مامانم يك عادتي كه دارد اين است كه وقتي سس «هزار جزيره» يا مايونز ما به اواخرش مي‌رسد، او شلنگ فشار قوي را مي‌گذارد روي در سس، و آن را به آب مي‌بندد و سس را تا بالا پر مي‌كند و با خودش هم فكر مي‌كند چه خلاقيتي به خرج داده است كه ما خيلي مفتي، صاحب يك دستگاه سس پر شده‌ايم! وي يك عادت ديگر دارد كه از شاهكارهايش به هيچ كس حرفي نمي‌زند. خيلي طبيعي و عادي مي‌آيد مي‌نشيند سر سفره و مي‌گويد: «سس هم داريم. هركي مي‌خواد، بياره بريزه رو غذاش» ما هم از همه جا بي‌خبر، گول چهره‌ي آرام و نرمال او را مي‌خوريم. درب سس را باز مي‌كنيم و به خيال اين‌كه اين سس را هم مثل همه سس‌ها بايد قسمش بدهيم تا يك قطره بچكد روي غذاي‌مان، با تمام قوا قوطي سس را فشار مي‌دهيم... فوقع ما وقع!

چند دقيقه سكوت برقرار مي‌شود. سكانسي كه من دارم درب سس را باز مي‌كنم و قوطي را برعكس مي‌كنم به صورت آهسته با يك آهنگ ملايم تكرار مي‌شود! چند دقيقه صفحه سياه مي‌شود و بعد دوربين مرا نشان مي‌دهد كه تمام لباس‌ها و بشقابم پر از سس آبكي شده است. پدرم و خواهرم يكهو مي‌زنند زير خنده! و مادرم... هعي... و مادرم هم با يك لبخند پر از عشق و محبت مادرانه مرا نگاه مي‌كند و مي‌گويد: «چيه مگه؟ الان سس رستورانا هم همين‌قدر شله ديگه! مزش كه همونه!»

دقت داشته باشيد! از نظر مامان من مزه همان مزه است! مي‌دانيد چرا؟ چون او خودش هيچ‌وقت از اين شاهكارهاي خودش نمي‌خورد كه ببيند چه مزه‌اي است! چون دقيقا نمي‌دانم چرا وقتي سس به آخرش مي‌رسد ديگر براي مامان من ضرر دارد و چاق كننده مي‌شود؟!

بعد پدرم مي‌گويد: «چيه مگه؟! مامانت دوغ سس درست كرده ديگه! بقيه‌شم بريز تو ليوان دوغتو بنوش...»

شما هم اگر انساني خلاق‌تر از مادر من مي‌شناسيد كه بتواند چيزهاي جديد مثل «دوغ سس» اختراع كند، او را به نزديك‌ترين صندوق پستي بيندازيد و از ما جايزه بگيريد.

جايزه: يك دستگاه دوغ سس!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
معرکه بود
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
ما در راستای جهاد اقتصادی، با ته مونده شامپو و چای این کارو میکنیم. تو وبت خونده بودم زهرا جون، فقط نشد کامنت بذارم‎;)‎
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
خخخخخ عالی بود....مامانت محشرن خخ:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
سیده بانو! شما تبحر خاصی در زمینۀ نگارش اتفاق های کوچیک اطرافتون دارین. سریال های مادرانه را به نحو احسن تقریر می کنین. این ها برای اثبات مدعاهای گذشته بسی کافیه :)... اگه یواش یواش این "ی" کوچیکه آخر "چهره‌ي" را هم بندازید و به همون سبک گذشته ش "چهره" و مثل کلمۀ بعدی "مثل همه سس‌ها" در متونتون استفاده کنید که نور علی نوره. در کنار خانواده آرامش رو همیشه تجربه کنین! :-)
چراغعلی
چراغعلی
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
همه مامانا همینجورن!!
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
ایول باحال بود .خندیدم کلی
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
اکثر مامان خانوما همین مدلین:)...خخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
سلام ... زمان ما كه مادرم اجازه نمي داد پول به اين چيزها بدهيم. فقط از ظرفش استفاده مي‌كرديم كه يخچال خالي به نظر نياد
نادیا
نادیا
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
مادرتون خیلی کار خطرناکی میکنند! این همه اب با سس قاطی بشه برای بدن ضرر داره ها کمتر خلاق باشن
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
ما که معمولا ته ظرف سس مایونز رو با ماست پر می کنیم. به مامان شما هم پیشنهاد میکنم این کارو بکنن :))
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
جالب بودوالبته نوشته زیباوخوبی:)
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
به این میگن استفاده ی بهینه؛ یه نوشته ی بهرمندانه از روزمرگی های شیرین زندگی که هنر و دید میخواد. و البته برای ذهن خسته اما دلِ عاشق از خواندن متن های پر از مفهوم بسیار کاربردی..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
سلام:شادمان باشید.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
خدا رو شکر مامان من اینطور نیست ، و ته سس آبلیمو میریزه :))) ، ولی خیلی مامان باحالی داری :))))
ns_banihashem
ns_banihashem
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
این نوشتت معرکه است زهراجون... سلامت باشید(هم خودت هم مامان)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات