هیچ وقت نفهمیدی که دلت جایی مانده

هیچ وقت نفهمیدی که دلت جایی مانده

نویسنده : n_nika

روزهای خزان زده پاییز که آمد، سردی زمستان که ماند، هیچ وقت نفهمیدی که دلت جایی مانده. آن روزها که هر روز در کنار خودت احساسش می‌کردی، هیچ وقت نفهمیدی که دلت جایی مانده. آن نگاه‌هایی که هر روز به تو تقدیم می‌کرد را هیچ وقت نفهمیدی در قلبت مانده. آن موقع که شیطنت در راه مدرسه به وجودت چنگ می‌انداخت و تو بچه گانه به دنیا نگاه می‌کردی، نفهمیدی که دلت جایی مانده.

همیشه برای نگاه‌های زیر چشمی‌اش، برای آن ابهت شانه‌های مردانه‌اش، برای کیف چرمی که در دست داشت -آه که چه دنیای با آن برای تو ساخته بود- دلتنگ می‌شدی ولی نفهمیدی که دلت جایی مانده. در سردی زمستان که نگاه‌های سردش در نگاهت می‌ماند و تو از دور به سایه مردی نگاه می‌کردی که پالتوی تنش هم رنگ پالتوی توست، هیچ وقت نفهمیدی که دلت جایی مانده.

وقتی بخاطر مردانه بودن او تصمیم گرفتی زنانه قدم بردای، وقتی رنگ کیفت را مانند او خریدی، هیچ وقت نفهمیدی که دلت جایی مانده و تو چقدر دیر فهمیدی.

روزها گذشت... وقت خداحافظی پاییز زندگی رسیده و تو تازه فهمیدی که دلت جایی مانده. حالا که او دیگر نیست و تو باید تمام این راه را بدون قدم‌های مردانه‌اش قدم بردای و تو چقدر دیر فهمیدی که دلت جایی مانده.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ساجده
ساجده
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
وااااااااااااااااای عاااااااالی بود توبینظری عزیزم من به داشتن همچین دوستی افتخار میکنم.خییییییییلی قشنگ بود
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
مغسی عزیزم...
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
حس حسرت رو خوب می رسوند؛ حس فراق؛ حس افسوس، البته کاش بانوان از این متن عبرت بگیرند..
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠١
١
٠
بله ولی افسوس خوردن دیگه هیچ فایده ای نداره برای کسی که نباشه....هرچند که کار هر روز وهر شبمه....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
عجب نوشته قشنگ و دلنشینی بود ... :)
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
ممنون نظر لطفتونه....
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
عآلی بود چرا که حس میکنم دردش آشناست
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
یه درد شیرین والبته کمی عذاب آور....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٠١
٠
٠
سلام ... اين دل صاب مرده ما جايي نميمونه.
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠١
١
٠
خوش به حالتون...کاش ماهم این طوری بودیم....
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
به مژگان رفته ام خاک درش اما پشیمانم - که شاید در رهش افتاده باشد خار مژگانم . مفتون دنبلی
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
زیبا بود مرسی...
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
زیبابوددوستم....آفرین.....ازاون متنایی بودکه به دلم نشست:)
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
چون از دل برآمده بود به دل هم نشسته...ممنون
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
هر چی میکشیم از دست این دله.تقصیر این دل که هیچوقت همراه ما نمیاد.دل، هر جا که دلش باشه میمونه.
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٢
١
٠
دقیقا همین طور کاش دل کمی عقل داشت!!!!
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
نیکا منم دلم جا مانده/دل بی عقلم/دیر فهمیدم وقتی که دل از دل ساده و بی خبر از همه جام کند و دل به یکی دیگه بست/نیکا گفتم بعد 16 سال دلم جا مانده/گفت دیر گفتی/دقیقا تو راه مدرسه تو سرما و گرما دلم جا موند/گفتم لااقل دلمو بده برم /داد/ولی به نظرت میشه بعد 16 سال فراموش کرد؟نیکا عقبم از زندگیم خیلی تو عقب نمون بگو یا علی دوست خوبم.
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
ممنون از نظرت دوست خوبم...متاسفم برای دلت.....من می خوام سعی کنم دلمو پس بگیرم اما همش دلم به فکرشه ومنتظر یه خبر تازه ام ازش....
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
تا حالا دلت برای چیزی یا کسی تنگ شده که ندونی چیه و کیه ؟؟؟ بعد وقتی بعد از مدتها دیدیش تازه یادت بیاد دلت تنگ چی بوده ... // خیلی دلبرانه بود :)
n_nika
n_nika
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
ممنون عزیز از پیامت... آره دلم تابه حال این جوری تنگ شده بعدش فهمیدم برای چه کسی بود.....!
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات