دعا بخر؛ طلسم ببر...
گزارشی از فروش دعا و طلسم در شهر

دعا بخر؛ طلسم ببر...

نویسنده : مریم نیک‌پور

شش تا تراول پنجاه هزار تومانی تا نخورده مقابلم می‌گیرد، استیصال زن را می‌توانم از نگاه نگرانش و لرزش پای چپش حس کنم، می‌گوید: تو را به خدا به هر دری زده‌ام اگر مشکلم حل بشود از این بیشتر هم می‌دهم. قبل از ای‌نکه نظرش عوض شود پول‌ها را می‌قاپم و کاغذها را به او می‌دهم... 

 

|| فقط به خاطر کنکور

در اینترنت می‌گردم و چند تا عکس که مربوط به دعا نویسی و ورد و این چیزهاست پیدا می‌کنم. از روی عکس‌ها شروع می‌کنم به کشیدن دعاهای قلابی‌ام، برای این‌که دعاها طبیعی‌تر شود، برگه را در چای می‌خوابانم و بعد خشک‌شان می‌کنم. خب مواد  لازم آمده‌ است؛ پس خودم را به مترو می‌رسانم و سوار می‌شوم.

پنج دختر جوان پر سر و صدا عقب مترو را قرق کرده‌اند، کوله پشتی و کتاب‌های قطور تست زنی دارند و حرف‌های‌شان هم حول و حوش درصد و آزمون آزمایشی و ساعت مطالعه در روز و این چیزها می‌چرخد، کنکوری‌اند و با غول بی شاخ و دم کنکور دست و پنجه نرم می‌کنند.

 خودم را ‌می‌اندازم وسط حرف‌هایشان و از سختی‌ها و استرس‌های کنکور می‌گویم، آن‌ها هم سرِ درد دلشان باز می‌شود، می‌گویند نمی‌دانند با استرس و شب بیداری‌ها چه کنند و حسابی ازین غول بی شاخ و دم می‌ترسند. 

به بهانه تاثیر گذاشتن روی کنکور، چند تا از دعاهایم را رو می‌کنم و برای بازار گرمی، خاطره‌هایی از عاقبت به خیری کنکوری‌هایی که از من دعا گرفته‌اند، تعریف می‌کنم. 

می‌گویم: «بیست هزار تومان، در برابر خرجی که تا حالا برای کنکور کرده‌اید رقمی نیست.» دو نفر از آن‌ها به من پول می‌دهند. اما سه نفر دیگر زیر بار نمی‌روند و می‌گویند: حیف پول بی زبان نیست، به این چیزها بدهیم؟

 با تخفیف و فروش دعای پنج هزار تومانی، سه نفر دیگر هم راضی به خرید می‌شوند و مجموعا 49000 تومان با تخفیف ویژه(!) به آن‌ها دعا می‌فروشم. بعد از گرفتن پول‌ها و تحویل دادن دعاها خودم را معرفی می‌کنم و پول‌ها را بر می‌گردانم، می‌پرسم چطور به من اعتماد کردید، در حالی که از صحت دعاها مطمئن نبودید؟ 

یکی از دخترها می‌گوید: این روزها این‌قدر تحت فشار کنکوریم که دنبال هر راهی برای خلاصی از این فشارها هستیم. دوست دیگرش وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: شما جوری حرف می‌زدید که آدم خیال می‌کرد واقعا تاثیر دارد، می‌پرسم: فکر می‌کنید این دعاها تاثیر دارد یا خرافات است؟

 یکی از دخترها می‌گوید: بعضی از دعاها تاثیر دارد، اما خب معلوم نیست همه آن‌ها درست باشند.

 

|| برای یک نفر دیگر روضه بخوان

چند ایستگاه بعد و پس از پیاده شدن دخترهای کنکوری، واگنم را عوض می‌کنم، می‌روم کنار یک خانم جوان می‌نشینم بی مقدمه می‌گویم «دعا می‌خواین» به گمانک انتظار داشت یک دسته کارت دعا از کیفم بیرون بیاورم، این را از تعجبی که با دیدن شکل‌های عجیب و غریب دعاها روی صورتش می‌نشیند حدس می‌زنم. می‌پرسد: این‌ها دیگر چیست؟!

برایش توضیح می‌دهم که برای یک دعا نویس با تجربه کار می‌کنم و این‌ها دعاهایی ست که توسط اجنه نوشته می‌شود و راهگشای مشکلات زندگی ست.

با لبخندی از سر تمسخر، کمی نگاهم می‌کند و می‌گوید: من به این چیزها اعتقاد ندارم.

سریع می‌گویم «بس که کلاه بردار و بی سواد آمده‌اند در صنف ما، مردم بی اعتماد شده‌اند، اما نمی‌دانید خانم، «مولا» همه تیر و طایفه‌اش دعا نویس و سرکتاب باز کن بودند، کار بلد است». 

شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید «خب باشند، برو برای یک نفر این روضه‌ها را بخوان که گوش بدهد، گفتم که اعتقادی ندارم»

تبلیغات؛ پر حرفی و بازار گرم کنی‌ام تاثیری روی زن جوان ندارد، برای همین می‌روم سراغ سوژه‌های بعد.

 

|| آب روی آتش زندگی

در ایستگاه پارک ملت از مترو پیاده می‌شوم و می‌زنم به دل پارک. روی یک نیمکت مقابل دو خانم میانسال که دارند با هم حرف می‌زنند می‌نشینم. به دک و پزشان می‌خورد پول دار باشند. به نیمکت تکیه دادند و گرم صحبتند، یک‌شان دارد از اختلافاتش با همسرش می‌گوید. گوشم را تیز می‌کنم، می‌گوید دست به هر کاری زده، از فال تاروت بگیر تا قهوه و خریدن مهره مار، هیچ کدام تاثیری نداشته است. 

از روی صندلی‌ام بلند می‌شوم و می‌روم کنارشان می‌نشینم، می‌گویم حرف‌هایشان را، به طور اتفاقی شنیده‌ام و فکر می‌کنم مشکل‌شان با دعا حل بشود. زن رو به من می‌کند و می‌گوید: 

- پیش دعا نویسم رفتم کلی هم پول خرجش کردم، ولی تاثیری نداشته

+ خب پیش دعا نویس خوب نرفتید، ببینید خانمِ من، یک نفر را می‌شناسم که از بچگی با دعا و سر کتاب بزرگ شده، همه تیر و طایفه‌اش هم دعا نویس بودند، امکان نداره دعایی بنویسد و تاثیر نداشته باشد. 

- تو مطمئنی؟ اگر مشکلم را حل کند هر چقدر پول بخواهد، می‌دهم. 

+ خودم برایش کار می‌کنم؛ بارها به چشمم دیدم، آمدند دست و پایش را بوسیدند و گفتند همه زندگی‌مان را از دعاهای «مولا» داریم. 

بعد از همه این حرف‌ها، به او می‌گویم همین الان یک دعا برای مشکلش همراهم دارم و فقط باید برود خانه و ساعت سه صبح آن را در یک ظرف آب بگذارد، بعد روی صورتش را با پارچه بپوشاند روبروی آن ظرف چهار زانو بزند تا موکلی که احضار می‌کنیم آن دعا را بخواند و از روز بعد هم، آب روی آتش زندگی‌اش ریخته می‌شود.

زن قبول می‌کند، می‌گویم فقط قیمت دعا کمی زیاد است، می‌گوید هر چقدر باشد می‌دهم، من هم در ازای یک تکه کاغذ از او سیصد هزار تومان می‌خواهم. بلافاصله چند تراول پنجاه هزار تومانی از کیفش در می‌آورد و روبروی من می‌گیرد. بعد از گرفتن پول‌ها و تحویل دادن کاغذ خودم را معرفی می‌کنم. شکه شده، دوستش هم عصبانی می‌شود و می‌گوید مگر مردم مسخره شما هستند که آنها را سرکار بگذارید، اما با حرف‌هایم آن‌ها را آرام می‌کنم. از زیاد شدن کلاه برداری‌های این چنینی می‌گویم و می‌پرسم چرا این‌قدر راحت به من اعتماد کرده و این همه پول در اختیارم گذاشته است؟ 

می‌گوید: «با مشکلاتی که من دارم به هر چیزی متوسل می‌شوم. » می‌پرسم «به دعا نویسی اعتقاد داری؟» جواب می‌دهد: «اعتقاد دارم، اما فعلا روی زندگی‌ام تاثیری نداشته»

 

|| فروش آنلاین

بعد از گشت و گذار در شهر یک پیام، درست مثل همین که در عکس پایین است را برای هفتاد نفر در تلگرام فرستادم و منتظر استقبال مشتریان مجازی شدم.

بعد از دو روز بیست و سه نفر برای من پی.ام فرستادند، پنج  نفر از آن‌ها، نیت‌شان سر در آوردن از کار دعا نویس و قیمت‌ها بود تا اگر لازم شد، بعدا مزاحم بشوند! تقریبا ده نفر تا پای خرید پیش رفتند و منتظر شماره کارت از جانب من بودند تا مبلغ را واریز کنند با بقیه هم سر قیمت و نحوه استفاده دعا به توافق نرسیدیم. اتفاق جالب از این فروش مجازی آشنایی با خانمی بود که از دعا نویس قبلی‌اش راضی نبوده و حالا می‌خواست دعا نویسش را عوض کند تا روی جاری‌اش را کم کند!

 

|| دعا فروشی چه آسان!

نصف روز در شهر چرخیدن و دعا فروختن، بدون مزاحمت هیچ پلیس، نگهبان و شهروندی من را با افراد مختلفی روبرو کرد. عده‌ای دعا می‌خریدند و بعضی زیر بار نمی‌رفتند و با جمله «به این چیزا اعتقاد ندارم» شر یک فروشنده سمج را از سر خود کم می‌کردند. عده‌ای دیگر هم اصلا حرفم را باور نمی‌کردند. در این نصف روز 470 هزار تومان، در ازای فروختن کاغذهای کوچکی که روی آن‌ها شکل‌ها و حروف عجیب و غریبی نوشته شده بود، به دست آوردم و در جواب سوالم از افراد که چرا این‌قدر راحت به حرف‌هایم اعتماد کردید جمله‌هایی از قبیل «خب فکر کردیم راست میگی»، «یکجوری تعریف میکردی که شک نکردیم»، «باید از این مشکلات راحت شوم،کلافه شدم»، «دست به هرکاری زدم اما جواب نداده»، «ده بیست تومان که پولی نیست» مواجه شدم. متاسفانه در سال بارها شاهد دستگیری این قبیل کلاه برداران سودجویی که با سوء استفاده از سادگی مردم، آن‌ها را فریب می‌دهند تا پولی به جیب بزنند، هستیم، اما هنوزم این افراد در خیابان‌ها و دنیای مجازی به راحتی کار می‌کنند و حتی برخی از آن‌ها کارت ویزیت چاپ می‌کنند و دفتر کار مخصوص دارند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٥
١
٠
مریم چه کارایی میکنی ها :))) یه دعا واسه ما هم بنویس :)))))) / وقتی خدا رو به جای اینکه بذاریم تو متن زندگیمون ، میذاریمش تو حاشیه اینجوری میشه ...
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
١
٠
شماره کارت یادداشت کن خخخ اوهوم کاش از اون وجود اصلی بخواهیم
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
خییلی جالب بود دفعه دیگه بگید منم بیام چقد خوش گذشته برای کنکور منم دعا بنویسید خخخخ
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
خخخ واس توعم شماره کارت بدم؟خخخخ
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
خخخ اگه فک کردید یه اصفهونی میاد برای فال پول بده سخت در اشتباهید
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
واقعا خدا قوت خیلی زحمت کشیدین. چقدر سود داره اینکار.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
خیلی ممنونم بله همیشه پولهایی هست که باد بیاره و ببره
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
خسته نباشین با اینکار پر درآمد .
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
سلامت باشین :دی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
چه خلاقیتی!! عجب استعدادی دارید تو مخ زدن :)))) درس و ول کنید بچسبید به این کار ماهی 4 یا 5 روز کار کنید هم کافیه :))) مردم بیچاره انقدر گرفتارن که به هر چیزی متوسل میشن ولی ای کاش به منبع اصلی وصل شیم :) ممنون از این همه شجاعت و خلاقیت :) یه سوال اگه یکی از اینایی که بهتون پول ندادن و شما هم خودتون رو بهشون معرفی نکردین رو بعدا ببینید چی؟ مثلا تو جلسه خواستگاری ؟ چه شود :)))) میگن همون دختر دعا نویسس کلاه برداره :)))) فکر اینجاهاش رو می کنید؟ یا مثلا یکی از آشنا ها شما رو در این وضع ببینه؟ :)) ریسکش جالبه برام :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
مهسا خیلی خوب گفتی :))))
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
با شتکر ویژه خاهش مکنم کاری نکردیم که یکم دعا فروختیم همش!خخخ هیچی دیگه میمونیم رو دست مامان بابا خخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
وای خداااا :))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
مریم حالا اینا رو ول کن، الان یه دعا برای شفاف تر شدن عسل ها تو دست و بالت داری؟ (خخخ)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
١
٠
هاچ عزیزم شماره کارتو یادداشت کن چون دوستی و اینا بت تخفیف میدم ولی قول بده برامون مشتری بیاری :دی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
:))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
ممنون از مطلب/منم یه زمانی توی اینکار بودم اما نه بور حرفه ای/یادمه یه بار طلسمی رو توی شب توی قرستون زیر یه قبر چال کردم!/در ضمن عکس تصویر دوم فکر میکنم برای دعای فرمانبردن زن از شوهرش هست.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
یا خدا چه چیزا!
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
اول از همه خیلی خوب وارد این بحث شدید چون اگر مثلا فقط میرفتید پیش این دعا نویس ها به خاطر نخ نما شدن بیش از حدش گزارش چندان جالبی نمی شد ولی اینکه خودتون این کار رو انجام دادید جالب و جدیدش کرده؛ فقط به نظرم باید رو لید نویسیتون بیشتر وقت بذارید. | اما در مورد دعا نویسی و اینجور چیزا هیچ حرفی واسه گفتن ندارم! یعنی به نظرم یک چیزیه که مشخصه خرافاتِ!! به نظرم کسانی که به این سمت میرن واسه گرفتن حاجت دیگه آخر خرافاتن!
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
خیلی ممنونم بله خودمم اتفاقا توی فکرش هستم:) ببینید مستر خرسندی بعضی از این دعاها واقعا جواب میده اما سوال اینه که به چه قیمتی؟ خیلی از مراجع تقلید این کار حرام میدونند مثه این میمانه که کسی دیگه را شریک خدا قرار بدیم
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
لید چیه؟
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
لید یک بخش کوتاه اول مطلب حدودا صد یا صد و پنجاه کلمه است که به مخاطب یک تصویر ذهنی از مطلب میده و اون ترغیب میکنه برای خواندن مطلب بخش اول که معمولا جداست
par!sa
par!sa
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
قشنگ متن پی ام مشخصه ک تو نوشتیش =))
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
ایبل تو باهوش ترین آمپول زنی خخخ
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
مریــــــــــــــــم؟!؟!:| شغل شریف دیگه ای مونده که بخوای نقششو بازی کنی؟!؟!جسارتت قابل تحسینه واقعا:))عصر جاهلیت به همینا میگن دیگه...مردم با توهماتشون زندگی میکنن!!!تچکرات خانوم نویسنده:دی
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
میخام قاچاقچی ادمم بشم متاسفانه سوژه هنو پیدا نکردم خخخ خاهش میشه:)))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
تو ایران از احمقانه ترین روش ها میشه بیشترین درآمدها رو داشت. این دعاها اگه تاثیر داشتن که زندگی دعا نویسا اینقدر نکبتی نبود. ممنون از گزارشتون. مثل همیشه عالیییی
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
ممنونم رویا مردم ساده گیر میارن دیگه کلاه گشاد میذارن سرشون
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
گزارش که عااااااااالی بود..:)...شخصا به اینجور دعاها و اینا اعتقاد ندارم...همشون خرافاتن از دم...زندگی رو بدتر نکنن...بهتر نمیکنن!...ممنونم مریمی..:)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
هوم مبافقم بات آره همینه ؛خاهش میشه:))
فائزه
فائزه
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
ایول! عاشق گزارشاتممم :))))
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٦/٢٠
٠
٠
فدامدا:)))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨