در چشم‌هات شنا می‌کنم و در دست‌هات می‌میرم
یادداشتی برای مصطفی مستور

در چشم‌هات شنا می‌کنم و در دست‌هات می‌میرم

نویسنده : y-naeemi

کمی پیش از خواب؛ درست چند لحظه پیش از آن‌که پلک‌هایم سنگین شوند، فکر می‌کنم چرا  «چند روایت معتبر» را برای صد و چهل و دومین بار نخوانده‌ام؟

همیشه همین طور است که به خواب نمی‌روم؛ همیشه همین طور است که روحم می‌شکند؛ همیشه همین طور است که غلیظ می‌شود؛ پخش می‌شود در هوا ؛ هوایی می‌شود و درست پس از خواندن آخرین سطر از هر روایت، دست‌های تو می‌آیند و تکه‌هایش را می‌پاشند در خلاء .

هر برگ کاغذ، آلت قتاله است؛ ابزار شکنجه است وقتی جوهری را به ارث برده که از چشمه‌ای می‌جوشد که خیال تو در آن شنا کرده است و یا مخدری است که به مویرگ‌های چشم‌هایم تزریق می‌شود ؛ جاری می‌شود در رگ‌هایم و این اعتیاد، چهارچوب استخوانی سختم را می‌ساید بعد اندوه می‌آید می‌نشیند در چشم‌هایم؛ سنگین می‌شود و سدی از  بغض را از سر راه اشک بر می‌دارد، بعد نوبت به قلبم می‌رسد که حالا باید اضافه کاری کند و به طرز وحشیانه‌ای بتپد تا یک روز اگر بخواهد مرخصی بگیرد، نیاز به هیچ دلیل موجهی برای کالبدم نباشد.

من اما این بی‌رحمانه‌ترین شکنجه دنیا را دوست دارم! دوست دارم که این زخم‌ها را می‌خارانم ...

دوست دارم درد بکشم و به «کیفیت تکوین فعل خداوند» فکر کنم. درد بکشم و با فلسفه‌ای از عشق که از تو آموخته‌ام خود زنی کنم.

اما خودت می‌دانی «در فلسفه هم گاهی شعرهای لطیفی هست»

پس نمی‌شود بر زخم‌ها مرهم گذاشت؟ نمی‌شود تاریکی را از تاریکی بیرون کشید؟ نمی‌شود دست ها را به دست‌ها عادت داد و قلب‌ها را به قلب‌ها؟ و مهتاب؛ مگر از سایه برج‌ها بلندتر نیست؟ و باران؛ مگر هیچ گاه بر جنازه متعفن شهر نباریده است؟

نوشته بودی :

«هرکس روزنه ای است به سوی خداوند ... اگر اندوهناک شود... اگر به شدت اندوهناک شود.»

پلک‌هایم سنگین می‌شوند من اما فکر می‌کنم:

کاش کیمیا چیزی را از روی ورقه امتحانی‌اش پاک نکند ...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٠٤
١
٠
بی نظیره این کتاب و فوق العادست این نویسنده و تحسین بر انگیزه قلم شما. پاینده باشین.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
قلم مستور رو خیلی دوست دارم :) این کتابشم عالیه :)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٥
٠
٠
مبارکتان باشد این قلمِ بی نظیرتان ،خوشا بحالتان
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
حس خوب

مه ای در بامداد

٩٥/١٠/٢٩
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
مرزهای محرومیت را پاک کنید

پیرمراد پسر ایران

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات