دنیایی که هر روز تصورش می‌کنم

دنیایی که هر روز تصورش می‌کنم

نویسنده : f_yazdi

من همیشه در ذهنم لحظه‌ای را تصور می‌کنم که مثلا همه راننده‌ها پشت چراغ قرمز 120 ثانیه‌ای با آرامش کتاب ورق می‌زنند. و در ترافیک‌های سنگین نه از صدای بوق ممتد ماشین‌ها خبری ست و نه از دعوا و ناسزا. یا مثلا قفل فرمان ماشین کارش فقط و فقط، همان قفل کردن فرمان ماشین است و بس؛ نه ابزار و آلتی برای دعوا و سرشکستن و احیانا قتل !

من همیشه در ذهنم لحظه‌ای را... و نمی‌دانم شاید روزی را تصور می‌کنم که هیچ زباله‌ای در خیابان‌ها دیده نمی‌شود، هیچ !

من همیشه در ذهنم شهرها و خیابان‌ها را می‌بینم، خالی از کودکان معصوم کار در چهارراه‌ها. دیگر نه فال فروشی هست و نه گل فروشی و نه پسربچه‌ای که زغال‌های سوخته را که در حاشیه خیابان زیر خاک پنهان کرده، در ظرف اسپند می‌ریزد و با عجله به سمت چهار راهی که چراغش قرمز شده می‌دود. اما در واقع به نظر من چراغ این روزهای زندگی ما قرمز است و خیلی وقت است که پشت آن گیر کرده‌ایم!

من همیشه در ذهنم لحظه‌ای را تصور می‌کنم و دنیایی را می‌بینم، بدون دروغ و ریا، خالی از خیانت و بی مهری. دنیایی پر از مهربانی و آدم‌هایی بدون کینه. آدم‌هایی که همدیگر را نه قضاوت می‌کنند و نه تمسخر و نه تملق همدیگر را می‌گویند !

من از سیاست چیزی نمی‌دانم، اما همیشه در ذهنم روزی را تصور می‌کنم که در آن تمام جهان پر از صلح و آرامش است؛ خالی از جنگ و اضطراب و تهدید. دیگر نه خبری از فقر و فساد است و نه بی‌عدالتی !

و من هر روز با این دنیای درونم زندگی می‌کنم... به امید روزی که بیاید آن کسی که باید ... آن منجی عالم بشریت !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
فوق العاده بود دوستم.....اللهم عجل لولیک الفرج....:-*
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
ممنون عزیزم :))
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
این همان شهر پست دریاها یا همان شهر در ذهن ها و درونهاست؛ باید از دورن به برون بیاید؛ نه توسط همه؛ هر کس دنیای زیبای ذهن خود را برای خود پیاده کند؛ آن وقت چه میشود، بیاو ببین..ظهور
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
بله هر آدمی برای خودش یه دنیای خاص و آرمانی داره... ممنون از شما وکلیک حضورتون :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
من رویایی دارم... عالی بود، خیلی ذوق کردم‎:)‎
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
ممنون دوستم... نوش جونت :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام:دلتون شادوجانتان سلامت باد
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
سلام استاد ممنون از شما وکلیک حضورتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
سلام زنده باشید
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
احسنت....الهم عجل لولیک الفرج...الهی آمین
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
مرسی دوستم ....... الهی آمین :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
تصور کن اگه حتي تصور کردنش سخته! جهاني که هر انساني تو اون خوشبخته خوشبخته! جهاني که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست! جواب هم صدايي ها پليس زِد شورش نيست! نه بمب هسته اي داره، نه بمب افکن نه خمپاره! ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نمي زاره! همه آزاده آزادن، همه بي درد بي دردن! تو روزنامه نمي خوني، نهنگا خودکشي کردن! جهاني را تصور کن، بدون نفرت و باروت! بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت! جهاني را تصور کن، پر از لبخند و آزادي! لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادي! تصور کن اگه حتي تصور کردنش جرمه! اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه! تصور کن جهاني را که توش زندان يه افسانه س! تمام جنگاي دنيا، شدن مشمول آتش بس! کسي آقاي عالم نيست، برابر با هم اند مردم! ديگه سهم هر انسانِ تن هر دونه ي گندم! بدون مرزو محدوده، وطن يعني همه دنيا! تصور کن تو مي توني بشي تعبير اين رويا!
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
ممنون از این شعر زیبا جناب آتشروان . مرسی از کلیک حضورتون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤