با بچه‌ها داشتیم تحقیق می‌ کردیم

با بچه‌ها داشتیم تحقیق می‌ کردیم

نویسنده : yekta_b

دوران تحصیل راحت‌ترین دوران زندگی است. درس خواندن را هر قدر هم لفت بدهی، اقبال هم‌قدمی می‌کند و کسی کار به کارت ندارد. ته‌جیبی‌ای هر چند مختصر، می‌گیری و افسار بکن نکن‌ها دست خودت است. دانشجویی نظم و نسق خانواده را بر‌نمی‌تابد. اصلاً چیزی به اسم جلالت خانواده، کشک است. برای هر اُرد ناشتایی دلایل پیچاندن داری، کله‌ی آفتاب بیرون بزنی و نصف شب هم بر‌گردی ، بهانه‌ی "با بچه‌ها داشتیم تحقیق می‌کردیم" همیشه راه‌گشاست. اما وای به روز بعد پایان‌نامه...

 

منبع: همشهری داستان (شماره تیرماه) - سالاد فصل - از آرش صادق‌بیگی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_gharib
n_gharib
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
دانشجویی باید خیلی جالب باشه من هنوز تجربه نکردم در ضمن برای پایان نامه هم باید بگم جزء سخت ترین قسمت های زندگی هر دانشجویی هست
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
پر از تجربه ست ! ایشالله تجربه ش کنید :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
خدا رو شکر من پایان نامه نداشتم. بقیه شم خوش گذروندم ولی فرق چندانی با قبلش نداشتم من.
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
حتما توی شهر خودتون درس خوندین ؟؟؟
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
اتفاقا یه جای خیلی دور و متفاوت‎;)‎
هادی قنبری
هادی قنبری
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
موقع کنکور هم بنده نیز کمی همین بودم..
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
شما دیگه این روال رو زود شروع کردی برادر من :))
pari_n
pari_n
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
اخ از تحقیقات و تحقیقات و خاطراتش
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
هر چند اون موقع آدم حرص میخوره ولی خوبه ! خوش میگذره :)
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ..............یاددوران گذشته بخیر.......خیلی چسبید.....خاطره بازی قشنگی بود:)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
دقیقاً ! به منم خیلی چسبید :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
داستان و ما ادراک داستان :)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
پس شما علاوه بر جیم اهل "داستان" هم هستین :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
راستش مدیر هنری داستان همکار ماست و مگر میشه آدم اهل داستان نباشه؛ البته داستان زمان خانم مرشد زاده یک چیز دیگه بود.
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
چه قدر خوب :)
پربازدیدتریـــن ها
انتظار پیشرفت نداشته باشید

عدالت یا صرفه جویی آموزشی؟

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
آقا بیا...

قرن تنهایی

٩٦/٠٧/١٩
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
شعری سروده خودم

امید دارم

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
تبلیغات