ترک بر می دارم از نه ماه احتیاط / شعر

ترک بر می دارم از نه ماه احتیاط / شعر

نویسنده : صدیقه حسینی

ساق دست های سیاه

و دست‌های فرو رفته در نوازش‌های زمخت

بار شیشه‌ام

حمل بر خودستایی

با وَرَم های مادرانه

 

تو در خط اتوها...چقدر کشیده ای!

چقدر گلویت را صاف میکنی

چقدر چیزی نداری بگویی

به من که از اشک...تر تر تر

 

ترک بر می‌دارم از نه ماه احتیاط!

نه ماه پرهیز...

نه ماه هلال زانوی غم در آغوش

 

تو فقط در پیراهن های مردانه...چارخانه ای!

و من حتی در جوراب های زنانه

شیشه ایَم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
چه شعر زیبایی بود گریم گرفت احسنت
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام و ممنون از حضورتون
هادی قنبری
هادی قنبری
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
حس مادرانه رو خوب منتقل می کرد؛
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
مرسی
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
زیبا بود.درود بر شما
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
درود بر آقای کسمایی. کم پیدا؟!
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
درود.اندکی سرم شلوغه با مقوله ی سخت جوانی و زندگی.پوزش بنده رو پذیرا باشید
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
درود بر شما و ممنونم
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
زیبابود:)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
مرسی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
سلام:قلمتان ماندگارباد
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنون از همراهی تون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨