قاتل مرموز / شعر

قاتل مرموز / شعر

نویسنده : S_khandandel

شهری بود در بیم و اظطراب

شهر نبود در هیچ یک خواب

گفتگو از قاتلی مرموز بود

قتل مرموز این خبر هر روز بود

عاقبت تشت وی از بام افتاد

آن جنایتکار در دام افتاد

آن که خواب از چشم مردم می‌ربود

پیرمردی بود که نامش عشق بود

 (علیرضا داوری)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اضطراب!.......زیبا....تشکرازانتخابتون
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
ممنون از شما که خوندین...
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اتفاقا منم فک میکردم اضطرابه ولی تو کتابه اظطراب نوشته بود:-))
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
افرین انتخاب عالی بود....
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
ممنون:-))
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
خواهش :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
سلام...زحمت کشیدید...
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
ممنونم*.*
سمانه خانوم
سمانه خانوم
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
عالی بود از کتاب آهوی خسته است فکر کنم این شعر البته اگه اسم کتاب رو اشتباه نگم
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اهوی تنها دوست عزیز
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
سلام ... من بچه روستام شهر كجاست
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
شهر جای خاصی نیس فقد یکم بزرگترو شلوغتر از روستاست...هرکسیم سرش تو کاره خودشه:-))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
انتخاب خوبی بود!!!تشکرات:)
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
ممنون عزیزم
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
شعر زیبایی بود . تشکر .
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
زیبا خوندی شما:-))
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
زیبا بود:) ممنون
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
ممنون:-)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
بیت اول رو موزون نمی تونم بخونم؛ موضوع انتخاب شعر خوب بود..
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
مرسی:-))
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات