اوست گرفته شهر دل...

اوست گرفته شهر دل...

نویسنده : sajede_gh

وقتی همه جا هستی. وقتی همه چیز دست خودت هست. وقتی ته ته دلم را میدانی. وقتی حالم را بهتر از خودم می‌فهمی. وقتی راه حل حال خوب و بدم را بلدی. پس همه زندگیم برای توست. یادم می‌ماند وقتی دلم گرفته با تو درد و دل کنم. حواسم هست وقتی خوشحالم توی سررسیدم بنویسم، خدایا ممنون که هستی. وقتی به پدربزرگ و مادربزرگ سرمیزنم و خنده های از ته دلشان را می شنوم سرم را بلند کنم و بگویم شکر. وقتی دارم برای خانواده افطار درست می کنم توی دلم بگویم، همه اینها برای گوشه‌ای از رضایت توست. لحظه‌هایی که در اوج ناامیدی روزنه امید بهم نشان میدهی بغض کنم و بگویم عاشقتم. یاد گرفتم از هر چیزی که می گذرم، به خاطر این است که تو خواسته ای. سختی پوشیدن چادر را در هوای گرم تحمل می کنم چون میدانم داری به من لبخند میزنی. حرف پدر و مادر را بی چون و چرا انجام میدهم چون امر توست. این روزها بیشتر از قبل همه جا می بینمت و برای هر کاری تو را در دلم نیت می کنم. همه جا هستی. در برگ درخت انجیر خانه مادربزرگ، در بغض پدربزرگ از دست پسرش، در دعواهای من و خواهرم، در خوشحالی خاله از داشتن بچه های کوچکش، در روزهای سختی که دارند میگذرند، در بستنی خوردن های شبانه با دخترخاله، در دلتنگی ها، در ربناهای نزدیک افطار، در مناجات های سحرگاهی هستی. همه جا هستی و من تمام زندگیم را نذر تو کردم، نذر بودنت...نذر مهربانیهایت...ممنون که هستی.

« قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» بگو: بی گمان، نماز و عبادات من، و زندگى و مرگ من همه براى خدا پروردگار جهانیان است"(آیه 162 سوره مبارکه انعام)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
مرسی به خاطر این مطلب زیبا. در جاهایی مثل «نذر بودنت... نذر مهربانیت...» به جای سه نقطه، از نقطه ویرگول استفاده کنید. قبول باشه انشالا! هو الاول و الآخر :)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
ممنونم از لطفتون.چه نکته خوبی.حتما رعایت میکنم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
سلام:بسیارجالب بود.قلمتان ماندگارودلتون ازشادی سرشار
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
سپاس بسیار از لطفتون به این نوشته.
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
سلام خیلی زیبا بود.سلامت باشی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
لطف دارید شما.شما هم سلامت باشید.
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
ممنون از نوشته تون؛ فقط در نظر داشته باشید که سوژه هایی که از این دست انتخاب می کنید نباید خیلی کار شده باشند. این سوژه از این نظر مطلوب نبود
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتید و خوندید.راستش من برای نوشته هام دنبال سوژه نمیگردم. یه چیزی خودش تو ذهنم میاد. اونم از دل زندگی روزمره.ضمن اینکه هدف من یک تلنگر بود که تکرارش خیلی هم بد نیست. روی موضوعی که گفتید حتما فکر میکنم.بازم ممنون.
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
کاری به دستور و سوژه ندارم؛ مطلبتون از نظر اهل دل که خودم هم نیستم؛ عالی بود و دیگر هیچ.. دم به دم در هر لباسی رخ نمود/ لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد (عراقی)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
چه شعر قشنگی... لطف دارید به این نوشته. میگما ما با هم فامیل نیستیم، آخه فامیلیمون یکیه :دی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات