عشق را طوری دیگر درک کنیم

عشق را طوری دیگر درک کنیم

نویسنده : mohammadreza_mir

عشق، کلمه‌ای که مادر نهاد آفرینش است. کلمه‌ای که به توحید جان می‌بخشد و جهان را به وجود می‌آورد. کلمه‌ای که در تمام وجود هستی جریان دارد و مانند شاهرگی به آن زندگی و حیات می‌بخشد. کلمه‌ای که باعث به وجود آمدن رابطه خالق و مخلوق می‌شود. که خود او در کتاب حقش می‌فرماید «اگر خداوند را دوست دارید، از من پیروی کنید. تا خدا شما را نیز دوست بدارد؛ تا گناهانتان را ببخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است». این است و عده خداوند یگانه از دوست داشتن و شرایط عمل به آن.

چه بسیار نشانه‌هایی که در جهان پدیدار است و ما را به یاد این وعده خداوند می‌اندازد. مانند، عشق مادر به فرزند که نمونه‌های آن در تمام ادوار زندگی از بدو تولد تا آخرین لحظات وجود دارد و تا پایان این زندگی، ادامه دارد. و چنین نشانه‌هایی ست، که به ما اثبات می‌کند عشقی جاودان، عشقی است که از سوی هر دو عاشق و معشوق وجود داشته باشد.

ولی متاسفانه در زندگی امروز، ما با دور شدن نسل‌ها از یکدیگر، باعث جدایی از این عشق ناب و پدیدار شدن عشقی تهی و پوشالی برای رفع نیازهای جسمی و نه معنوی شده‌ایم. و به جای این‌که به اصل آن یعنی قدرت بخشیدن به قلب و پایداری بخشیدن به روحانیت درونی برسد، باعث نابود ساختن روح و شخصیت آدمی و شکست‌های عاطفی و آزار رساندن به روح و جان آدمی می‌شود.

پس چرا به اصل خویش باز نمی‌گردیم و راه خود پیدا نمی‌کنیم! چرا راه خویش را با عشق ورزیدن به انسان‌هایی که به ما اهمیت می‌دهند زیبا نمی‌کنیم و بجای آن که عشق را گدایی کنیم، آن را آن گونه که هست بدست نمی‌آوریم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
این چیزهایی که امروزه نام عشق را برخود نهاده اند و آنرا آلوده کرده اند چیزی نیست جز عادت و تقلیدِ بدون فکر؛
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨