یک نیم وجب جا!

یک نیم وجب جا!

نویسنده : f_oneidi

یک وجب...

بله دلم یک وجب بود!

اما الان تنگ است خیلی تنگ! طوری که حتی نیم وجب هم جا ندارد! فکر کنم دلم یک جنس عجیبی دارد! یک جنسی که بعد رفتنت به جای زیاد آوردن جا فقط تنگ‌تر شد. موجودات توی دلم گله می‌کنند از کمبود هوا، مسکن، غذا و... و من مثل دیکتاتوری ماهر فقط تحریم‌شان می‌کنم. تحریم می‌کنم تمام آن‌چه را می‌خواهند.

گاهی سرشان داد می‌زنم، پتک می‌کوبم، ناعدالتی می‌کنم! و البته خاطرات‌شان را بالا می‌کشم. مردمان دلم چقدر مظلوم‌اند که حتی جرأت اعتراض هم ندارند، آخر واقعا برای چه اعتراض کنند، برای آدمی که دیگر نیست؟ چه را طلب کنند، صدایی که خاموش شد؟ شاید دلشان به معجزه خوش باشد پس لطفا کمی در آسمان بخند، صدایش به زمین می‌رسد!

ببین نیم وجب نبودنت یک شهر را به هم ریخته! چه برسه به دلم!   

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
دل من دریا بود؛ با رفتنت تنگش کردی و تنگی که ماهیانش فقط اشک محو میرزند؛ تا به کی سرکوبشان کنم؟ مضمون خوبی نوشتید؛ حرف دل تنگ ما را زدید؛ کمی خوشحال شد..
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
چقدر جمله آخری قشنگه...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
سلام:خدایارتان ومسروروتندرست باشید
na3er
na3er
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
اخ که که چه حس بدی ه دلتنگش باشی و بدونی بهش نمیرسی...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
مطالبت ومضمونشون همه جدیدن وخیلی قشنگ مینویسی با توجه به سنت ولی محاوره ننویس از این به بعد!ویراستاری که میشه یکی دوکلمه امکان داره جا بیفته واز زیبایی متنت کم میکنه!!!اون پاراگراف اول تناقضی که به قشنگی بیانش کردی خیلی به دلم نشست:)))موفقیات فرشته عزیز:)))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣