همذات پنداریت توی حلقم (2)
شوخی با بزرگان

همذات پنداریت توی حلقم (2)

نویسنده : meshkat

(برای خواندن قسمت قبل این‌جا کلیک کنید)

در قسمت قبل به همذات پنداری‌های افراطی بعضی چهره‌های مشهور که منجر به مشکلات پاتولوژیک شده بود، اشاره‌ای داشتیم. در این قسمت نیز گوشه چشمی داریم به سرنوشت دو تن از دیگر عزیزانی که در همذات پنداری با نوشته‌های خود دسته گل به آب دادند، بلکه عبرت سایرین گردد!

ارنست همینگوی آمريكايي موقع نوشتن رمان «پیرمرد و دریا» آنقدر با «سانتیاگو»ی ماهیگیر همذات پنداری کرد که بارها سر از بیمارستان درآورد و هر بار تشخیص اطبا دریازدگی بود! درحالی که همینگوی آن موقع کیلومترها از دریا فاصله داشت! بعید بنظر می‌رسد خود «سانتیاگو» که زندگی‌اش را وقف دریا و ماهیگیری کرده بود به این شدت و کثرت دچار دریازدگی شده باشد! البته از قدرت تجسمی که می‌تواند منجر به خلق همچین نوشته‌هایی شود، هیچ چیز بعید نیست. و از آنجایی كه الهام گرفتن در ادبيات امري بسيار مرسوم است همینگوی هم با الهام از فلوبر، درمورد این رمان علاوه بر همذات پنداری، وسواس شدیدی نیز به خرج داد، آن‌قدر که قبل از انتشارش، از روی آن دویست بار خواند که نتیجه‌اش شد چهل بار ویرایش! و بدین گونه ضرب المثل «کار نیکو کردن از پر کردن است» را به نحو احسن اجرایی کرد؛ هرچند در علم پزشکی این مورد به «اختلال وسواس» تعبیر می‌شود.

ناگفته نماند که این جور همذات پنداری‌ها یک پدیده بین المللی ست و مرز جغرافیایی برنمی‌دارد؛ نمونه‌اش شهریار خودمان که موقع سرودن «سمفونی دریا» به قدری از ذوق و احساسش مایه گذاشت که یک روز وقتی دور و بری‌هایش وارد اتاقش شدند، مشاهده کردند که شهریار ملک ادب، به شدت عرق کرده و به ائمه متوسل شده است! اطرافیان که از این اوضاع انگشت تحیر به دهان گرفته بودند دست به کار نجات شهریار شدند تا از آن وضعیت خارجش کنند، هرچند حیرت‌شان طبیعی بود چرا که نمی‌دانستند جناب شاعر در حال غرق شدن بوده وسط اتاق! البته بعد از این واقعه احتمالا زبان به ملامتش گشوده‌اند که آخر برادر عزیز! اگر خدایی ناکرده جدی جدی غرق می‌شدی، جواب پزشکی قانونی را چه باید می‌دادیم؟ با چه رویی باید می‌گفتیم این بنده خدا توی اتاق غرق شده؟ و لابد پرسنل پزشکی قانونی هم از ما می‌پرسیدند: «مگر میشود؟ و اصلاً مگر داریم؟»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
متاسفانه موفق نشده بودم که قسمت اول رو بخونم و حالا هر دو قسمت را با هم خوندم. جدای از بحث همذات پنداری شدید، اینگونه اثرها هم تاثیر گذار هستند و هم سرلوحۀ تمام آثار همان نویسنده هاست. نویسنده ای که خودش مخاطب خودش باشه در ابتدا، مطمئنا مسیر رو درست میره. نویسندۀ خوب از همان ابتدای تقریر، گام به گام با اثرش حرکت می کنه، البته نه به عنوان نویسنده؛ و می بینید که نام نیکو گر بماند زآدمی... نکته ای به نظرم نرسید خانم مشکات و اینکه مرحبا به این قلم فرسایی :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
بله البته، اینکه با همه وجود یک اثر رو خلق کردن و تمام وجوه اون شخصیت رو خودشون زندگی کردن، رمز خلق همچین آثار تاثیرگذاری هستش مسلماً. سپاس بیکرانه بابت لطف همیشگی تون نسبت به من جناب میرزا.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چهخ حفا ،چه کارا ، آدم شاخ درمیاره :دی :))) فکر کن شهریار خدا بیامرز تو اتاق غرق میشد :|
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چه چیزا‎;)‎ از آدمهای خاص کارای خارق العاده برمیاد دیگه.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چه باحال. فکر کن... اگه بتونم به این درجه از تعالی تو همذات پنداری برسم چه کارا که نمیکنم. ایول :))))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چه جالب. تا حالا همذات پنداری رو ناخودآگاه میدونستم ولی با ایده ای که دادین فک کنم اگه خودآگاه باشه یه ابزار قدرتمند میشه.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
نمونه ایرانیش،شهریارو اصن باورم نمیشه دیگه0_0...خیلی جالبه این موضوع واقعا:)))ولی یاد خودم افتادم که تیکه های غمناک یه داستان یا رمانو که میخونم اینقد اشک میریزم که فک میکنم اون اتفاق واسه خودم افتاده!!!مرسی از قلمت وموضوع متفاوتت مشکات عزیز:)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
حالا من حس غرق شدنو راحت تر هضم میکنم، دریازدگی تو کتم نمیره اصلا‎;)‎ ولی جفتش واقعا اتفاق افتاده! خودمم وحشتناک همذات پنداری میکنم میترسم یه بلایی سرم بیاد!! نظر لطفته عزیزم‎:)‎
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چقد جالب، نمیدونستم. من فکر میکردم قدرت تجسم قوی‌ای دارم اما وقتی این رو خوندم دیدم متوجه شدم که تجسم میتونه چقدر گسترده و وسیع باشه. ممننون خیلی خوب بود.
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چه تفاهمی! منم همیشه فکرم در یه چشم به هم زدن صد شاخه میپره و فک میکنم خیلی تخیل و تجسمم قویه! ولی خب ما کجا و خالق این شاهکارا کجا‎;)‎ قابل شما رو نداشت.
bahareh22
bahareh22
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
شهریار !خخخ جالب بود بسی :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
جالبی از خودتونه‎;)‎
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
بله ... یک بار دیگه گفته بودم و بار دگر می گویم : اگه این همه همذات پنداری و البته دقت و وسواس در آثار این بزرگان و نوابغ نبود ، یقینا به موفقیت و شهرت و مهمتر از همه محبوبیت نمی رسیدن ... واقعا به اینا می گن آدمای خاص :) نرسی مشکات جان مثل همیشه عالی
مشکات
مشکات
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
فاطمه جوابت رفته این پایین‎:|‎
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
اصلاحیه : مرسی .خخخ ....
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چی شده بود مشکات من متوجه نشدم ؟
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
فدای ادبیات فاخر تو بشم من بار دگر‎;)‎ آره واقعا سوای هوش و خلاقیت، پشتکارشون خارق العاده بوده که شاهکار خلق کردن. قربون تو دوستم‎‎:)‎
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
فدای ادبیات فاخر تو بشم من بار دگر‎;)‎ آره واقعا سوای هوش و خلاقیت، پشتکارشون خارق العاده بوده که شاهکار خلق کردن. قربون تو دوستم‎‎:)‎
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
من سعادت نداشتم اولی رو بخونم. الان جفتشو با هم خوندم. گفتنی ها دوستان گفتن. پس من فقط تشکر میکنم بابت زحمتی که کشیدین. موفقیات فراوان :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
خواهش میکنم، سعادت از ماست‎:)‎ مرسی بابت حضور و نظرتون.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠