قبل از کلاس از روی چاله‌های آب نپرید!

قبل از کلاس از روی چاله‌های آب نپرید!

نویسنده : mra

چند دقیقه دیگر کلاس شروع می‌شد. باران تازه بند آمده بود و پستی‌های زمین دانشکده پر از آب شده بود. ناصر یکی از چاله‌های پهن را نشان داد و گفت می‌توانی از رویش بپری. گفتم: آره که می‌توانم. و از رویش پریدم. خودش هم بدون آن که خیس بشود پرید. آن طرفتر یک چاله دیگر بود و گفتیم ببینیم می‌توانیم از روی این یکی هم بپریم. هر بار دنبال چاله‌ای بزرگتر می‌گشتیم تا شجاعت‌مان را محک بزنیم. بعد دیدیم که با آن پاچه‌های خیس و گلی دیگر نمی‌شود رفت سر کلاس. رفتیم خوابگاه خوابیدیم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام:دلتان شادوجانتان سلامت باد
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام؛ من تهش منظور این نوشته کوتاه رو نفهمیدم؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٦/٢٧
٠
٠
خاطره بود :) !
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
از روزهای 18 سالگی

قانونی شدن عجب صفایی داشته!

٩٦/٠٨/٢٢
برای مردم داغدیده

شهر تو و شانه های من

٩٦/٠٨/٢٢
شعری سروده خودم

مهم نیست، فراموشش کن

٩٦/٠٨/٢١
و عشق یعنی...

انتظار را نمی کشم، زندگی می کنم

٩٦/٠٨/٢٠
به طور متوسط، هر کاربر ایرانی در 18 کانال عضو است

چرا سرانه رو می ریزی تو تلگرام؟

٩٦/٠٨/٢٢
در میان این هیاهو

آسمان شهرمان

٩٦/٠٨/٢٠
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
ماوقع یومیه میرآخور

قطار بازی

٩٦/٠٨/٢١
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
شعری سروده خودم

سوز دل

٩٦/٠٨/٢٠
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
تبلیغات