عروس هزار داماد
ذهن‌های تاریک بخش سوم

عروس هزار داماد

نویسنده : n_gharib

خیلی دیر فهمیدم که داماد یک عروس هزار داماد شده‌ام! زنم را تا مرض جنون بردم، خودم دیوانه‌اش کردم، او را تبدیل کردم به یک شخصیت ضد اجتماعی، رهایش نکردم، حالا دارم تاوان همه این دیوانگی‌ها را می‌دهم، بچه‌اش را، خودش را، روحش را، خودم را، روحم را، از دست دادم، در یک شبانه رعد و برقی و بارانی.

شانه‌هایی که می‌لرزند، شعرهایی که می‌خوانند، کتاب‌هایی که ورق می‌خورند، آفتابی که می‌تابد و پوست را می‌سوزاند و زندگی که می‌میرند، همه ما مردیم به خاطر یک عروس هزار داماد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
عالی بود واقعا دوست داشتم:)
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
البته ارتباط خط دوم را با مضمون کی نفهمیدم!
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٦/٢٩
١
٠
من هیچی از متن نفمیدم..خیلی فلسفی بود:///ممنون^_^خخخ
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلآم؛ چقد تلخ :/
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
://
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
نمیدونم برداشتم درسته یانه....اماخوبه که آقایون توجه داشته باشن میشه حواسشون روجمع کنن وخودشون باعث نشن همسرانشون تبدیل بشن به عروس هزارداماد!
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
:صادقانه بگم نفهمیدم:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
تبلیغات
تبلیغات