حس می‌کنم باید رفت

حس می‌کنم باید رفت

نویسنده : zizi_pln

گاهی آنقدر بدم می‌آید...

که حس می‌کنم باید رفت!

باید از این جماعتِ پرگو گریخت! واقعا می‌گویم...

گاهی دلم می‌خواهد بگریزم از این‌جا!

حتی از اسمم! از اشاره، از حروف...

از این جهانِ بی جهت، که مَیا، که مگو، که مپرس!

گاهی دلم می‌خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا...

گوشه دوری گمنام،

حوالیِ جایی بی اسم...

بی اسمِ خودم اشاره به حرف!

بی حرفِ دیگران، اشاره به حال!

بعد بی هیچ گذشته‌ای...

به یاد نیاورم از کجا آمده؟ کیستم؟ این‌جا چه می‌کنم؟

بعد بی هیچ امروزی..

به یاد نیاورم، که فرقی هست، فاصله‌ای هست، فردایی هست!

گاهی واقعا خیال می‌کنم،

روی دست خدا مانده‌ام!

خسته‌اش کرده‌ام!

راهی نیست...

باید چمدانم را ببندم،

راه بیفتم... بروم...

و می‌روم..

اما به درگاه نرسیده از خودم می‌پرسم:

کجا... ؟!

کجا را دارم؟! کجا بروم؟!

(سید علی صالحی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٥
١
٠
من هم روزی میروم ...میروم و به شیرینی خنده هایِ لحظه ای ام هم فکر نمیکنم اما کجارا دارم؟
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
باید رفت؛ اما نه به جا؛ باید به خود بازگشت.. انتخاب زیبا و قابل نقدی بود..
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات