قبل از کلاس از روی چاله‌های آب نپرید!

قبل از کلاس از روی چاله‌های آب نپرید!

نویسنده : محمدرضا امانی

چند دقیقه دیگر کلاس شروع می‌شد. باران تازه بند آمده بود و پستی‌های زمین دانشکده پر از آب شده بود. ناصر یکی از چاله‌های پهن را نشان داد و گفت می‌توانی از رویش بپری. گفتم: آره که می‌توانم. و از رویش پریدم. خودش هم بدون آن که خیس بشود پرید. آن طرفتر یک چاله دیگر بود و گفتیم ببینیم می‌توانیم از روی این یکی هم بپریم. هر بار دنبال چاله‌ای بزرگتر می‌گشتیم تا شجاعت‌مان را محک بزنیم. بعد دیدیم که با آن پاچه‌های خیس و گلی دیگر نمی‌شود رفت سر کلاس. رفتیم خوابگاه خوابیدیم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام:دلتان شادوجانتان سلامت باد
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام؛ من تهش منظور این نوشته کوتاه رو نفهمیدم؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٦/٢٧
٠
٠
خاطره بود :) !
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

شاید نگیرد چشم تو عشق زلیخا را

٩٥/١٢/٠٩
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات