خانه با هزار تومان اجاره!

خانه با هزار تومان اجاره!

نویسنده : پیک

از روستا به شهر آمدم به وهوای کار پیدا کردن با درآمد بیشتر. انگار نه انگار. خبری نبود. بنده خدایی گفت جوان برو پایتخت آن‌جا کار بیشتر است. پند پیر گوش کردم و رفتم. خب خدا را شکر بالاخره کاری پیدا کردم که البته با رشته تحصیلی‌ام نمی‌خواند ولی باز هم خدا را شکر. راستش تازه ازدواج کرده‌ام. گفتم بروم دنبال خانه که همین‌جا با همسر زندگی را آغاز کنیم. درست است که دور از خانواده‌ایم ولی اشکالی ندارد.

کلی گشتم و گشتم وگشتم تا این‌که توی خبرگزاری تسنیم خانه‌ای پیدا کردم با اجاره ماهی 1000 تومان! عجب جایی ست تهران، از ولایت ما هم ارزان‌تر است. خدا را شکر کنان ادامه‌اش را خواندم. اجاره ماهی 1000 تومان، رهن 135 میلیون تومان ناقبل! البته رهن کمتر هم داشت مثلا بود ؛رهن 1000 تومان اجاره ماهی یک میلیون و دویست و شست هزار تومان!

یعنی هر دو ماه یک ماه اجاره می‌دادم با فرض این‌که هیچ نخوریم و نپوشیم و مریض نشویم (با دفترچه یا بدون آن تفاوتی نمی‌کند) و همسر خدای نکرده هوس فیتنس مثل دختران شهری نکند و با اپراتورهای همراه عزیز قطع رابطه کنیم (الحمد لله)

خیلی هم خوب. آنجا بود که فهمیدم پایتخت در دنیای مجازی هم از از ولایت ما گران‌تر است. عطایش را به لقایش بخشیدم و برگشتم به ولایت. خدا آب را بیشتر ارزانی بدارد و کشاورزی ما را پر بار تر.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلما
سلما
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
سلام همینطوره مخصوصا تو شهرهای بزرگ هزینه ها خیلی بالاست ...مهاجرت از روستا به شهر خیلی سخته ...هم از نظر مشکلات اقتصادی هم از نظر فرهنگی ...
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
ممنون البته اشتباه نشه من از زبان یک روستایی نوشتم
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش - باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش . حافظ
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم. به شهر خود روم و شهریار خود باشم
زیتون
زیتون
٩٤/٠٧/٢٥
١
٠
جالب بود ،‌شهریار مشهد
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
سپاس گزارم :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات