همراه روزهای گذشته من...

همراه روزهای گذشته من...

نویسنده : n_nika

وقتی یواشکی می‌آیم  مطالبت را می‌خوانم می‌فهمم که چقدر دوست‌اش داری؛ کسی را که الان خانوم خودت صدا می‌کنی. چه روزها بچگی کردم و خودم را جای او جا زدم. می دانی چرا ؟ برای اینکه زبان سرچشمه تمام سو تفاهم هاست!

تو با زبانت مرا به خیال دوست داشتن واداشتی، یادت می‌آید؟ همیشه من همانی بودم که تورا می‌فهمیدم، حتی الان هم این حرف را به من می گویی، وقتی عکس‌های دونفره‌تان را نشانم می‌دهی اولش از غم می‌خندم. نمی‌دانم به تو گفته بودم از عجایب بدنم این است که هنگام درد و غم خنده‌ام میگیرد؟ خنده تلخ...

اما برویم سراغ عکس‌های دونفره تان! وقتی که می‌بینم ساعت‌ها در خیالم می‌نشینی و من هم از روی حسادت؟ یا عشق یک طرفه یا ...هرچی که اسمش را می گذاری دوست دارم عکس‌های دونفره خودم را هم به تو نشان دهم. دوست دارم من هم همراه کسی با تو و او به مسافرت برویم، نمی دانم چه چیز را می خواهم به تو ثابت کنم...فقط می‌دانم دیگر تو را نمی‌توانم برای خودم داشته باشم برای همین می خواهم دونفره باشم!...می بینی بازهم دارم خودم را همرنگ تو میکنم.

حتی گاهی دوست دارم پسرم مانند تو باشد؛ البته تمام اخلاق‌های تو را نداشته باشد. این طوری برایم عذاب می‌شود...یک عذاب دوست داشتنی.

این روزها بزرگ شدی... با هم بزرگ شدیم، بزرگ شده‌ای همراه روزهای گذشته من.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
باشد که به وقتش قدر بدانند..
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
کاش واقعا قدر بدونن...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠٢
١
٠
سلام ... شايد «با هم بزرگ شدیم» به سن تناسب داشته باشد ولي بزرگ شدن آدمها نسبي است
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
آفرین. البته بزرگی شدنی نیست و آشکار کردنییست
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
آره ولی بازم سخته به ظاهرم باهم بزرگ بشین وبعد....ممنون از نظرتون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٦/٠٢
١
٠
فقط تنها توصیه دوستانه من بهت اینه: هرچه زودتر احساس پاکت رو بردار و از یه بازی شوم بزن بیرون. لیاقتت بیشتر از اینه که احساست هرز بره و پای علفهای هرز سمی هدر بره. به خودت و حس پاکت احترام بذار و از اسارت رها بشو و شک نکن روزهای زیباتر و انسانهای لایق زیبایی،سرراهت قرارخواهند گرفت و روزی حتی به تلخی این روزهات هم با لبخند نگاه خواهی کرد... به خط و خال گدایان مده خزینه دل/به دست شاه وشی ده که محترم دارد
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
ممنون عزیز از نظرت این روزا سعی می کنم همین طور که تو گفتی پیش برم ولی سخته....شعری هم که نوشتی قشنگ بود مغسی....
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
چه سخت :(
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
بله سخته...
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
می خواهم دونفره باشم!...می بینی بازهم دارم خودم را همرنگ تو میکنم ----> خیلی خوب بود ، خیلی :)
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
ممنونم از نظرت...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
خاطره شکلات تلخه..چون باعث ذهنی ثابت و روحی یاداور است
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠