هفتمین ماهگرد رفتنت!

هفتمین ماهگرد رفتنت!

نویسنده : i_banu69

من درست در هفتمین ماهگرد از زمان رفتنت توی آشپزخانه در حال شستن ظرف‌های پاستای چرب و چیلی و بسیار خوشمزه ناهار بودم و هرچه فکر می‌کردم یادم نمی‌آمد هفت ماه پیش این موقع ناهار دانشگاه چه بود! احتمالا قیمه بوده و من مثل همیشه عصاره لیمو را توی خورشت می‌چلاندم تا طعمش ملس شود. هفت ماه پیش که من توی آخرین امتحانِ آخرین ترم همکلاسی بودن‌مان در یک روز سرد و غمگین زمستانی، گوشه کتابخانه دانشگاه کز کرده بودم و در حالی که گوشی‌ام به شارژ بود و داشتم با اینترنت دانشگاه چند تا آهنگ شاد دانلود می‌کردم؛ با چشمانی پر از اشک مشغول خواندن جزوه آخرین درس دوره لیسانس بودم. آخرین روز، دقیقا مثل تصورم پیرهن سفیده تنت بود و من برای آخرین بار قشنگ‌ترین و نورانی‌ترین تصویر تو را به ذهن سپردم.

حالا که همه چیز تمام شده و تو رفته‌ای و من مطمئنم که هیچ وقت دیگر نگاهم به قامت دوست داشتنی‌ات نمی‌افتد؛ با خودم فکر می‌کنم؛ اگر تو هم مثل بقیه پسرهای کلاس کم کمش وضع مالی معمولی داشتی؛ اگر مرگ، عزیزت را نمی‌گرفت؛ اگر کمی اهل ریسک بودی و اگر به احساست فرصت جولان می‌دادی؛ شک ندارم که من و تو حتما حتما به هم می‌رسیدیم. 

می‌دانی؟ من مطمئنم که تو هم مرا دوست داشتی. حداقلش این بود که حس خوبی به من داشتی. این را از همه رفتارهایت می‌فهمیدم. این‌که یک هفته تمام رفته بودی دنبال فلانی که فلان لیست را برای من پیدا کنی. اما برای آدم‌های قبل و بعد از من خودت را با یک «نه» ساده راحت کردی. من هنوز هم آن لبخند شیرینت را پشت درب کلاس طبقه سوم دانشکده  فراموش نکردم. هنوز هم از یاد آوری همه لحظات کوتاه هم صحبتی‌مان آرامشی شیرین به جانم می‌ریزد. من هنوز هم با دوست داشتنت در حال نبردم. من هنوز هم دانهیل قرمز را به عشق تو، به یاد تو می‌خرم. رک بگویم؛ من هنوز هم دوستت دارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٥/٣١
٥
٠
رفته است و مهرش از دلم نمی رود...ستاره ها ستاره ها ستاره ها...چه شد که او مرا نخواست؟؟؟؟
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٥/٣١
٤
٠
ممنونم رویای عزیز
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٣١
٦
٠
فقط کسی ریسک نکرده و گذاشته رفته، خاطره بازی فقط عذابه، دخترا هم که متاسفانه خدای خاطره بازی و توجه به جزییاتن، هرچند با مفهوم موافق نیستم ولی زیبا پردازش کردی.
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٥/٣١
٤
٠
زیبابود واحساسی
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٥/٣١
٤
٠
«من هنوز هم دوستت دارم» :((
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٦/٠١
٤
٠
فقط میتونم بگم بی خیال گذشته ها. تمام فکر و ذکرمون رو بذاریم روی آینده. کسی که من و تو و اون رو نخواست به بخت خودش لگد زده صد در صد شک نکن:) پس بخند تا دنیا به روت بخنده
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٦/٠١
٤
٠
بعضی دوست داشتنا رو باید گذاشت همونجوری دست نخورده بمونن، هونجوری یواشکی، همونجوری از دور. باید یک بار برای همیشه گذاشتشون کنار و به آدمای بهتر فکر کرد.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٦/٠١
٢
٠
جدال شجاعت و خجالت؛ قوقای عشق و ارزشبخش عشق..
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات