چرا دوست داریم کاری انجام بدهیم، اما نمی‌دهیم؟!

چرا دوست داریم کاری انجام بدهیم، اما نمی‌دهیم؟!

نویسنده : امیرمحمد_ض

می‌خواهم صبح‌ها زودتر بیدار شوم. اما این کار را نمی‌کنم.

می‌خواهم بیشتر کتاب بخوانم، اما خیلی کم می‌خوانم.

می‌خواهم غذای سالم‌تری بخورم، اما روزی نیست که فست فود نخورم

می‌خواهم روزی 500 کلمه بنویسم، اما حسش نیست.

می‌خواهم... اما انجام نمی‌دهم. جای خالی را به دلخواه خودتان پر کنید

چرا دوست داریم کاری بکنیم، اما نمی‌کنیم؟ چرا اهمال کاریم؟ به نظر من دو علت اصلی برای اهمال کاری وجود دارد.

اولین دلیل - تفاوت بین خواسته‌های واقعی با خواسته‌های تحمیلی: ما خیلی از چیزهایی را که دوست داریم داشته باشیم یا می‌خواهیم‌شان، خواسته‌های خودمان نیستند. یعنی از ته دل آن‌ها را نمی‌خواهیم. وقتی سیکس پک دوستم را می‌بینم، تصمیم می‌گیرم ورزش کنم و فست فود نخورم. دخترخاله‌ام دانشگاه تهران قبول شده، احساسی به من می‌گوید من باید شریف یا امیرکبیر قبول بشوم. چند نفر را می‌بینم که در مورد یک نظریه فلسفی یا فلان شاعر بحث می‌کنند، چون از بحث آن‌ها چیزی سر در نمی‌آورم احساس بدی پیدا می‌کنم، چند کتاب از فلان فیلسوف یا شاعر می‌خرم و هرچه زور می‌زنم نمی‌توانم با آن ارتباط برقرار کنم، هر چه هدفگذاری می‌کنم و از تکنیک‌های مطالعه و تمرکز و یادداشت برداری و ... استفاده می‌کنم، نمی توانم آن کتاب‌ها را بخوانم. چرا؟ چون از ته قلبم به آن کتاب‌ها علاقه خاصی ندارم. حتی به دانستن آن‌ها نیازی ندارم تا انگیزه‌ای برای خواندن داشته باشم. آشنا شدن با فلسفه یا فلان شاعر خواسته تحمیلی است، نه خواسته واقعی.

دومین دلیل – بلند مدت فکر نکردن: به محض این‌که فکر کتاب خواندن به سرمان می‌آید، فکر انجام هزار کار دیگر نیز همراهش می‌آید. ایمیل چک کن.، فیس و اینستا را چک کن، به دوستت زنگ بزن، نگاهی به وبلاگت بیانداز، گلدان‌ها را آب دادی؟ این کارها لذت‌های آنی و لحظه‌ای هستند. لذت‌هایی برای فرار از تلخی ابتدای کتاب خواندن. چون کتاب خواندن نیاز به تمرکز و فکر کردن و توجه دارد، احساس بدی نسبت به آن پیدا می‌کنیم. لذت‌های جایگزین تنها برای مدتی کوتاه ما را سرگرم می‌کنند. تخدیر می‌کنند. قبل از آن که لذت بلند مدت آگاهی، زیبایی و تناسب اندام، شادی با دوام یا ... به ذهن ما بیاید، تلخی شروع کار به ذهن ما می‌آید.  به عبارت دیگر قبل از این‌که شادی پایدار در بلندمدت را ببینم، لذت آنی و کوتاه مدت را می‌بینیم. راهکار این است که اثر بلند مدت کارمان را ببینیم. و این باعث جدا شدن آدم‌های تلاشگر و موفق از انسان‌های تنبل و شکست خورده می‌شود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
آی گفتی! مورد دوم درد منه‎:(‎ و دقیقا واسه علاجش دارم به اثرات بلندمدت فک میکنم.
a_ziaei
a_ziaei
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
فکر کن اگه از 5 سال پیش یه کاری رو هرروز انجام می دادی، الان چه آدمی بودی؟ برای خودم: اگه روزی 500 کلمه می نوشتم یا هفته ای یک پست خوب برای وبلاگم می نوشتم، الان نویسنده بودم. اگه روزی 10 صفحه از کتاب های مورد علاقه ام را می خواندم، الان بیشتر از 90 کتاب خوانده بودم. اگه روزی 10 لغت انگلیسی همراه با تلفظ و کاربرد هاشو یاد می گرفتم، الان 18250 لغت بلد بودم. اگه روزی نیم ساعت روی speaking کار می کردم، الان می تونستم مثل بلبل انگلیسی صحبت کنم. (و البته پزشو بدم!) اگه روزی ... می ترسم 5 سال دیگه باز همینا رو بگم.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
احسنت
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
بعضی وقتها هم برای انجام کاری اول جوگیر می شویم بعد که جو مان فروکش کرد بی خیالش می شویم :) با تمام حرفهای شما موافقم .ممنون از مطلب خوبتان .
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
متاسفانه به مورد دوم دچارم ، لذت های آنی رو ترجیح دادم همیشه ... باید حتما به اثرات بلند مدت فکر کنم ...
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
متن روانشناسانه ی خوبی بود؛حرفی به غیر از تأیید و تحسین ندارم..
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
افرین حرف دل همه رو زدی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
چون تنبلیم:-)چ
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
اینکه بعضی کارها رو میخوایم ولی انجام نمیدیم برخی اوقات بخاطر اینه که تنبل و بی حوصله یا خسته ایم...و یا اون کار مناسب علایق و استعداد ما نیست و صرفا از حسادت نشات گرفته
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

فاعلی که همیشه مفعول است!

٩٦/٠٩/١٤
فرزندت را قورت بده تا قورتیده نشود

چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم؟

٩٦/٠٩/١٥
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
این سبک را زنده نگه داریم!

مکاتبه پشت صندلی

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
دوست دارم زندگی رو

تعریفی از خوشبختی

٩٦/٠٩/١٥
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
خاموشی همه جا را در بر می گیرد

شهر خاموش

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

فخر عالم

٩٦/٠٩/١٥
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
تبلیغات