مهمان ویژه‌ای که من باشم!

مهمان ویژه‌ای که من باشم!

نویسنده : Snow_Queen

آن روز کمی زود رسیده بودم ژیمنازیوم، حالا شاید بپرسید که منِ تمبل چرا باید بروم ژیمنازیوم؟! باید خدمتتان عرض کنم که کاچی به مکتب نمی‌رفت وقتی می‌رفت چند عدد هندوانه را با هم می‌گرفت زیر بغل!

بدینگونه که این تابستان بنده باید برای پایان نامه‌ام مطالب جمع آوری کنم و منابع بررسی کنم! با یک استاد دیگر قرار است یک مقاله بنویسیم و یک کارهای دیگر! به دو تا پسر بچه زبان و ریاضی پایه هفتم  درس می‌دهم و علاوه بر این‌ها کلاس زبان و کلاس شنا هم می‌روم! (دیدید چگونه سر صحبت را باز کردم تا فخر فروشی بکنم؟)

بلی داشتم می‌گفتم زودتر رسیده بودم و دیدم «وا!چرا آقایون دارن میرن تو؟!» بعد متوجه شدم که اختتامیه المپیاد (المپیک؟) ورزشی دانش آموزان دختر کشور است! من هم که تنها و بی کس و بی حوصله بودم به خود گفتم بلند شو برویم ببینیم چه خبر!

رفتم و نشستم آن ور (دور از جمع)! که یکهو دو تا خانم از پایین جایی که مهمان‌های ویژه حضور داشتند و جوایز اهدا می‌شد به من اشاره کردند که بیا پایین! من هم رنگ باختم! و 2 تا عکسی که گرفته بودم پاک کردم :|

رفتم پایین خانمه به من گفت... چی گفت؟ در گوش من گفت... چی گفت؟ گفت که چند تا تیم رفته‌اند استان‌شان و نیستند و شما بیا بنشین این‌جا، اگر اسم یکی از آن تیم‌ها را صدا زدند برای کاپ اخلاق یا نتایج ارزشیابی شما برو و جام را بگیر! من هم گل از گلم شکفت، هم از این اصولی بودن و سر جای خود بودن همه چیز! و هم از این‌که اولین تجربه مهمان ویژگی‌ام بود! حیف که یک ردیف جلو ننشستم تا بتوانم میوه هم بخورم!

بماند که ساعت 2 باید می‌رفتم استخر و نتوانستم تا آخر مراسم بنشینم ولی با حال بود در زندگی آن ایوِنت فول اینجانب!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
بابا VIP;)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
ها!الان شما دارید با یک کاپ اخلاق گیر قلابی حرف می زنید :))))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
یاشاسین! درست نوشتم؟ همینه؟... امید که تجربه های جدید و مثبت رو تجربه کنین و ایضا فخرفروشیتون مستدام! تبریز چه خبر؟ :)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
بلی بلی آ میرزا (ببخشید من از مشهدی یره رو مودونوم که اونم زشده بگم :دی) ایشالا همیشه فخر بفروشم و پز بدم :))) + تبریز خنکککککککککککککککککککک باروننننننننننننننننن عالیییییییییییییییییییییی عشقققققققققققق :)) دلتونم سوز :زبون
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
من مشهدی نیستم بانو، یعنی متأسفانه مشهدی نیستم. یعنی بعد از این همه مدت هنوز متوجه نشدین من کجاییم! :-)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
نه!از کجا باید متوجه میشدم آ میرزا؟:))
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
جایزه رو چی کار کردین حالا؟؟خخ
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
نامردا با اخلاق نبودن هیچ کاپی تا زمانی که من حضور داشتم به ما ندادن :((
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
ژیمنازیوم چیه ؟ خوش به حالتون :)))
na3er
na3er
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
منم سوالم همینه.یکی بیاد جواب بده اخه...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
اوه اوه!نمیدونید ژیمنازیوم چیه؟حق دارید ندونید!خب شما که مهمان ویژه نبودین به عمرتون (فخرفروشی رو داشتین؟:دی) ژیمنازیوم جاییست که در آن ورزشهای مختلف مانند بسکتبال والیبال هند بال شظرنج شنا و غیره میکنند!سرپوشیده است روزهای زوج مال برادران است و روزهای فرد مال خاهران! آدرسشم هم دانشگاه تبریز یکم اونورتره ساختمون مرکزی:دی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چه تحربه بامزه ای:)))زیبا نوشته بودین(*_*)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
ها باحال بود منم که زیبا نویسسسسسسسسسسس :دی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
طنز شیرینی داشت ...ممنون از شما از خوندنش لذت بردم .
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
طنز نبود عزیز جان زندگی واقعیم بود :)))
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
متن شیرینی بود . تشکر
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
خاهش
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
و این بود از تجربه های خنک؛ یکم هیجان بیشتری می خواست؛ مثلا از خودتون یک سوتی هم می نوشتید بامزه تر می شد..
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
و این بود کامنتی خنک :| اولن که داستان نبود زندگی واقعی بود از خودم نمیتوانستم داستان ببافم که!دومن شما بروید هر وقت مهمان ویژه شدید بیاید با ما صحبت کنید :))))) :زبون
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١١
١
٠
ما را بسی خنک نمودید...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
کاری بس نیک انجام دادیم در این تابستان داغ!حالا هی قدر ندانید:دی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
حالا جامی هم گرفتی به نیابت از تیم غایب ؟=)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
خیر بی اخلاق بود انگار:دی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠