انرژی هسته ای بهانه ای برای خودکفایی

انرژی هسته ای بهانه ای برای خودکفایی

نویسنده : s_aghagol

حرفهایی که این روزها زیاد می‌شنویم و افسوس که بسیاری از آن ها از دهان برخی روشن فکران عزیزمان خارج می‌شود:

« انرژی هسته‌ای چیه آخه که چسبیدن بهش؟»

« چرا اینقدر حکومت اصرار داره انرژی هسته ای داشته باشه؟»

« من مطمئنم این ها دنبال بمب هستن شک نکن.»

« اصلا پول انرژی هسته ای رو اگر در جای دیگه هزینه کرده بودیم الآن وضعیت کشور این نبود»

« تورم گردن مردم رو شکونده اینا دنبال عزت هسته ایند»

و هزاران اظهار نظر مضحک دیگر.

و اما اصل قضیه:

فرض کنید شما بخواهید خودتان یک خانه بسازید و تصمیم داشته باشید که همه کار آن را خودتان انجام دهید، طبیعتا مجبورید بنایی یاد بگیرید، نجاری یاد بگیرید، جوش کاری و لوله کشی و برق کشی و گاز کشی و... را هم باید یاد بگیرید. پس نمی‌توان گفت که چون هدف شما فقط خود خانه بوده پس دستآوردهای دیگری برایتان نداشته است. واضح است که  شما دیگر آن فرد قبل نیستید و پیشرفت‌های زیادی کرده‌اید.

این فقط یک مثال ساده بود. وقتی شما تصمیم می گیرید فرضا انرژی هسته‌ای (یا هر تکنولوژی روز دنیا را) داشته باشید، خود بخود مجبور خواهید بود تلاش نمایید که در دیگر صنایع هم پیشرفت کنید، از صنایع فولاد گرفته تا پتروشیمی و حتی صنایع خورد و کوچک، و آیا این همان چیزی نیست که برخی می گویند و دهان به دهان می‌چرخد؟ و آیا در این صورت باز درد بیکاری کمر جوانان را خم خواهد کرد؟

گاه اندکی منطق لازمه زندگیست؛ چشم ها را باید شست...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
توی این دولت کیه که گوش کنه
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
تازه خنده داری قضیه اینجاس که طرف مذاکره ما، هم انرژی هسته ای داره هم بمب! بابت همچین حق بدیهی ای باید مذاکره کنیم، کلی امتیاز بدیم، هیچی نگیریم بعد دوستان روشنفکر اینطوری افاضات کنن! دریغ از یه ارزن منطق!
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
زاویه ی دید بجایی بود برای مغزبستگان..
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠