آرامشی از جنس خدا!
آشفته نگاری‌های من

آرامشی از جنس خدا!

نویسنده : دختر آریایی

تعداد حرکات دایره‌وار عقربه‌های ساعت بعد از نیمه شب را نمی‌دانم؛ حتی تعداد دفعات از این شانه به آن شانه شدن و زل زدن به دیوارهای تاریک اطرافم را هم نمی‌دانم؛ فقط از کمتر شدن صدای رفت وآمد ماشین‌ها در خیابان نزدیک شدنم به طلوعی دیگر را می‌فهمم.

سکوت وهم انگیز تاریکی شب را صدای بی‌وقفه گذر ثانیه‌ها می‌شکند وجیرجیرک باغچه زیر پنجره و رقص هیاهوی باد در میان انبوه درختان خیابان.

از آن شب‌هایی ست که دلم بی دلیل گرفته است وسیل اشک‌هایم بی‌دلیل‌تر سد چشمانم را می‌شکنند و از گوشه چشمم سُر می‌خورند!

دلم نوشتن می‌خواهد و فکر و آرامشی از نوع حضور خدا! دست دلم به هیچ‌کدام‌شان نمی‌رود و تنها من می‌مانم و غرق شدن در ثانیه‌های صبحگاهی، در این ریتم یکنواخت و بی وقفه آن دو صدا، در میان اقیانوسی از فکر وخیال.... آشوبی بی‌اندازه در دلم جریان دارد وهیچ راه نجاتی از این مهلکه نمی‌یابم.

چشم می‌بندم روی این همه تاریکی، به امید لحظه‌ای پیوستن به عالم خواب و رویا که صدایی به وسعت نوای «الله اکبر» در گوش و دلم طنین می‌اندازد. قلبم، دستم و همه وجودم می‌لرزد و رشته فکری‌ام مایل می‌شود به آرامش تزریق شده به وجوم از این صدا!

تلاطم قلبم آرام می‌گیرد از این ملودی زیبا... بر می‌خیزم؛ نگاهم به آسمانِ بی‌ستاره سیاه شب گره می‌خورد. معجزه‌ای از نوع نگاه خدا را حس می‌کنم، پیچیده شده در حریر شب.

دلم بهانه گفت وگو می‌گیرد. وضو می‌گیرم و قامت می‌بندم و شروع می‌کنم با مکالمه‌ای به بزرگی نامش.

کلمه به کلمه‌اش غبار تنهایی و سیاهیِ دلم را می‌گیرد. انگار که پروانه‌ای از پیله قلبم به پرواز درآمده است. لبخندی روی لبم جا خوش می‌کند از این حس خوب سحرگاهی...

روی سجاده، خواب چشمانم را در بر می‌گیرد... تا خود صبح رویای خوشِ «بندگی» می‌بینم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
چقدر عالی. از دل گرفتگی تا آرامش رو با بندگی رفتی و چه تشبیهات زیبایی هم داشتی. آفرین.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
البته که تعبیر من بندگی بوده وشاید فقط همون یه رویا بوده باشه ولی حسای خوبی که آدم گاهی اوقات بدستشون میاره میشن نیرومحرکه ی زندگیش:)مرسی از نگاهت مشکات عزیزم:)کامنتات همیشه انرژی میده به آدم(^_^)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا و آرامش بخش بود. تو لحظه های خوش بندگیتون برای من هم دعا کنید...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
خوشحالم که حس آرامش خودمو منتقل کردم:)اگه لیاقت بندگی باشه حتما...ممنونم از نگاه زیباتون:)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
من هم زیاد این مدلی میشوم نماز و صدایِ اذان صبگاهی در آن حال و هوا عالیست !
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
منم نمیدونم واقعا چه سرّیه...خیلی مواقع پیش اومده که صدای اذون صبح تو سکوت شب آرامش واقعی بهم داده:)حس خیلی خیلی نابیه...حس وحال عالیتون مستدام و ممنون از نگاهت عزیزم:)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
چقدر آرامش داشت این نوشته ت :) لحظه هات به رنگ خدا :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٥
١
٠
جالبه که حس لحظاتم منتقل شده بهتون...شب نویسی ها معمولا آرامش شبو با خودشون دارن پس:)ممنونم از نگاه ودعای قشنگت زهراجون(*_*)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
چقد خوب نوشدی!وا3 ماعم 2عا کن^__^
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
خوبی از خودته ونگاهت رفیعه جون:)حتما واسه تو وآقاتون جداگانه دعا میکنم:دی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
نع بابا!فلن وا3 نتایجم 2عا کن بی زمت!وا3 منو اقامون وخ هس!:دی
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
زیبابودعزیزم ودلنشین....هیچ چیزی جزبودن خدانمیتونه به آدم آرامش بده امیدوارم همیشه درآرامش باشی:)))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
نظر لطفته راتای عزیز...امیدوارم آرامش همراه همیشگی لحظه هات باشه!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
این متن زیبای شما و حال و هواش زبونِ ذهن منو بند اورد. مرحبا به شما... مرحبا! :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
لطف شما همیشه شامل حال من میشه جناب میرزا...آرامشتون برقرار وممنونم از نگاهتون(^_^)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
یا رب به لطف خویش گناهان ما ببخش - روزی که رازها فتد از پرده بر ملا . سعدی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
چه دعای خوبی تو این یه بیت هست:)ممنون از شعر ونگاه زیباتون:)
faride
faride
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
چقدرجالب بودنوشته تون... ممنون!!
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
نظر لطفتونه...!مرسی از گاه شما:)
faride
faride
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
میشه یه سوال ازتون بپرسم؟؟؟جوابمومیدین؟؟؟؟
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
حتما:)
فریده
فریده
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
قربان شما...مرسی...چطومطلب بذارم توسایت جیم؟؟؟عضوم شدم ولی نمیشه بذارم!!!؟؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
سلام. خیلی خوش امدید به جیم :)
تو این لینک: http://jeem.ir/intro.php تا حدودی نوشته چطور مطلب بفرستید و یک سری بخش های دیگه رو هم توضیح داده. اگر بازم سوالی داشتید که نیاز بود سریع جوابش رو بگیرید میتونید از "تخته سیاه" جیم برای پرسیدن سوالتون استفاده کنید.
فریده
فریده
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
سلام اقاعلیرضا...ممنون...تخته سیاهم هرچی میزنم که بنویسم.نمیشه!میگه بایدعضوبشین!!!درحالیکه عضوشدم؟؟؟؟؟فک کنم طلسم شدم من!!
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
خب شما الان وارد اکانت خودتون نشدید. ثبت نامتون رو کامل کردید؟ وارد اکانت خودتون میتونید بشید؟
فریده
فریده
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
بعله!!ثبت نامم کامل شده...همین دیگه!!اصن نمیتونم واردش بشم!!!!!!دیوووونه شدمممم بخدا....
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
راهنماییا رو آقای خورسندی انجام دادن دیگه:)اگه ثبت نامت کامل شد و عضویتت قطعی واسه مطلب گذاشتن هم میتونی از اون بالای سایت قسمت "آشنایی با سایت" اطلاعات بگیری هم جزئیات سوالتو بپرس بهت میگم فریده جان:)
فریده
فریده
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
هههععععییی....
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
اگر نام کاربری و رمزتون رو میزنید و وارد سایت نمیشه، حتما یه مشکلی داره اطلاعات تون. لطف کنید از ایمیلی که باهاش ثبت نام کردید یک ایمیل به info@jeem.ir بزنید و مشکلتون به همراه نام کاربریتون رو بگید تا رسیدگی بشه. احتمالش هست که رمز یا نام کاربریتون رو اشتباه وارد میکنید.
فریده
فریده
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
اره ثبت نامم کامل شدپیامشم اومدواسم!!میگه بایدتوصفحه اصلی قسمت جیمی شوید نام کاربری وپسورد رو بزنی صفحه کاربری بازمیشه ومیتونی بنویسی مطلب!!اما برامن این صفحه کاربری بازنمیشه!!که بخوام توش مطلب بذارم و.....شرمندم بخدا.....
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
دشمنت شرمنده عزیزم:)منم اوایل همین مشکلو داشتم درست میشه.کاری که آقای خورسندی گفتنو انجام بده پیگیری میکنن:)
فریده
فریده
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
نمیدونم چطورتشکرکنم ازتون...واقعاممنونم....انشالله که زودتردرست بشه ومنم بیام جمعتون...البته اگه مهمون میخواین؟؟؟!!بهرحال مچکرم...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
پیشاپیش حضورت تو جمعمونو تبریک میگم فریده جون!!!خوشحال شدیم از جیمی شدنت(*_*)
فریده
فریده
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
ممنونم...
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
دلم رنگ گل تغییر می خواهد
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
:)
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
خیلی خوب انتقال احساس صورت گرفت؛ فقط حس عذاب آور بی خوابی و صدای ساعت کمتر بود؛ ارج دهنده ی نماز صبحگاهی و اذان قبلش، همین گرفتگی ها و حل شدن هاست...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
ممنون از نگاهتون:)))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥