روزهای زندگی همیشه آفتابی و مفرح نیستند. در زندگی بیماری هست. بی پولی هست. جدایی هست. خستگی هست. حسرت هست. پشیمانی هست. اصلا خود خدا گفته که " شما را در رنج آفریدیم".

پس گرفتاری و رنج قطعه بزرگی از زندگی است. یک قانون گریز ناپذیر است و همین مبارزه و کوشیدن ارزش هر انسانی را مشخص می‌کند. می‌گویند آدم بعد از طوفان دیگر آن آدم پیش از طوفان نیست. قوی‌تر و بزرگ‌تر شده و دیگر با اتفاقات کوچک هراسی به دلش راه نمی‌دهد. پس باید همیشه خودمان را برای رسیدن طوفان آماده کنیم و از این آسودگی موقت لذت ببریم و کمتر به جان یکدیگر غر بزنیم. غر زدن یعنی اینکه شما در مقابل گرفتاری‌ها دستانتان را بالا برده‌اید و تسلیم شده‌اید. واقعا گرمای هوا غر زدن دارد؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٢
١
٠
موجیم که آسودگیِ ما عدم ماست؛ زندگی نواز مغزیست که بالا و پایین دارد و وقتی خطی صاف شود، می گویند که متأسفیم، تمام کرد.../
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
گرما که غر زدن نداره خداییش؛همونجور که سرما نداره:دی...!خب الآن گرما که گرفتاری نیست که اگه غر بزنیم به خاطرش ینی تسلیم شدیم!!!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام... طوفان شايد عده‌اي را بسازد ولي خيليها را هم نابود مي‌كند. آيا انسانها را هم بايد با ترازوي كميتي انتخاب كرد اينگونه كه براي عدل الهي حرف در مياد
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
گرمای هوا که غر زدن داره خخخ ولی چیزای دیگه ای که گفتین نه غر زدن نداره تحمل کردن داره:)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان - به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم . سعدی ( غلو )
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
تابستون با همین داغی هواش یعنی تابستون ، داغی تابستون بهت می فهمونه با یه بستنی هم میتونی خوشبخت ترین باشه :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦