زبان تازه؛ جهان تازه

زبان تازه؛ جهان تازه

نویسنده : صدیقه حسینی

توی کلاس زبان اجازه‎ی فارسی حرف زدن ندارید. درست برعکس مجری‎های تلویزیون که جلوی دوربین نباید از کلمات انگلیسی استفاده کنند شما هم باید تمام کلمات را هرجور که هست به انگلیسی برگردانید و اگر بلد نباشید باید قید آن جمله را بزنید و یا ممکن است مجبور شوید چیزی برخلاف عقیده‎تان بگویید فقط به این دلیل که انگلیسی‎اش را بلد هستید. مثلا بگویید عاشق فلان سریال هستید در حالی که حالتان از آن سریال و محتویاتش به هم می‎خورد. بگویید یکی از بازی‎های موردعلاقه‎تان فوتبال است چون که فوتبال در زبان فارسی هم همان فوتبال است و هنوز کسی پیدا نشده که بگوید از این پس به جای واژه‎ی سخیف فوتبال از «پاتوپ» استفاده کنید. یا حتی یک بار خود من مجبور شدم بگویم عاشق مهمانی رفتن و در جمع بودن هستم فقط به خاطر این‎که نمی‎دانستم گوشه‎نشین و منزوی را چه طور به انگلیسی بگویم. آن هم درست در حالی که تمام اعضا و جوارحم داشت گوشه‎نشینی‎هایم را فریاد می‎زد اما آخر چه کار می‎توانستم بکنم؟! قانون، قانون است!

شما در کلاس زبان درباره‎ی همه چیز حرف می‎زنید و حتی اگر فکر می‌کنید خیلی وقت است که دیگر حرفی با دوستان‌تان ندارید و تمام حرف‎های‌تان تکراری شده و هر بار همدیگر را می‎بینید همه چیز در سکوت می‎گذرد و کسل کننده است و یا اگر فکر می‎کنید دیگر زبان همدیگر را نمی‎فهمید و تمام حرف‎هایتان به دعوا می‎رسد، دیگر وقتش رسیده است که زبانتان را عوض کنید و برای چند ساعت در هفته هم که شده با یک زبان دیگر با هم حرف بزنید. و آن وقت ببینید که چقدر با هم حرف داشته‎اید و خودتان نمی‎دانستید. حرف‎هایی که هیچ وقت در زبان فارسی درباره‎اش حرف نمی‎زدید. که مثلا حتی به کسی که خارج از محیط کلاس اصلا نمی‎شناسیدش می‎گویید من صبح ساعت شش از خواب بیدار می‎شوم و صبحانه می‎خورم. و او باید بپرسد: برای صبحانه چه می‎خوری؟! و شما توضیح بدهید که نان برری و مربا و پنیر و گردو و... و بعد او مشتاقانه نگاهتان کند و از شما بپرسد ساعت چند به محل کارتان می‎روید؟! و همین طور با شوق و ذوق فراوان به حرف‎های شما گوش کند. در حالی که در خارج از کلاس اگر بخواهید به همان آدم به فارسی بگویید هی رفیق! می‎دانی من صبح ساعت شش از خواب بیدار می‎شوم؟! جوری نگاهتان می‎کند که انگار می‎خواهد بگوید خب که چی؟! و اگر بگویید که من در اتاقم تعدادی کتاب و چند تصویر روی دیوار و یک سطل آشغال دارم! می‎گوید: زحمت می‎کشی! و یک نگاه عاقل اندر سفیه به تو می‎کند و می‎گذرد.

اما همین جمله‎ها در کلاس زبان جان می‎گیرند و جزء هیجان‎انگیزترین جمله‎ها به حساب می‎آیند و کلی دور هم می‎خندید و خوش می‎گذرانید و خوش خوشانتان می‎شود که بلدید بگویید: امروز هوا سرد است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
برای یادگیری زبان جدید، شدیدا نیاز داریم به شنیدن که اولین رکن یادگیری زبانه، ولی در مورد زبان مادری فراموش کردیم هنر شنیدن رو، وگرنه کلمات به خودی خود معنای خاصی ندارن، ذوق شنیدن و عطش یادگیری مهم شون میکنه.
سلما
سلما
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
دلم برای رفتن به کلاس زبان و مکالمه انگلیسی تنگ شد ....:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
یاد یه شعر افتادم که اینطوری شروع میشه: وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود/ با سار پشت پنجره جایم عوض شود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠