحصیل شدم و به جمع لیسانسه‌های بیکار پیوستم، در این مدت هم یک ماشین فکستنی گرفتم که شده رفیق دوران جوانی‌ام! همین باعث شده تقریبا هیچ وقت پیاده جایی نروم! فکر کن؛ دوسال و اندی یک پیاده روی درست و حسابی نرفته باشی، یک قدم زدن برای فکر کردن یا یک قدم زدن برای خوش گذرانی و یا یک قدم زدن از روی حال خوش!

خب روانشناس‌ها می‌گویند قدم زدن مثل یک آرام‌بخش می‌ماند و حالا من دلم برای قدم زدن تنگ شده، چیزی که خیلی وقت است به فکرشم اما...

راستی شما دلتان برای چه تنگ شده؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
من دلم برای دلِ تنگم تنگ شده.. واقعا میگم..قدم زدن با پای برهنه را نیز تجربه کنید؛ بعدا حس خوبش را میفهمید..
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١١
٠
٠
اینجور قدم زدنو تجربه کردم عالیه
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
یه بار پیاده روی یاهمون قدم زدن را دوباره تجربه کنید خب :) من دلم واسه خیلی چیزا تنگ شده :) مثلا منِ 3سال پیشم
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١١
٠
٠
میشه برگشت به قبل...همیشه
r_yazdani
r_yazdani
٩٤/١٢/٠٩
٠
٠
دلم... دل نمانده که تنگ شود..........
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١١
٠
٠
انسانها به امید زنده ان...امیدوار باشید
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١١
٠
٠
همیشه همه چیز درست میشه...مطالب بعدی منو هم دنبال کنید
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات