پنجره‌ها را باز کنیم

پنجره‌ها را باز کنیم

نویسنده : m_hajitabar

از قدیم گفتند «پنجره پنجره پنجره‌ها واشده سوی عاطفه‌ها»، که خیلی هم درست گفتند. اصلاً تمام حسن پنجره به باز بودنش است. این که هر وقت دلت خواست می‌توانی یک قسمت از دیوار خانه را باز کنی خیلی لذت بخش است. این که به گلدان‌های لب پنجره آب بدهی. این‌که آفتاب بعد از ظهر گل‌های قرمز روی فرش وسط اتاق را خوشگل‌تر می‌کند. این‌که هر وقت دلت گرفت فقط با یک نگاه به درخت‌های سبز پشت پنجره همه چیز را فراموش می‌نی.

اما از یک وقتی به بعد ما دل‌مان نمی‌خواست صداهای بیرون را بشنویم. دلم نمی‌خواست آفتاب بزند روی فرش و رنگ و روی فرش گران قیمت وسط اتاق از بین برود. پنجره‌های آهنی زمخت بدقواره را جایگزین پنجره‌های چوبی با پرده‌های گلی گلی و رنگی رنگی کردیم. آن وقت برای این‌که زشتی این پنجره‌ها را بپوشانیم مجبور شدیم پرده‌های گران قمیت بخریم که اگر گل گلی نیستند مهم نیست؛ مهم این است که با مبل‌ها و فرش‌های خانه ست باشند.

و این روزها ست بودن از همه چیز مهم تر است و دیگر دانه‌های برنج و نان‌های خشک را روی لبه پنجره‌های‌مان نمی‌ریزیم تا سهم گنجشک‌ها و کبوترها و مورچه‌ها بشود. که همین اتفاق ساده به ما حس مفید بودن بدهد و جریان زندگی را قشنگ‌تر از هر لحظه دیگری حس کنیم. گل‌های روی فرش‌های‌مان هم از بس آفتاب ندیدند پژمرده شدند، ما هم پژمرده شدیم. از وقتی دل‌مان خواست صدایی به غیر از صدای خودمان نشنویم و تصویری خارج از زندانی که به اسم خانه برای خودمان ساختیم نبینیم.

پنجره‌ها را باز کنیم. درست است که پنجره‌های‌مان دیگر قشنگ نیست. خبری از درخت‌های سبز پشت پنجره نیست. بوق ماشین‌ها جایگزین صدای پرنده‌ها شده. اما هر پنجره بازی از هر پنجره بسته‌ای قشنگ‌تر است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
na3er
na3er
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
:)
m_hajitabar
m_hajitabar
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
:)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
هوممم ... راست میگی ... پنجره ی باز خیلی بهتره ...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
خیلی عالی...چه حس خوبی داشت این نوشته،آفرین.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
پنجره باز یه طرف،خونه های قدیمی و حال وهواش و حیاط داشتنشون یه طرف دیگه...من جزو آرزوهامه همچین خونه ای...!پرده حریر سفید که عصرای بهاری باد میخورن از"پنجره باز" و بوی اقاقیای توی حیاطو میارن تو خونه!!!!و دوتا صندلی واسه شب نشینیای تو حیاط زیر نور مهتاب!چی میشد تو همچین جایی زندگی می کردیم؟!؟دوس ندارم زندگیای حالا رو...نوشتتون حال خوبی داشت!دوسش داشتم ومنو تو رویاهام غرق کرد حسابی:)))
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
... و خروسان امروز / دم آواز سحر بوق زنند/ خواب کجاست؟ / کاش پنجره های دلمان را باز کنیم، آنوقت همین زندان خودساخته را هم می توان گلستان دید.. آفرین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/١٤
٠
٠
پنجره بسته فرقی با دیوار جماعت نداره..پنجره باز یعنی نفس،یعنی نشاط
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات