ما در سواد عالم چون شعر انتخابیم ...

ما در سواد عالم چون شعر انتخابیم ...

نویسنده : yekta_b

سال‌ها پیش در کتاب‌های دوران مدرسه بارها خوانده‌ایم که تفاوت انسان با سایر موجودات در قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری است؛ توانایی‌ـی ورای غریزه که مشکلات آدمی از آن نشأت می‌گیرد. دو راهی‌ها و چند راهی‌هایی که در زندگی با آن‌ها مواجه می‌شویم و لازم است تا مسیر زندگی‌مان را انتخاب کنیم. وقتی لحظه ‌لحظه‌ی عمرمان را در حال فعلیت بخشیدن به تصمیم‌های بزرگ و کوچک هستیم حتماً قابلیت و قدرت در تصمیم‌گیری ویژگیِ مهمی قلمداد می‌شود که ارتقا و پخته شدنِ آن رابطه‌ی مستقیمی با کیفیت زندگی دارد. آدم‌ها در تصمیم‌گیری‌های‌شان متفاوت عمل می‌کنند و با توجه به شرایط یکی از گروه‌های درونی‌‌شان به کار می‌افتد.

گروه اول گروهی هستند که قدرت در تصمیم‌گیری و انتخاب‌های‌شان حساب شده است و پیشتاز راه‌های جدید هستند. افرادِ مصممی که یکی از بارزترین و جذاب‌ترین ویژگی‌های شخصیتی‌شان مدیریت ِ قوی در تصمیم‌ها، ازجمله تصمیم‌های آنی و لحظه‌ای بوده که این ویژگی باعث شده زندگی‌‌شان عمق داشته باشد. گروه دوم از راه ِ ساخته شده توسط گروه اول تبعیت می‌‌کنند و کورکورانه و بدون در نظر گرفتن محرک‌ها صرفاً دنباله‌رو هستند. دچار یک جور دوگانگی‌های وجودی‌اند و نمی‌دانند با خودشان با دنیا چند چند هستند و هیچ وقت از خودشان راضی نیستند. گروه سوم همان‌هایی هستند که در رستوران و کافی‌شاپ همان چیزی را سفارش می‌دهند که طرف مقابل سفارش می‌دهد. آدم‌های خنثی‌ای که همیشه منتظرند دیگران برای‌شان تصمیم بگیرند و فاعل ِمحض تصمیمات و انتخاب‌ها هستند. گروه چهارم فکر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند ولی جسارت ِ عملی کردنش را ندارند و صرفاً در حد یک ایده می‌مانند. همیشه دنبال تایید گرفتن از بقیه هستند و باید یکی باشد تا هِندل‌شان کند و هُل‌‌شان بدهد! گروه پنجم آن‌هایی هستند که تابعیت زمانی در یک تصمیم‌گیری و انتخاب را پاک فراموش کرده‌اند و انقدر دست‌دست می‌کنند و طولش می‌دهند تا تصمیم‌گیری از به فعلیت رسیدن خارج می‌شود، تاریخ انقضایش می‌گذرد و حسابی بو می‌گیرد! این دسته از افراد روی سرنوشت و تقدیر و قسمت زیادی حساب باز کرده‌اند.

=====

پ.ن: گناهانم را دوست دارم، بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده‌ام ، می‌دانی چرا؟! آن‌ها واقعی‌ترین انتخاب‌های من ـَند!! (سید علی صالحی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
آدم ها گاهی عوض نمی شوند

هر کسی را سازشی ست، با ساز خود تنها نزن

٩٥/١١/٢٤
راننده تاکسی بی اعصاب

خاطرات یک روان پریش

٩٥/١١/٢٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
زیر ترنم باران وحی

موسیقی خدا

٩٥/١١/٢٤
مراقبش باش

ماه بالا بلند من

٩٥/١١/٢٤
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
من اکنون هستم

جانان من

٩٥/١١/٢٤
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات