از ما گفتن بود!

از ما گفتن بود!

نویسنده : سلما

اگر دل ِکوچک یا بزرگ‌تان! میان این همه‌ های و هوی زمانه گرفت. اگر تبعیض‌ها را دیدید، اگر قضاوت ها شما را آزرد، اگر  رنج‌ها را مشاهده کردید و سردی برخوردها ناراحتتان کرد، اگر بلاگفا  وبلاگ‌تان را منفجر کرد و نوشته‌هایتان را که با تک تک آن‌ها خاطره داشتید از بین برد، هر کاری که حالتان را بهتر می‌کند انجام دهید .

دوست داشتید گریه کنید یا می‌توانید عصبانیت و ناراحتی‌تان را با شکستن یک دو جین بشقاب و لیوان جبران کنید. خواستید هم می‌توانید به در ِ بی خیالی که جای آن را نمی‌دانیم کجاست بزنید.

راستش را بخواهید ما ! برای شما هیچ پیشنهاد ویژه‌ای نداریم جز این‌که اگر بیابان یا حتی بیابانکی! سر ِراهتان دارید، بدان جا شتافته و چند جیغ از ته ِ اعماق‌تان بکشید تا دلتان خنک شود ولی جان ِهرکسی که دوست دارید و خاطرش برایتان عزیز است با خودتان لج نکنید !

اگر با خودتان لج کنید، خودتان هم با شما لج می‌کند! آن هم خیلی بدتر از شما !و آن وقت است که نباید بشود آن چه می‌شود و می‌آید به سرتان از هر آنچه که می‌ترسیدید و این ره که خودتان می‌رود ای کاش به ترکستان باشد که معلوم نیست به کدام اِستان است !

مدتی است که خود ِ لج کرده‌ام را دارم آرام می‌کنم و نازش را می‌کشم و به حرفش می‌کنم و برایش هدیه می‌خرم و هر کاری را که فکر کنید انجام می‌دهم تا از خر ِ شیطان پیاده و بی خیال ما شود و دوستم داشته باشد تا بیاید و دوباره زندگی مسالمت آمیزی را با هم شروع کنیم تا بشویم همان آدم ِسابقی که بودیم، آدم‌هایی که با خودشان لج می‌کنند را در یابید! خیلی طفلکی هستند این‌ها !

ستاد ِحمایت از طفلکی‌های ِ خاص

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
ههههععععی و دیگر هیچ...
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
:(
r_riahi
r_riahi
٩٤/٠٦/١١
١
٠
خودم را که پیدا کنم، از من برایش میگویم تا دوباره هوای رفتن به سرش نزند! آخر این من، بی من خیلی تنهاستــــ:ــ(ـــــ! /// مرسی سلما بانو، عالی بود
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
سلام این من بی من خیلی تنهاست ...ممنونم اقای ریاحی بابت لطفتون
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
برای یافتن خودم؛ به درون خودم به دنبالش میگردم؛ می کاوم و او را بغل میکنم.. متن روان و تمیزی بود..
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
سلام ..بله همینطوره ...ممنونم آقای قنبری
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
آخ آخ ... فقط همین ...
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
چه دل پر دردی
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
من اگه بخام خودمو خالی کنم باید برم بازار و هررررچییییییی دلم خاس بخرم هرررررچی دلم خااااسسسسسسسست اخ اخ اخ ولی نمیشه تورم نمیذاره
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
سلام من این کار و هم کردم اما جواب نداد
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
سلام ... اول از همه اینکه دوباره نوشته شما را دیدم بسیار خوشحال شدم . لج و لج بازی توی خونمون لونه کرده باید دیالیز شویم
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
سلام آقای روشناوند ممنونم از شما ...بله شاید
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
سلام. با تمام وجود لذت بردم. دعا کنید منم بت.نم دستبکشم از لج بازی با خودم. سعادمتند باشید سلما بانو در امان خدای بزرگ و ممنون که دوباره دست به قلم شدید. موفقیات روز افزون :)"
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
سلام ...من دارم سعی میکنم این کارو کنار بزارم ..ممنونم از لطفی که دارید
translator
translator
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
هعی روزگار... بعضی وقتا ترجیح میدم سکوت کنم تو این مواقع :( ینی بعضی وقتا دیگه حس صحبت و متقاعد کردن و این چیزا ندارم انقد که گفتم و بازم میبینم هست و تمومی نداره ...:( ممنون سلمای عزیز زیبا بود
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
همین طوره ممنون ترنسلیتور عزیز
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
امان ازین دل ... یه چن وقته سر به سرش نمی زارم تا ببینیم چی میشه! ممنون سلما جون :)
سلما
سلما
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
آره گاهی وقتا نباید سر به سر دل گذاشت ...ممنونم خانم سلطانی :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠