من اگر خواب باشم...

من اگر خواب باشم...

نویسنده : n_gharib

موهای بلند پتش و لباس سفید گشادی که بر تن دارد، صورت رنگ پریده، چشمان خاکستری‌تر از همیشه، بینی کوچک قلمی و عطسه‌های پی در پی، می‌دود درون دستشویی عوق می‌زند، تمام عسل‌ها، قرص‌های خواب، قهوه‌ها و شیرینی‌های خاله ترمه را عوق می‌زند. از پشت در دستشویی به او می‌گویم: ناهید بسه خودتو کشتی، بیا بیرون عزیزم...

و او در جوابم باز هم عوق می‌زند. ناهید من دارد جان می‌دهد. دلم می‌گیرد از دست ناهید، از دست دوستت دارم‌های خودم. یک قرار داد نا نوشته! زنی عاشق زن دیگری ست و مردی عاشق مرد دیگر و من به این قرار داد می‌گویم خود دوست پنداری. خود دوست پنداری یعنی همین که تو کسی مانند خودت را دوست بداری. من زنی را مانند خودم دوست می‌دارم، زن با زن، مرد با مرد، چه خواب‌های قشنگی. من اگر بخوابم ناهید می‌رود خرید، می‌رود کتاب خانه، من اگر بخوابم خواب زندگی‌های نداشته‌ام را می‌بینم، زندگی‌های بعدی و زندگی‌های قبلی‌ام را. گاوهای پیشانی سفید یا همان ماه خودمان. ببین چه قشنگ است، همیشه یک ورش را می‌بینی، ببین، نگاهش کن.

من می‌میرم و به دنیا می‌آیم، دلم می‌خواهد یک کتاب باشم از همان‌هایی که خیلی طرفدار دارد، از همان بی‌نوایانش یا دلم می‌خواهد لباس عروس باشم از همان پف پفی‌هایش. احساسات زنانه‌ام با یک چندش آور مردانه مخلوط شده است، یک دیوانه‌وار فکر کردن، ببین چه به روزآدم می‌آورد. دانه‌های انار می‌غلتند درون ظرف، زمستان چه رنگین است، درست مثل شال سفید صورتی قرمز مانند ناهید. من اگر بخوابم ناهید هم می‌خوابد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
خیلی سخت بوددرک واژه هاومفاهیم.....اماجالب بودوباعث شدفکرکنم تادرکش کنم....:)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
برای فهم مفهوم این متن ذهنم خاموش شد.. احساس و بازی با کلمات خوب بود..
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
موهای بلند چی؟/ هر چی فکر می کنم، یه نقطه این وسط کمه، تا عوق می زند./ چه خواب های قشنگی!/ خودمونین، یواشکی و بی اینکه کسی بفهمه پوز مردارو خواستید به خاک بمالین :)/ فکر می کنم که برای انتقال مفهوم سختترین راه رو انتخاب کردین. گاهی تک جمله ها در ذهن نویسنده، مفهومی خاص داره (مفهوم برداشتی خود نویسنده)، که این مفهوم رو بقیه دریافت نمی کنند. به نظرم این نوع نگارش بستگی به خود خواننده داره که چی ازش برداشت کنه. مرسی، خیلی خوب بود :-)
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/١٨
٢
٠
اقا من چاربار خوندمش هیچی نفهمیدم...یعنی اینا ه.م.ج.ن.س.ب.ا.ز.ن.؟*
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
فهمش برام آسون نبود........ولی باعث شد مغزم بعد از ماه ها تفکر بکنه دی: ممنون بابت مطلب
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سلام:براتون آرزوی موفقیت دارم.پاینده باشید
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات