از شنبه آدم می‌شوم!

از شنبه آدم می‌شوم!

نویسنده : میرزا

بعضی‌ها نور از صورت‌شان فوران می‌کند. یعنی کیف می‌کنی ساعت‌ها بنشینی و خیره شوی به قیافه‌شان؛ بعضی‌ها هم برعکس، قیافه‌شان را که می‌بینی، باید دوزار کفاره پرداخت کنی؛ او اما این‌طور نبود، یعنی از زمره افراد گروه اول بود. تا دیدمش گفتم: «نورانی شُدِی، ماهی شبی چارده پیشی تو بی‌ریخته‌س!» (کاری به اون خواننده و ترانه‌اش نداشتم!) او هم تواضعش را ریخت جلوی گفتمانم و با گفتن «ای بابا، نور کوجا بوده‌س؟!» ختم غائله کرد.

شب قبلش تماس گرفته بودم که بیاید برای نوزاد تازه متولد شده، اذان و اقامه بگوید و نامش را بردارد که او اول پرسید: «اسمش رو چی‌چی می‌خوان بیذارن؟» چه فرقی برایش داشت؟ هر چه! اصلا پدر و مادر هر اسمی دل‌شان بخواهد می‌توانند بر نوزادشان بگذارند. این‌ها را که گفتم، سریع جبهه گرفت: «خیلی فرق دارِد! اصن اِز حقوقی کودک که بر گردنی نَنِه باباس، اینه‌س که اسمی خب براش بیذارن!» دست آخِر گفت: «می‌دونی چی‌چیه؟ نیمی‌خوام در این جور مسائل شِریکی جرم باشم!»

اسمش را که گفتم، معنایش را پرسید. معنایش را هم تحویلش دادم. کمی بالا، پایین و سبک، سنگین کرد و وعده گذاشت که بیاید. اما باز برای اسم اکراه داشت. «فیصل!» می‌گفت: «اسم قحطه‌س؟! چرا اسمی پادشاه ناصبی عربستان؟» و من اصرار که معنایش می‌شود قاضی، یا جدا کننده حق از باطل، یا حاکم؛ ما را چه‌کار با پادشاه ملعونِ عربستان؟! دست آخِر اذان و اقامه‌اش را گفت و هدیه‌اش را هم داد و رفت.

به این فکر می‌کنم که هنوز هستند کسانی که ریزه کاری‌هایی را رعایت می‌کنند و « ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ؛ وَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» را سر لوحه افعال روزانه‌شان قرار داده‌اند و یک شب هزار شب نمی‌شود و این یکی را زیر سبیلی رد می‌کنیم و از شنبه آدم می‌شویم، لقلقه زبان‌شان نیست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
بله هستن ، ولی متاسفانه خیلی انگشت شمارن ... :( لذت بردم جناب میرزا . کوتاه و گویا ... با لهجه شیرین اصفهانی که فضا رو صمیمی و ملموس کرده بود برای من مخاطب :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
دقیقا همینطوره خانم یزدی، یه جورایی کمند و احلی من العسل :) ... خواهش می کنم؛ شما لطف دارین به بنده/ فکر کنم به لهجۀ اصفهانی علاقۀ خاصی داشته باشین :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
هووووم قابل تامل بود نوشته تون. چقدرم این شنبه ها نمیرسن هیچ وقت!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
این شنبه ها به عقیدۀ من هیچ وقت نمی رسه، یعنی می رسه، اما یک ارادۀ فولادین می خواد نسرین خانم.
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
و چقدر زندگی برای اینجور آدما، تو این زمونه، سخت شده. همون مثل حفظ ایمان مثه نگه داشتن آتش در کف دست میشه! ولی با همه این احتیاط در مورد ریزه کاریا، چقدر آرامش این آدما دوست داشتنیه. تلنگر لذتبخشی بود، مرسی.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
موافقم، البته برا خودشون سخت نیست، اطرافیانشون یه مقدار سختی کاذب می کشن! و مثالتون هم کاملا درست و بجاست. احتیاط شرط عقله خانم مشکات و اینکه شاید روزی باشه که کسانی که عمل کردند و به نوعی احتیاط، آرامش خاص تری رو تجربه کنن :)
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
بسی جالب:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
بسی جالب مطالعه کردین بانو :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
سلام... هستند ؟ نیستند؟ راسته؟ دروغه؟ والله موندم . و سعی میکنم با اینگونه ادمها نباشم اخه کلا ضد حال هستند دایم دارند حساب کتاب میکنند
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
١
٠
علیکم السلام جناب روشناوند عزیزم؛ هستند... راسته... مطمئن باشید :) حقیقتیه استاد عزیزم؛ حساب و کتاب چیز خوبیه، جدای از فرمایشات پیشوایانمون، همینجوری هم که به قضیه نگاه کنیم، کار بی حساب و کتاب متزلزله، سسته، بی نظمه! می‌دونین چیه؟ ما باید بنا رو بر این بذاریم که این حیات امروز ما مانند همین امروز ما می رسه به آخِر، ارباب العقول تو کارش حساب و کتاب داره، قرآنیش رو هم بخوایم حساب کنیم حساب و کتابش در نظم در عالم مشخصه و صد البته حساب و کتابی هم در عقبی. پس هست، راسته. عرض ارادت :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
سلام ... جالبه خيلي باحال بود دقيقا زديد به خال و ذهنم را خوانديد سپاسسسسسسسسسسسسسس بزرگوار
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
فدای شما دوست عزیز و بزرگوارم :)
na3er
na3er
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
سلام دادا میگما:اخ که منم خوشم میاد از همچون ادمهایی...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
علیکم السلام؛ چیطورین دادا، حالدون خبه؟ اطرافی حرم خوش میگذِره؟ حواسیدون هس؟... جدای از این صحبتا، این آدما دوست داشتنی اند، آخرش میشن محل رجوع :)
na3er
na3er
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
ممنون میرزا جان.شوما چطوریندا؟.مگه میشه کنار حرم اقا بود و خوش نبود؟حواسمون هم به قرارمون هست دادا
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
من نوکرتم ناصرجان :-)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
به نیکی گرای و میازار کس - ره رستگاری همین است و بس . فردوسی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
بعله... چه خوش گفت فردوسی پاکزاد... ممنونم سیده بانو :)
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
سلااااااااااااااام بیش تر بازاریا اصفهنم همین طورند از این جور آدما خوشم میاد چون باعث میشه وقتی کنارشونی گناه نکنی جناب میرزا از اینکه کلمات محاوره ای را به لهجه اصفهونی نوشتید خیلی خوشم اومد حالا اسم بچه چی چی بودس
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
اصفهان*
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
علیکم السلام همشری؛ بعله، دقیقا همینس، بیشتِری بازاریا، البِته دیگه حالا آقازاداشون شدن سردمدار، که صد البِته اِز این بیشتری، یُخته کم میشد بانو...آما اینکه باعث میشد اِز کناری گونا یاواشکی گُذِر کنی، این درسه، ینی واقعا همیطورس/ اسمی بِچه که تو متن هَ، ندیدین شوما؟
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چرا جناب میرزا دیدم نوشته بود فیصل به چشمام شک کردم شما تو زندگی عادی تونم به لهجه اصفهونی حرف میزنید ؟؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چشمتون بی بلا! بالاخره ما اصفهانی هستیم دیگه... زندگی عادی و غیر عادی نداریم بانو، همیشه در حال زندگی عادی هستیم :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
واقعا اسم بچه رو گذاشتن فیصل؟ :|
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
بله رویاخانم، فیصل، به همون معنای ذکر شده در متن :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
موافقم. اسم واقعا تعیین کننده س و اگه با تربیت متضاد باشه، کار بچه بیچاره به روانپریشی میکشه. بنظر من والدین باید حواسشون باشه که چه اسمی انتخاب می کنن و اصلا توانایی سوق دادن بچه به سمت تقدیر نهفته در اسمش رو دارن یا نه! یعنی اسم و تربیت باید همخوانی داشته باشن. یعنی اگه مثلا اسم بچه رو میذارن حمید، باید ببینن میتونن بچه رو هم با صفات پسندیده تربیت کنن و یه آینده روشن براش بسازن یا نه. اسم و شخصیت آدمها خیلی هماهنگه و اگه توی تربیت نقصان باشه، اسمشون هرگز تداعی کننده سرنوشتشون نمیشه و تضاد روحی بوجود میاره و حتی گاهی برعکس میشه. مثلا میبینی طرف اسمش سعیده اما اصلا خوشبخت نیست! چون پدر و مادرش نتونستن خوشبختش کنن و اونم مسلما نمیتونه کس دیگه رو و خودشو خوشبخت کنه. مرسی برای این انتخاب موضوع :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
باریکلا خانم قاسمی! دقیقا همینه، یعنی اسم و رسم که میگن میشه همین فرمایشات شما. اسم و رسم با هم میان؛ دقیقا مثل زن و زندگی! ممنون بابت این گذر و ایراد یک کامنت کاردرست بانو :)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
بعضی ها نور از صورتشان فوران میکند !راست میگویید بعضی ها اینطوراند و چه کم اند این بعضی ها و چه دوست داشتنی اند :) نوشته یتان دل نشین بود جنابِ میرزا !
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
دقیقا همینطوره خانم فکور و اعلام موافقت می کنم. ممنون که کلیک رنجه فرمودین بانو :)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
خواهش میکنم جناب ِ میرزا:)
ns_banihashem
ns_banihashem
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
سلام آقای میرزا. واقعا زیبا بود... خصوصا بخش های محاوره ای
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
علیکم السلام سیده بانو :) زنده باشید و سلامت و ممنون از همراهیتون...
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
سلام جناب میرزا، من میتونم ادرس وبلاگتونو داشته باشم؟! حقیقتا من دیگه در جیم فعالیت نمیکنم، و این باعث افتخار منه که نقد و نظر شما رو در وبلاگم در مورد نوشته هام داشته باشم=) Www.donyaye-1ghasedak.blogfa.com
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
علیکم السلام؛ متاسفانه وب موجود نیست، اما چشم در صورت یک فرصت خالی سر می زنم. :)
zahra_malekzadeh
zahra_malekzadeh
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
عــــالی بود.*بعضی ها نور از صورت شان فوران می کند*☜چقدر بد که این بعضی ها این روزها اینقدر کم هستند.....
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
دقیقا همینطوره، کمند و ارزشمند؛ ممنون از همراهی... :-)
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
خیلی خوب بود اما دریغ این ریز کارها قحط شده اند
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
مرسی؛ بله متاسفانه! خیلی لطف فرمودین.
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
آخ از دست این شنبه ها!..! ممنون از نوشته گویاتون...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤